<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582</id><updated>2011-09-20T14:17:05.842-07:00</updated><title type='text'>حقایق</title><subtitle type='html'>اثبات کفر شیعه</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>33</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-5722376767935834436</id><published>2008-04-18T22:09:00.000-07:00</published><updated>2008-04-18T22:20:00.973-07:00</updated><title type='text'>اعلام به دوستان</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوستان عزیز سلام &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به علت  طویل بودن مطالب استفاده شده در وبلاگ ونداشتن واژه  ( ادامه مطلب ) در بلاگر این وبلاگ را به بلاگ اسکای تغییر داده از این به بعد دوستان به این آدر س مراجعه بکنند .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با تشکر موسی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                 &lt;a href="http://www.mashkeel.blogsky.com/"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;www.mashkeel.blogsky.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-5722376767935834436?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/5722376767935834436/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=5722376767935834436&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5722376767935834436'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5722376767935834436'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_4234.html' title='اعلام به دوستان'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-8768609860479625435</id><published>2008-04-18T10:23:00.000-07:00</published><updated>2008-04-18T10:38:12.299-07:00</updated><title type='text'>تقیه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;این مطالب از کتاب جدال بین شیعه وتشیع که نویسنده آن مجتهد بزرگ شیعه بودبه نام دکتر موسی موسوی فارغ التحصیل دانشکده نجف که با نظریات واحادیث دروغین موجود در کتب شیعه مخافت شدید داشت . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تقيه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فكر نميكنم كه در سرتاسر گيتي هرگز هيچ امتي وجود داشته باشد كه همچون شيعه، با قبول تقيه و عمل به آن، نفس خود را تا به آن اندازه ذليل نموده، و به آن اهانت كرده باشند. من مخلصانه دست دعا به درگاه خداوند دراز ميكنم، كه آن روز بيايد كه شيعه حتي از فكر كردن تقيه نيز دوري كند، چه رسد به اينكه به آن عمل كند.&lt;br /&gt;تقيــــــه&lt;br /&gt;براي من حتي تصور  معني تقيه به مفهوم شيعي خالص آن، و آنگونه كه در كتابهاي شيعه و توسط امامي تفسير و نوشته شده است مشكل است، تقيه اي كه از زمان غيبت كبري تا كنون توسط علماي اين مذهب اعمال شده است.&lt;br /&gt;نميدانم شيعه چگونه ادعا ميكند كه از انصار امام حسين، سيد الشهدا و امام انقلاب گران است، و پس از اين ادعا، به تقيه عمل كرده و بدان راضي ميشود. و باز هم نميدانم اين چگونه تناقض عجيب و غريبي است كه رهبريت مذهبي شيعه در طول قرن متمادي، در اعتقادات او بوجود آورده است. چون شيعه اعتقاد دارد كه سيرت ائمه بر آنان حجت، و اتباع آن واجب ميباشد، اما از سوي ديگر هنگاميكه به تقيه ميرسند، آن سيرت را زير پا گذاشته، و از واجب بودن عمل به تقيه، بخصوص در قبال فرقه هاي اسلامي ديگر صحبت ميكنند.بعضي از علماي ما ، خواسته اند كه از تقيه دفاع كنند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. اما تقيه اي كه&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عالم شيعه بزرگ، ((محسن الأمين)) در كتابش (الشيعه بين الحقايق والاوهام) ص168. اين گونه از اين امر دفاع مي كند:&lt;br /&gt;دليل جواز تقيه عقل و نقل است، چون عقل به هدف دفع ضرر نه تنها به آن اجازه داده، بلكه تقيه را ضروري مي داند و همه عاقلان بر آن اتفاق دارند، و همچنين كتاب خدا و سنت مطهر نيز به اين امر مي دهد و دليل آن در كتاب خدا، آيه 27 سوره آل عمران است كه مي گوييد: ﴿لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً﴾. (آل عمران: 28).&lt;br /&gt;و همچنين امام رازي در تفسير اين آيه مي گويد: ((تقيه در اظهار دوستي و دشمني جايز است، و همچنين در اظهار داشتن دين نيز ممكن است جايز باشد و اما آن امري كه ضررش به ديگران برسد همانند قتل پس البته اين امر جايز نيست)).&lt;br /&gt;=  در مذهب شافعي نيز تقيه بين مسلمين و مشركين هنگامي كه مشكلي پيش مي آيد، همانند حفظ جان و نفس جايز است، و تقيه براي حفظ نفس جايز است، اما آيا تقيه براي حفظ مال جايز است؟ اين مسئله نيز ممكن است به علت قول رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم كه مي گويد: ((حرمة مسلم كحرمة دمه)) يا حرمت مسلمان همانند حرمت خونش است. و همچنين ايشان مي فرمايند: ((من قتل دون ماله فهو شهيد)). و امام باقر در روايتي كه كلينى در اصول كافي آن را روايت مى كند مي فرمايد: ((تقيه براي جلوگيري از خونريزي حلال شده، اما اگر جهت خونريزي از آن استفاده شود آن ديگر تقيه نيست)).    علماي شيعه از آن صحبت ميكنند، كاملاً با آن تقيه فرق دارد. اين تقيه بدين معني است كه چيزي بگويي و در باطن به آن اعتقاد نداشته باشي و يا اينكه در مقابل ساير فرق اسلامي به عملي عبادي دست بزني،در حاليكه به ان اعتقادي نداري، سپس پس از رفتن به خانه ات ، آنرا بدان صورتي كه به آن عقيده داري انجام دهي پيش از اينكه به بحث اينگونه تقيه ، كه آنرا به ائمه شيعه نسبت ميدهند وارد شوم ، بايد به عمل ائمه شيعه در زندگي خصوصي و عمومي آنان، اندكي نظر افكنيم، تا ببينيم كه آنان دورترين مردم از تقيه، و پر غضب ترين مردم نصبت به آن بوده اند ، تا پس از آن دريابيم كه هرگز معقول نيست كه خود ائمه شيعه از تقيه دوري كنند، و اتباع خود را به انجام اين عمل امر نمايند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.در فصل گذشته تصاوير واضحي را از معالم زندگي امام علي، و صراحت وي در امر حق بيان كنيم، و نميخواهم دو باره آنرا تكرار كنم، اما پسر او حسن كه امام دوم شيعيان ميباشد، او دور ترين افراد از تقيه و دورويي با مردم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اطلاق تسميه ((ائمه شيعه)) بر امامان اهل بيت وجهي مجازي دارد، چون همه مسلمانان اهل بيت را محترم شمرده و آنان را جليل مي شمارند.  بود و صلح او با معاويه خود به اين امر شهادت ميدهد، صلح امام حسن عملي انقلابي بود كه رأي و انديشه عمومي محيط را در ايشان در هم ريخت. ايشان با اين عمل از سوي بسياري از شيعيان پدرش كه صلح را نميخواستند، مورد معارض صريح قرار گرفت. حتي سليمان ابن صرد كه از بزرگ شيعيان علي بود او را مخاطب قرار داده و به او گفت:&lt;br /&gt;«السلام عليك يا مذل المؤمنين» يا«سلام بر تو اي ذليل كننده مؤمنان».&lt;br /&gt;جبهة مخالف صلح نيز از مردمي قوي و شديد تشكيل شده بود، و امام حسن از دست آنان رنج بسيار برد، اما با همه اينها هرگز تسليم آنان نشده، و در مقابل آنها شجاعانه ايستادگي كرد.&lt;br /&gt;پس بگذاريد بگوييم: اگر تقيه در گوشه اي از قلب امام حسن جاي داشت، آيا با معاويه صلح ميكرد، يا اينكه به نداي جبهه مخالف صلح پاسخ مثبت ميگفت. و به جنگ با معاويه پرداخته، و حكومت را به عنوان خليفه منتخب و شرعي مردم دردست ميگرفت؟&lt;br /&gt;سپس نوبت به امام حسين ميرسد كه بر ضد يزيد ابن معاويه شوريدن گرفت و سخنان كساني كه او را به باقي ماندن در مدينه نصيحت كرده، و او را از مسافرت به عراق منع ميكردند، قبول نكرد. هر كسي كه انقلاب حسين را بررسي كند، بخوبي خواهد دانست كه قبل از درگيري عاشورا، امام حسين، از عاقبت خود، فرزندان و يارانش، و  اهل بيتش آگاه بود، و اين امور را از قبل پيش بيني كرده بود . پس او در شب دهم محرم همه يارانش را گرد هم آورد، و به آنان گفت كه فردا روز قتال است، و بدون شك او مقتول خواهد بود. و به همه اصحابش اجازه داد تا در صورت تمايل جبهه قتال را ترك گويند، و به آنان گفت:&lt;br /&gt;«شب را وسيله اي بر گيريد، و به شهرهاي خود برويد».&lt;br /&gt;پس هر آن كسي كه ميخواست موضع را ترك گفته، و هر آن كه ميخواست در آنجا باقي ماند، تا همراه حسين شهيد شده، و نامش براي هميشه جاويد بماند. پس آيا در مثل چنين انقلابي، شيعه هيچ اثري از تقيه ميبيند. و يا حتي شمه اي از آن به مشام ميرسد؟&lt;br /&gt;سپس نوبت به امام «علي ابن حسين» يا امام «سجاد» ميرسد. او معاصر با كشتار كربلا بود، اما به سبب بيماريش نتوانست در قتال شركت كند و همراه با كساني كه پس از مقتل پدرش به اسارت در آمدند، او نيز اسير گشته، و در حاليكه با زنجير به شتر بسته شده بود او را از كربلا به شام بردند و بدون شك آن تصوير غم انگيز و دردناك آلوده با خون و اشك كه او در روز عاشورا مشاهده كرد. و ذلت و سختيي كه همراه با اسيران در راه كربلاء به دمشق تحمل نموده بود، همواره و در طول شب و روز تصوير ساز ذهنش بود. او همه هم و كوشش خود را بر عبادت گذاشت، و در اطراف روز و دل شب به گريه و عبادت ميپرداخت، آنچنان كه به او لقب «بكاء» (كسي كه زياد ميگريد) داده بودند. جلوه هايي از آن غم و اندوه سرمدي كه قلب امام را ميفشرد را ميتوان در كلام و خطبه هاي ايشان بر ضد خلافت امويان مشاهده نمود. خلافتي كه تا به آن روز بر منابر به سب و ناسزاگويي جدش، امام علي ميپرداخت امام سجاد پس از خود پنجاه و چهار دعا برجاي گذاشت، كه در كتابي واحد گرد آوري گرديده و«صحيفيه سجاديه» نام دارد.&lt;br /&gt;كسي كه اين ادعيه را بخواند يقينا خواهد دانست كه «تقيه» در قلب امام سجاد هيچگونه جايي نداشت، چون ايشان به زيبايي هر چه تمام تر در نص و مضمون اين ادعيه، به موجوديت خلافت اموي حمله گر ميشوند.&lt;br /&gt;به راستي كه اين ادعيه انقلابي از امامي صادر شده اند كه خود شاهد بزرگترين انقلاب اسلامي بود، هر چند كه اين انقلاب بزرگ در زماني بسيار كوتاه انجام گرفت، اگر ايشان نتوانست با خون خود در اين انقلاب شركت داشته باشد. هم اكنون او را ميبينيم كه چگونه با سخنان خود همچون شمشيري برنده به پيكر خلافت اموي مينوازد. هنگاميكه در يكي از ايام امام سجاد قصد طواف خانه خدا را ميكند. همه حجاج به احترام وي راه را برايش باز ميكنند. و خليفه «هشام ابن عبدالملك» كه در بين حجاج به طواف ميپردازد، اين مشهد را ميبيند، در حاليكه مردم به او ارجي نمي نهند. امام نيز او را ميبيند اما وقعه اي نمينهد. هشام از اين مشهد به غيظ آمده، و متجاهلا ميپرسد: «او كيست »؟ در حاليكه به سجاد اشاره ميكند. قضاء و قدر حكم ميكند كه «فرزدق» شاعر در آنجا حاضر باشد. و در جواب هشام اين شعر را ميسرايد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;:&lt;br /&gt;(ترجمه)&lt;br /&gt;«اين سؤال تو كه او كيست براي او ضرر ندارد&lt;br /&gt;زيرا عرب و عجم مي شناسند كسي را كه تو انكار مي كني&lt;br /&gt;اين پسر بهترين بندگان خداست&lt;br /&gt;اين امام متقي و طاهر و عالم است&lt;br /&gt;اگر ركن مسجد بداند چه كسي آمده كه او را ببوسد&lt;br /&gt;خود ركن موضع قدم او را خواهد بوسيد&lt;br /&gt;از حياء سرش را پائين انداخته و از مهابتش در مقابلش سر به زير انداخته اند&lt;br /&gt;پس سخن نمي گويد، مگر زماني كه لبخند مي زند».&lt;br /&gt;هر كسي كه به اين ديدار خشك كه بين خليفه حاكم و امام به وقوع مي پيوندد نظر بيافكند، به يقين درك خواهد كرد كه تقيه هيچگونه جايي در قلب امام ندارد.سپس نوبت به مؤسسان مدرسه فقهي جعفري يعني «امام باقر» و پسرش «امام صادق» ميرسد. هر دوي اين امامان جليل در مدينه منوره، در مسجد نبوي بدون هيچ ترس و واهمه اي به نشر و تدريس  ميپرداختند. امام باقر معاصر با خلافت امويان بود، و امام صادق هم عصر با انتهاي خلافت اموي و آغاز خلافت عباسيان ميزيست. خلافت هاي اموي و عباسي همواره با اين دو امام در اختلاف بودند، و به مدرسه فقهي  اين دو امام رضايت نمي دادند. امام اين امامان بزرگوار حق رسالت را ادا نموده، و فقيهان و علماي بسياري از آنان درس گرفته، و به اداي رسالت مشغول شدند. اينچنين است كه ميبينيم اين دو امام بدون هيچ واهمه اي از سلطه حاكم، به اداي واجب پرداخته و وظيفه خود را انجام دادند.&lt;br /&gt;و بسيار عجيب است كه برخي از راويان شيعه رواياتي را در واجب بودن تقيه از امام صادق نقل ميكنند، در حاليكه ايشان و شيعيانشان هرگز احتياجي به تقيه نداشتند. امام صادق در مسجد نبوي به تدريس ميپرداخت و همواره شاگردان و مستمعين ايشان كه سر به هزاران ميزدند او را احاطه ميكردند. پس ميخواهم بپرسم كه مدرسه اي فقهي كه با اين وسعت و كثرت طلاب بكار مشغول بود . آيا ميتواند بر تقيه بنا شده باشد؟ و امام در بنا و ساختار اين مدرسه فقهي كه اساس آن بصورت علني براي مسلمانان زده شده است، و شامل هر دوي ياران و دشمنان امام ميشوند، چگونه تقيه اي بكار برده شده است؟&lt;br /&gt;و امام موسي بن جعفر هم با خليفه عباسي هارون الرشيد سازگاري نداشت و سالهاي زيادي را در زندان خليفه در بغداد گذرانده و اگر موسي بن جعفر راه تقيه و خداع را با خليفه كه پسر عمويش بوده و رشته قرابت و خويشاوندي بين آنها حكمفرما بود مي پيمود، هرگز آن مسائل زندان و غيره براي او اتفاق نمي افتاد.&lt;br /&gt;و هنگامي كه خلافت به مامون خليفه عباسي رسيد، او «امام علي ابن موسي» ملقب به «رضا» را وليعهد خود كرد. و «علي الرضا» همان امام هشتم شيعيان امامي ميباشد، اما امام از دنيا رفته، و خلافت در عباسيان استمرار پيدا كرد. و پس از وفات «امام رضا» مامون دختر خود «ام الفضل» را به همسري فرزند امام، يعني «محمد الجواد» در آورد، تا مودت بين خليفه عباسي و بيت علويان از بين نرود و اين دو امام بزرگوار كه يكي از آنان وليعهد، و ديگري داماد خليفه بود، هرگز احتياجي به تقيه نداشته، و هرگز جهت نيل به اهداف، از شيعه نخواسته اند كه تقيه پيشه كنند.&lt;br /&gt;و پس از امام جواد نوبت به «علي» و پسرش «حسن العسكري» ميرسد، كه امامان دهم و يازدهم شيعيان امامي ميباشند و در پايتخت خلافت عباسي سكني گزيده، وهم عصر با «متوكل» و پسرش «معتصم» بودند. خانه اين دو امام هميشه مملو از زوار بود.  و به شئون ديني مسلمين رسيدگي كرده، و به نشر اسلام ميپرداختند. و هر كسي زندگاني اين دو امام را پيگيري كند خواهد دانست كه ايشان، دورترين مردم نسبت به تقيه بوده اند، با اينكه همواره جاسوسان خلفاء به مراقبت آنان و حركاتشان و دعوتشان، كه به خلافت عباسي تعارض صريح داشت، ميپرداختند. اما اين دو امام به اين امر توجهي نداشته و در اداي رسالت خود طريق حق را ميپيمودند.&lt;br /&gt;اين خلاصه كوتاه از زندگاني ائمه شيعه را جهت آن نقل كرديم تا ثابت كنيم كه نظريه «تقيه» در مفهوم شيعي خالص آن، در اواسط قرن چهارم هجري، يعني پس از اعلام رسمي غيبت امام دوازدهم بوجود آمد كه همزمان با ظهور جدال ميان شيعه و تشيع بود. يعني زماني كه رهبريت مذهبي، سياسي، و فكري شيعه خواست تا اعمال مخفيانه و سري را جهت از بين بردن خلافت عباسيان حاكم پيشه نموده و اعلام كند كه اين خلافت شرعيت ندارد و پس بسيار طبيعي مينمود كه به نظريه تشيع علي و اهل بيتش عنصر جديدي اضافه شود تا به مساندت اين نظريه در آيد. و اين عنصر همان نظريه «الهي و آسماني بودن خلافت» بود كه از آن زمان به بعد يكي از محورهاي اساسي عقيده تشيع را تشكيل ميدهد. و ميتوان گفت كه اعمال مخفيانه و سرّي مذهبي درست از عصر ظهور نظريه تقيه آغاز شده، و همه كساني كه عقيده اي مذهبي داشته، و از ترس سلطه حاكم نميخواهند آنرا افشا كنند، ملزم به تبعيت و پيروي از آن ميگردند. به همين خاطر تقيه نقش بزرگي در كمك به رهبريت مذهبي شيعه، پس از غيبت كبري داشته است. آن رهبريت هاي مذهبي با كمك تقيه، فعاليتهاي خود را در مامن از سلطه حاكم ادامه ميدادند، و اموال لازمه نيز در زير سرپوش تقيه به آنان ميرسيد. و اينچنين بود كه تقيه در فكر و عمل شيعه در طول قرون متمادي جريان گرفت، و به تكوين شخصيت تشيع شكلي غم انگيز داد و من هيچ شكّي ندارم كه تقيه يكي از علتهاي مهمي بود كه به انحطاط فكري، اجتماعي و سياسي مجتمعات شيعي كمك بسيار نمود. تقيه مانند خون در رگهاي اين مجتمعات جريان پيدا كرده، و بعلت ترس يا شرم، از ظهور آنان به مظهر حقيقي خود جلوگيري ميكرد. و حتي در ايران يعني اين قطر بزرگ شيعه نشين، در ايام شاه در مواجهه با استبداد شاه بعنوان واجب ديني، راه تقيه را پيموده و او را با القاب گوناگون مي آراستند. و اينچنين بود كه مردم شيعه ايران همانند نظيران ديگرشان، با دوگانگي شخصيت روبرو بودند.&lt;br /&gt;و باز هم هيچ شكي ندارم كه تقيه -كه خداوند آنرا از بين ببرد - در دوري شيعه از فرقه هاي ديگر اسلامي نقش اساسي و اصلي را بازي كرده است، همانگونه كه باعث زبانزد شده شيعيان به امور عجيب و غريبي شده است، كه آنان از بين اتهامات پاك و بري ميباشند. اما بعلت شهرت داشتن شيعه به تقيه و مخفي سازي حقيقت، رد اين اتهامات و اوهام امري بسيار مشكل مينمايد، و اندوه ديگري كه قلب من را مي فشارد اين است كه، تقيه از مرحله عقيدتي عامه شيعه تجاوز نموده، و در اعماق قلوب فرماندهان و رهبران مذهبي تشيع جاي گرفته است. و همين امر باعث گرديده تا ما از شيعيان در راه رهائي از آن رهبريت هاي مذهبي دعوت بعمل آوريم چون هنگاميكه يك رهبر مذهبي در رابطه اش با مردم در قول و عمل خود، طريق خداع و نيرنگ را مي پيمايد، چگونه ميتوان از عامه مردم انتظار اصلاح داشت؟&lt;br /&gt;در زمانهايي كه قدمهاي انسان سطح ماه را پيموده، و آزادي سخن و فكر آنچنان مقدس گشته است كه از مكنونات انساني و عقايدش چه خير باشد و چه شر، دفاع ميكند، مجتمع شيعه به فرماندهي رهبريت اش خود را زنداني تقيه نموده، همه درها را بروي خود بسته، گاهي چيزي را آشكار، و گاه چيزي ديگر را پنهان ميدارد. در نتيجه فكر نميكنم در شرق و غرب كره زمين حتي يك رهبر شيعه وجود داشته باشد كه از ترس شيعيان تربيت شده در مدرسه رهبران شيعه كه بدعتها گوشه اي از كيان و شخصيت آنان گشته است، بتواند راي خود را صريحا اعلام كند. بگذاريد مثالي بياوريم و بعنوان نمونه، شهادت سوم اذان يعني «أشهد أن علياً ولي الله» را كه علماي مذهب شيعه در مورد ساختگي بودن آن اتفاق دارند  بيان كنيم. علماي شيعه اتفاق دارند كه اين جمله در عهد رسول الله و اصحاب ايشان، و حتي در عهد امام علي و ائمه شيعه، اصلا وجود نداشته است، و هر كسي كه اين جمله را به قصد اينكه اين جمله جزو شريعت ميباشد در اذان بگويد، عمل محرم انجام داده و مرتكب بدعت شده است اما با وجود همه اينها هيچكدام از آنها جرات ندارند كه اين مسئله را عنوان نموده، و يا در كتابي آنرا بنويسد. همانگونه كه هيچ رهبر شيعه اي وجود ندارد كه بتواند به صراحت مسلمانان را خطاب قرار داده، و حقيقت اختلافات ميان شيعه و سنت را براي آنان بيان نموده، و در جهت رفع اين اختلافات گام بردارد. همانطور كه گفتيم يكي از مهمترين عناصر اختلاف ميان شيعه و سنت، ناسزاگويي و تجريح خلفاي راشدين، اصحاب و همسران حضرت رسول ميباشد. و تا زماني كه اين عايق از ستون اختلافات ميان شيعه و سنت پاك نشود هرگز نميتوان به بهبودي روابط ميان اين دو فرقه، تا ابدالابدين اميدي بست. پس نه كنفرانسهاي اسلامي نفعي ميرساند، و نه سخنان و خطبه هاي مصلحين سودي ميبخشد. و هرگز نميتوان آتشفشان حقد و غضب ناشي از اين تجريح و فحاشي را كه در عقول و قلوب مردم به كمين نشسته است خاموش ساخت.&lt;br /&gt;حتي در اين مقام نيز رهبران مذهبي طريق تقيه را مي پيمايند و اين تجريح و ناسزاگويي ها را به جاهلان شيعه نسبت ميدهند. حال آنكه خود راويان، محدثان، علما و فقهاء شيعه امامي اين سخنان را در كتابهاي خود نوشته اند، و در نتيجه اين اقوال از همانجا به قلب و زبان عامه شيعه سرايت كرده است. پس اكنون خود بگوييد كه بايد خاصان را ملامت و سرزنش كرد، يا عوام را؟!&lt;br /&gt;من فكر نميكنم كه در گذشته و حال، حتي يكي از رهبران شيعه در پاكسازي و تصفيه كتب شيعه از روايات ساختگي قدمي برداشته باشد. رواياتي كه به دروغ به ائمه شيعه نسبت داده ميشوند، و هدف از آنان تجريح و ناسزاگويي به خلفاي راشدين ميباشد. رواياتي كه عقل سليم به بطلان آن راي داده، و عدم صدور آن را از امام براحتي تشخيص ميدهد و حتي علماي مذهب بر اين امر اجتماع دارند كه كتابهايي كه در شئون مذهبي بدانها اعتماد ميكنند، در بردارنده روايات باطل و غير صحيح نيز ميباشد. و خالص و ناخالص، و صحيح و ناصحيح را با هم در لابلاي صفحات خود جاي ميدهند. با وجود اين آنان هرگز به فكر اصلاح اينگونه روايات نيافتاده اند. پس اگر رهبريت شيعه خود را به شجاعت موصوف دانسته و احساس مسئوليت ميكرد، مسئوليت كلي اين كتابها را بر دوش مي گرفت، و در راه پاكسازي كتابها و عقول شيعه از اين روايات ساختگي گام بر ميداشت، و در تاريخ اسلام و خير خواهي همه مسلمانان صفحه جديدي را ميگشود.&lt;br /&gt;اما فرار از مسئوليت و الصاق آن به مردم عادي جهت فرار از حقيقت و واقعيت در زير زير پوش تقيه، امري بس اسفبار است.&lt;br /&gt;من در زماني كه اين سطور را مينويسم ميدانم كه هزار آن شيعه در اعمال شرعي خود به تقيه عمل ميكنند. آنان «تربت حسيني» را كه در مساجد خود بر آن سجده ميبرند با خود همه جا حمل ميكنند. اما در مساجد فرقه هاي اسلامي ديگر آنرا پنهان كرده، در حاليكه بسياري از آنان در مساجد اهل سنت و به اقتداي امام آنان نماز ميخوانند، و هنگام بازگشت به خانه هايشان، آن نمازها را با تمسك به تقيه اي كه به ائمه شيعه نسبت داده شده است، و علماي شيعه به آن فتوا داده اند دوباره ميخوانند. به اين دليل است كه ما شيعه را به اين تصحيح ميخوانيم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصحيح&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر شيعيان سراسر جهان واجب است تا در مقابل تقيه، بعنوان يك انسان با كرامت كه به عقيده و ذات خود احترام ميگذارد موضعگيري كنند، و به پيامدهاي نفسانيي كه از اين دوگانگي شخصيت ناشي شده و ميان گفتار و عمل اضطراب حاصل ميكند بيانديشد. شيعه بايد بداند كه اين عمل با صداقت و بي ريائي منافات داشته وبا صفات يك  مسلمان مخلص متناقض است. چون هر سخن و يا عملي كه از يك انسان صادر شود و ريا و خداع و نيرنگ در آن باشد، بدون شك با منطق و عمل اجتماع و اكثريت مغايرت دارد. پس بر هر مسلمان حقيقي واجب است تا از عمل و كلامي كه مجتمع اسلامي به آن عقيده ندارد دست بردارد. حال خواه اين عمل وكلام مخفي باشد و يا آشكار. و بايد دانست كه هيچ مجتمعي به يك انسان دو رنگ و دورو و رياكار خوشامدي نميگويد.&lt;br /&gt;بر پيشوايان شيعه و بخصوص روشنفكران آنان واجب است كه رهبريت هاي مذهبي كه آنان را جهت رسيدن به اغراض و مقاصد خود، راهي اين راه خطرناك و پر پيچ و خم كرده اند، به پاي ميز محاسبه بكشند.&lt;br /&gt;بر شيعه واجب است تا خود را به قاعده اي كه اسلام بر مسلمانان واجب كرده است پايبند كند. قاعده اي كه ميگويد مسلمان هرگز نبايد راه نيرنگ و خداع پيش گيرد و هرگز نبايد بجز حق سخن بگويد و بجز بحق عمل كند، حتي اگر اين امر به ضررش تمام شود. و به راستي بايد دانست كه كار نيك در همه جا كار نيك، و عمل قبيح در همه جا زشت و قبيح مينمايد.&lt;br /&gt;وبايد شيعه بداند كه اين سخن كه به امام صادق نسبت داده شده است: «تقيه دين من و دين پدران من است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. جز دروغ و بهتان و تزوير، چيز ديگري نيست.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; التقية ديني ودين آبائي. &lt;br /&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-8768609860479625435?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/8768609860479625435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=8768609860479625435&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/8768609860479625435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/8768609860479625435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_18.html' title='تقیه'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-624132044402559228</id><published>2008-04-15T19:16:00.000-07:00</published><updated>2008-04-15T19:33:29.954-07:00</updated><title type='text'>مطاعن ابوبكر (رضي الله عنه)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;ط&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;عن دوم &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنكه مالك ابن نويره زني جميله داشت خالد بن الوليد كه امير لامراء بود بطمع ازدواجش مالك را كه مرد مسلمان بود بكشت و همان شب زن او را بحباله نكاح درآورده مجامعت كرد و تا زمان انقضاء عدت وفات كه چهار ماه و ده روز است توقف نكرد، حال آنكه زنا واقع شد زيرا كه نكاح در اثناء عدت درست نيست و ابوبكر صديق نه بر خالد حد زنا زد و نه از وي قصاص گرفت و حال آنكه استيفاء قصاص و اجراي حد بر ابي بكر واجب بود و عمر رضي الله عنه در اين كار بر وي انكار نمود و به خالد گفت كه اگر من والي امر شوم از تو قصاص مي‌گيرم. جواب اين طعن موقوف بر بيان اين قصه است موافق آنچه در كتب معتبره فن سير و تواريخ ثابت است بايد دانست كه خالد بعد از فراغ از مهم طليحه بن خويلد اسدي متبنّي كه به اغواي شيطاني اين دعوي باطل آغاز نهاده بود و بنواحي بطاح توجه نمود و سرايا بااطراف و جوانب فرستاد و بطريقه مسنونه جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم فرمود تا بر سر قومي كه بتازند اگر آواز اذان در آن قوم بشنوند دست از غارت و قتل و نهب بازدارند و اگر آواز اذان بگوش ايشان نرسد آن مقام را دارالحرب قرار داده دست قتل و غارت بگشايند و دود از دمار آن قوم برآرند اتفاقاً سريه كه ابوقتاده انصاري نيز در ميان‌شان بود مالك بن نويره را كه به امر آن حضرت صلي الله عليه و سلم رياست بطاح و خدمت اخذ صدقات سكنان آن نواح به وي تعلق داشت گرفته پيش خالد آوردند ابوقتاده گواهي داد كه من بانگ نماز از ميان قوم وي شنيده‌ام و جماعه ديگر كه هم دران سريّه بودند عكس آن ظاهر نمودند و اين قدر خود بشهادت مردم گرد و نواح بثبوت رسيده بود كه هنگام استماع خبر قيامت اثر وفات جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم زنان خانه اين مالك بن نويره حنابندي و دف نوازي و ديگر لوازم فرحت و شادي به عمل آورده شماتت اهل اسلام نموده بودند اتفاقاً مالك بحضور خالد در مقام سؤال و جواب در حق جناب پيغمبر (صلي الله عليه و سلم) اين كلمه گفت قال رجلكم او صاحبكم كذا و اين اضافت بسوي اهل اسلام نه بخود شيوه كفار و مرتدين آن زمان بود و سابق اين هم منقح شده بود كه بعد از استماع خبر وحشت اثر وفات پيغمبر صلي الله عليه و سلم مالك ابن نويره صدقاتي كه از قوم خود گرفته بود بر آنها رد نمود و گفت كه باري از موت اين شخص خلاص شديد باز بحضور خالد اين اداء ارتداد از وي صادر شد، خالد حكم فرمود كه او را بقتل رسانند و چون خبر به مدينه منوره رسيد و از اين حركت خالد ابوقتاده انصاري برآشفته نيز به دار الخلافه آمد و خالد را تخطئه نمود. عمربن الخطاب در اول وهله همين دانست كه اين قتل بيجا واقع گشت و بر خالد قصاص و حد آيد چون ابوبكر صديق خالد را بحضور خود طلبيد و از وي استفسار حال نمود ماجرا من و عن ظاهر شد و حق بجانب خالد دريافته معترض حال او نشد و او را باز بمنصب امير الامرايي بحال فرموده حالا در اين قصه بايد تأمل كرد و حكم فقهي اين صورت را بايد فهميد كه قصاص چه قسم بر خالد مي‌آيد و حد زنا چرا بر وي واجب مي‌گردد آمديم برين كه استبراء به يك زن حربي را هم ضرور است و حالا انتظار اين مدت هم نكشيد پس جوابش آنكه اين طعن بر خالد است نه بر ابوبكر رضي الله عنه و خالد معصوم نبود و نه امام عام و مع هذا اين روايت كه خالد همان شب با آن زن صحبت داشت در هيچ كتاب معتبر نيست و اگر در بعضي كتب غير معتبره يافته مي‌شود جواب نيز همراه اين روايت موجود است كه اين زن را مالك از مدتي مطلقه ساخته و محبوس داشته بود بنابر رسم جاهليت و براي دفع همين رسم فاسد ايشان اين آيه نازل شده است كه:&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; (ووَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (232) (البقره،).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پس عدت او منقضي شده بود و نكاح او حلال گشته بود به همين جهت خالد انتظار عدت ديگر نكشيد و همين است مذهب جميع فقهاي اهل سنت و چون در اين باب الزام اهل سنت و اثبات مطاعن به روايات و مذاهب ايشان منظور است لابد ملاحظه روايات مسايل ايشان بايد كرد و الا مقصود حاصل نخواهد شد في الاستيعاب و امرّه اي خالدا ابوبكر الصديق علي الجيوش ففتح الله عليه اليمامه و غيرها و قتل علي يديه اكثر اهل الرده منهم مسيلمه و مالك بن نويره الا آخر ما قال جواب ديگر سلمنا كه مالك ابن نويره مرتد نبود اما شبهه ارتداد او بلا ريب در ذهن خالد جا گرفته بود و القصاص تندرئي بالشبهات و چه مي‌فرمايند علماي دين و مفتيان شرع متين از اماميه و اهل سنت در صورتي كه اگر شخصي اين حركات و اين كلمات كه از مالك ابن نويره سر بر زد واقع شود يا روز عاشورا فرحت و شادي و كلمات اهانت حضرت امام حسين رضي الله عنه و تحقير جناب ايشان و ديگر خاندان رسول الله صلي الله عليه و سلم و اولاد بتول رضي الله عنهم كه در آن روز به مصيبت گرفتار شده بودند از وي صدور يابد او را چه بايد كرد اگر حكم به ارتداد او نمايند فبها و الا اگر شخصي اين حركات و اين كلمات را دريافته او را بقتل رساند به گمان آنكه مرتد شد قصاص بر وي مي‌آيد يا نه جواب ديگر ابوبكر صديق رضي الله عنه خليفه رسول الله صلي الله عليه و سلم بود نه خليفه شيعه و سني او را به فرمايش و خواهش ايشان كار كردن نمي‌رسيد بلكه موافق سنت پيغمبر بايستي كرد و در حضور جناب پيغمبر همين خالد بن الوليد صدها را از مسلمانان مفت به شبهه ارتداد كشته بود و آن حضرت اصلاً معترض او نشده چنانچه به اجماع اهل سير و تواريخ ثابت است قصه‌اش آنكه جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم خالد را بر لشكري امير كرده فرستادند و او بر قومي تاخت و آنها اسلام آورده بودند لكن هنوز قواعد اسلام را درست ندانسته در وقتي كه مشغول به قتل آنها شدند در مقام اظهار اسلام اين كلمه از زبانشان برآمد كه صبأنا صبأنا يعني بي‌دين شديم بي دين شديم. مراد آنكه از دين قديم خود توبه كرديم و به اسلام درآمديم خالد به كشتن همه آنها امر فرمود عبدالله بن عمر كه يكي از مستعينان خالد بود ياران و رفيقان خود را تقيد كرد كه اين مردم را اسير داريد و نكشيد. چون به حضور جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم رسيدند و اين ماجرا اظهار كردند جناب پيغمبر صلي الله و عليه و سلم برآشفت و بسيار افسوس كرد و گفت &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;(اللهم اني ابرء اليك مما صنع خالد)&lt;/span&gt; و بر خالد قصاص جاري نفرمود و نه از وديه دهانيد زيرا كه شبهه كه كفر به خاطرش افتاد پس اگر ابوبكر صديق رضي الله عنه نيز بابت خون يك كس به مثل اين شبهه بلكه قوي‌تر از آن با خالد تعرض ننمايد چه بدي كرده باشد علي الخصوص كه ابوبكر ديت مالك هم از بيت المال دهانيد. جواب ديگر اگر توفق ابوبكر در استيفاء قصاص مالك بن نويره قادح در خلافت او باشد توقف حضرت امير در استيفاء قصاص عثمان بطريق اولي قادح باشد زيرا كه هيچ موجب قتل در او مستحق نبود و نه متوهم پس اهل سنت چون اين را قادح نمي‌دانند او را چرا قادح خواهند دانست پس بر ايشان الزام عائد نمي‌شود. جواب ديگر استيفاء قصاص مالك بن نويره از خالد وقتي بر ذمه ابوبكر واجب مي‌شد كه ورثه مالك طلب قصاص مي‌كردند و هرگز طلب ورثه او ثابت نشده بلكه برادر او متمم بن نويره نزد عمر بن الخطاب با وصف عشق و محبتي كه با مالك داشت و طول العمر در فراق او نعره زنان و جامه دران ماند و مرثيه‌هايي در حق او گفته است كه در عرب مشهور و ضرب المثل شده بود من جملتها هذان البيتان المشهوران.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;بيت:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;و كنا كندماني جذيمه حقبه * من الدهر حتي قيل لن يتصدعا&lt;br /&gt;فلما تفرقنا كاني و مالكا * لطول اجتماعي ليله لم نبت معا&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اعتراف به ارتداد او نمود و من بعد عمر بن الخطاب بر انكاري كه در زمان ابوبكر صديق رضي الله عنه در اين باب داشت نادم شد و معترف گرديد كه هر چه صديق بعمل آورد عين صواب و محض حق بود دليل واضح برين آن كه عمر بن الخطاب با وصف آن شدتي كه در اجراي حدود و استيفاء قصاص داشت در زمان خلافت خود و اقتدار زايد الوصف هرگز معترض احوال خالد نشد نه حد زد و نه قصاص گرفت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;                                                             تحفه اثنا عشریه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-624132044402559228?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/624132044402559228/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=624132044402559228&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/624132044402559228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/624132044402559228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_3682.html' title='مطاعن ابوبكر (رضي الله عنه)'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-6696902526980484508</id><published>2008-04-15T19:03:00.000-07:00</published><updated>2008-04-15T19:15:56.733-07:00</updated><title type='text'>مطاعن ابوبكر (رضي الله عنه)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;مذهب شیعه آن مذهبی است که اساس وبنیادش بر دروغ وتقیه ومکر وفریب بیا شده است تننها دلیلی که شیه در اثبات مذهبش دارد تهمت وافترا است و آن قدر در تهمت وافترا مهارت دارند که از دامنه ی افتراء ات آنان انسان های پاکی چون اصحاب پیامبر که خدا آن ها راتعریف می کند هم نجات نیافتند و در طول تاریخ  می خواستند به مقاصدی که پدر اول شیعه ( عبدالله بن ابی ) وپدر دوم شیعه ( عبدالله بن سبا ) خواستار آن بودن ودست نیافتند  دسترسی پیدا نمایند یعنی تخریب اسلام .&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;الله تعالی لعنت کند این یهودیان اصیل را .&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;طعن اول&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; آنكه روزي ابوبكر (رضي الله عنه) بالاي منبر پيغمبر آمد تا خطبه بخواند امام حسن و امام حسين (رضي الله عنهما) گفتند كه يا ابابكر انزل عن منبر جدنا، پس معلوم شد كه ابوبكر لياقت اين كار را نداشت جواب امامين در زمان خلافت ابوبكر بالاجماع صغير السن بودند زيرا كه تولد امام حسن در سال سوم از هجرت است در رمضان و تولد امام حسين در سال چهارم است در شعبان، و وفات پيغمبر صلي الله عليه و سلم در اول سال يازدهم است پس اقوال و افعال كه در وقت صغر سن از ايشان بصدور آمده شيعه آن را اعتبار مي‌كنند و احكام بر آن مرتب مي‌سازند يا به سبب صغر سن اعتبار نمي‌دارند و احكام بر آن متفرع نمي‌كنند بر تقدير اول درك تقيه كه نزد ايشان از جمله واجبات است لازم مي‌آيد و نيز مخالفت رسول (عليه السلام) كه آن جناب ابوبكر را در نماز پنج وقتي از روز چهارشنبه تا روز دوشنبه خليفه خود ساخته بود و نماز جمعه و خطبه نيز در اين اثناء به خلافت او سرانجام داده لازم مي‌آيد و نيز مخالفت امير المؤمنين كه آنجناب در عقب او نماز گزارده و خطبه و جمعه او را مسلم داشته لازم مي‌آيد و بر تقدير ثاني هيچ نقصاني پيدا نمي‌كند و موجب طعن و تشنيع نمي‌گردد و قاعده اطفال است كه چون كسي را در مقام بزرگ خود و محبوب خود نشسته بينند يا جامه او را پوشيده يا ديگر امتعه او را بااستعمال آورده اگر چه به رضايت و اذن او باشد مزاحمت مي‌كنند و مي‌گويند كه از اين مقام برخيز يا جامه را بركش. باين اقوال ايشان استدلال نتوان كرد و هر چند انبياء و ائمه به كمالات نفساني و مراتب ايماني از ساير خلق ممتاز مي‌باشند ليكن احكام بشريه و خواص سن صبّي و طفوليت درين‌ها نيز باقي است و لهذا مقتدي بودن را بلوغ به حد كمال عقل ضرور داشته‌اند بلكه قبل از اربعين منصب نبوت بكسي عطا نشده الا نادرا والنادر في حكم المعدوم و مثل مشهور است كه الصبي صبيا و لو كان نبيا.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;                                                         &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;                                                                                &lt;span style="color:#663366;"&gt;تحفه اثنا عشریه&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-6696902526980484508?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/6696902526980484508/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=6696902526980484508&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6696902526980484508'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6696902526980484508'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_15.html' title='مطاعن ابوبكر (رضي الله عنه)'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-4877166622006382435</id><published>2008-04-08T09:11:00.000-07:00</published><updated>2008-04-08T09:18:18.100-07:00</updated><title type='text'>عبدالله بن سبا افسانه یا حقیقت ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;عبد الله ابن سبا افسانه يا حقيقت ؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;آنچه در نزد ما شيعيان رايج است اينست كه عبد الله ابن سبا يك شخصيت خيالي است كه هيچ حقيقتي ندارد ، و اهل سنت براي وارد كردن طعن بر شيعه و معتقدات آنان اين افسانه را اختراع كرده اند ، و آغاز تشيع را به او نسبت مي دهند تا اينكه مردم را از شيعيان و مذهب اهل بيت –عليهم السلام - باز دارند .&lt;br /&gt;بنده از علامه محمد حسين آل كاشف الغطاء در باره ابن سبا ﭗرسيدم ايشان فرمودند: ابن سبا افسانه اي است كه اموي ها و عباسي ها بخاطر كينه اي كه با اهل بيت اطهارعليهم السلام داشته اند اختراع كردند بنابرين يك شخص عاقل نبايد خودش را با اينگونه افسانه ها مشغول كند.&lt;br /&gt;اما در كتاب معروف ايشان ( اصل الشيعه و اصولها ص40-41) مطلبي ديدم كه بر وجود اين شخصيت دلالت مي كند، مي فرمايد:&lt;br /&gt;« اما عبد الله بن سبا الذين يلصقونه بالشيعة و يلصقون الشيعة به فهذه كتب الشيعة بأجمعها تعلن لعنه و البراءة منه ...»&lt;br /&gt;-و اما عبد الله بن سبا ،كساني كه او را به شيعه و شيعه را به او ميچسبانند ، - بايد بدانند كه - همه كتب شيعه بطور كلي لعن خودشان را بر او و بيزاري از او را اعلان مي كنند... .&lt;br /&gt;بدون شك اين اعتراف به وجود اين شخصيت است ، وقتي از خود ايشان توضيح خواستم فرمودند:آنچه من گفتم تقيه است ، چونكه كتاب مذكور مخاطبانش اهل سنت هستند ، لذا در ادامه نوشته ام كه : (بعيد به نظر نميرسد گفته كسي كه مدعي است عبد الله ابن سبا - وامثال آن - همه افسانه هايي است كه داستان سرايان و خيال بافان اختراع كرده اند).&lt;br /&gt;آقاي مرتضي عسكري كتابي تاليف كرده بنام (عبدالله بن سبا و افسانه هاي ديگر) كه درآن وجود چنين شخصيتي را انكار كرده است ، چنانكه آقاي محمد جواد مغنية در مقدمه اش بركتاب مذكور از وجود شخصيت ابن سبا منكر شده است ،اما اگر كتب معتبر خودمان را ورق بزنيم مي بينيم كه ابن سبا يك شخصيت حقيقي است گرچه علماي ما يا تعدادي از آنان وجودش را منكر شوند، اينك ملاحظه فرمائيد : &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;                                                             &lt;a name="ابن_سباء_درعُمق_روايات"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;ابن سباء درعُمق روايات &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1-كسي از امام باقر- عليه السلام- روايت ميكندكه فرمودند:&lt;br /&gt;«عبدالله بن سبا مدعي نبوت بود، وعقيده داشت كه نعوذ بالله اميرالمؤمنين خودش خداست ، وقتي به امير المؤمنين خبر رسيد او را فراخواندند، و در مورد از وي پرسيدند، اعتراف كرد و گفت : آري، تو خدايي، در دلم آمده است كه تو خدايي ومن پيامبرم، امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: هلاكت برتو باد، شيطان ترا مسخره كرده است ،مادر مرده! فورا برگرد و توبه كن، وي انكار كرد ، او را زندان كردند و سه روز به او مهلت دادند كه توبه كند ولي توبه نكرد بنا براين اميرالمؤمنين او را به آتش انداختند و فرمودند : شيطان او را فريب داده بود ، و چنين كفرياتي را در دلش وسوسه مي كرد »&lt;br /&gt;رجال كشي1/70&lt;br /&gt;2- و از امام صادق- عليه السلام- روايت است كه فرمودند:&lt;br /&gt;« خداوند لعنت كند عبد الله بن سبا را كه در بارة امير المؤمنين -عليه السلام- ادعاي ربوبيت ميكرد، و به خدا سوگند كه اميرالمؤمنين- عليه السلام - جز بندة فرمانبرداري براي خدا نبود ، هلاكت باد بركسي كه برما دروغ مي بندد ، عدة در باره ما چيزهايي را ادعا ميكنند كه خودمان در بارة خود ادعا نكرده ايم ، از آنان بيزاريم و به خدا پناه مي جوييم»&lt;br /&gt;رجال كشي 1/71&lt;br /&gt;3-مامقاني مي فرمايد:&lt;br /&gt;« عبد الله بن سبا كسي است كه به كفر بازگشت و اظهار غلو نمود ومي فرمايد:"غالي مطعوني است كه اميرالمؤمنين او را با آتش سوزاند، وي معتقد بود كه علي -عليه السلام- خدا و خودش پيامبرست »&lt;br /&gt;تنقيح المقال ج2 / 183-182&lt;br /&gt;4-نوبختي مي فرمايد:&lt;br /&gt;« سبائيها به امامت علي قائل بودند، و اعتقاد داشتند كه امامت فرض است و از سوي خدا تعيين مي گردد، آنها پيروان عبد الله بن سبا هستند ، ابن سبا از كساني بود كه بر ابوبكر و عمر و عثمان و ديگر صحابه آشكارا طعن وارد مي كرد و از آنان بيزاري مي جست و مدّعي بود كه علي -عليه السلام- او را به اين كار مكلف كرده است، اميرالمؤمنين از وي در اين باره توضيح خواستند ، او اعتراف نمود، بنابرين دستور به قتلش دادند، مردم سراسيمه پيش امير المؤمنين رفتند وگفتند : آيا كسي را ميكشي كه به محبت شما اهل بيت دعوت مي كند و بسوي ولايت شما و بيزاري از دشمنان شما مي خواند ، بنا براين او را به مدائن تبعيد كردند »&lt;br /&gt;5- نيز مي فرمايد:&lt;br /&gt;« عده اي از اهل علم حكايت كرده اند كه عبد الله بن سبا مردي يهودي بود كه مسلمان شد ، و با علي (ع)دوستي كرد، او قبلاً، كه هنوز يهودي بود در باره يوشع بن نون كه پس از موسي- عليه السلام- آمد همين مقوله را مي گفت وقتي كه مسلمان شد در باره علي بن ابيطالب (ع) نيز چنين ادعائي كرد . او اولين كسي بود كه از فرض بودن امامت علي -عليه السلام -و اظهار بيزاري از دشمنانش سخن گفت از اينجاست كه كساني كه با شيعه مخالفند مي گويند: اصل رفض از يهوديت است »&lt;br /&gt;فرق الشيعة ص 32-44&lt;br /&gt;6-سعد بن عبدالله اشعري قمي در آغاز سخنش از سبائيت مي فرمايد:&lt;br /&gt;« سبائيها پيروان عبد الله بن سبا هستند ،او عبد الله بن وهب راسبي همداني است،عبد الله بن خرسي وابن أسودكه از معتمدترين يارانش بودند او را در اين كار ياري كردند، وي اولين كسي بود كه بر ابوبكر و عمر و عثمان آشكارا طعن وارد كرد و از آنان اعلان بيزاري نمود »&lt;br /&gt;المقالات والفرق ص 20&lt;br /&gt;7-ابن ابي الحديد تصريح كرده كه درحالي كه علي-عليه السلام- خطبه مي خواند عبد الله بن سبا بلند شد وگفت:( أنت أنت ) تويي تويي، چندين بار اين جمله را تكرار كرد ، حضرت علي فرمودند:&lt;br /&gt;« نفرين بر تو باد من كيستم ؟ گفت: ( أنت الله ) تو خدايي، دستور دادند كه او را با پيروانش دستگير كنند »&lt;br /&gt;شرح نهج البلاغه ج 5/5&lt;br /&gt;8-آقاي نعمة الله جزائري مي فرمايد:&lt;br /&gt;« عبد الله بن سبا به اميرالمؤمنين گفت: تو الهِ بر حقي ، أمير المؤمنين او را به مدائن تبعيد كردند، او از يهوديت مسلمان شده بود ، و مانند آنچه كه به حضرت علي- عليه السلام -گفت در يهوديت به يوشع بن نون و موسي -عليه السلام- مي گفت »&lt;br /&gt;الانوار النعمانية ج 2 /234 &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;                                                               &lt;a name="نتيجه_گيري"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;نتيجه گيري&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين بود چند تا روايت از كتب معتبر و متنوع كه در علوم رجال وفقه و فرق بود، بخاطر آنكه مطلب زياد طولاني نشود از روايات بي شمار ديگري كه در كتب مختلف وجود دارد صرف نظر كرديم ، كه همه آنها شخصيتي را ثابت مي كنند كه اسمش عبد الله بن سبا است، بعد از اين ديگر ممكن نيست كه از وجود او منكر شويم خصوصا اينكه اميرالمؤمنين- عليه السلام- او را به خاطر مقوله كفر آميزي كه گفته بود عذاب داد، معناي اين سخن آن است كه حضرت اميرالمؤمنين ، عبد الله بن سبا را ديده است ، و اين خود براي اثبات شخصيت او كافيست كه ديگر جاي انكار باقي نميماند.&lt;br /&gt;آنچه از نصوص گذشته بر ميآيد اين است :&lt;br /&gt;1 - اثبات شخصيت ابن سبا ووجود فرقه اي كه او را ياري مي كردند، و حرف او را مي زدند كه اين فرقه "سبائيت" نام دارد.&lt;br /&gt;2- ابن سبا، مردي يهودي بود كه مدعي اسلام شد،گر چه او تظاهر به اسلام نمود ، اما حقيقت اين است كه او بر يهوديتش باقي ماند و بر اساس آن سمپاشي كرد.&lt;br /&gt;3- او اولين كسي بود كه بدعت طعن بر ابوبكر و عمر و ديگر صحابه- رضوان الله عليهم- را اختراع نمود.&lt;br /&gt;4-او اولين كسي بود كه از امامت امير المؤمنين- عليه السلام- سخن گفت.&lt;br /&gt;5- و او اولين كسي بود كه مدعي شد امير المؤمنين وصي پيامبر - صلي الله عليه و آله- است.&lt;br /&gt;طبعا اين مقوله را از يهوديت نقل كرده بود وچنين وانمود ميكرد كه گويا با اهل بيت (ع)محبت دارد ، لذا به ولايت آنان و بيزاري از دشمنانشان - كه گويا صحابه پيامبر بودند _ دعوت مي كرد .&lt;br /&gt;بنابرين عبد الله بن سبا يك شخصيت حقيقي است كه نميتوان انكارش كرد و نه از كنارش به آساني گذشت لذا با صراحت در كتب و مصادر معتبر ما از او سخن رفته است ، براي اطلاع و آشنائي بيشتر با ابن سبا مي توانيد به كتب ذيل مراجعه فرمايد:&lt;br /&gt;غارات ثقفي، رجال طوسي،رجال حلي،قاموس الرجال تستري،دائرة المعارف اعلمي حائري موسوم به مقتبس الاثر،الكني و الالقاب از عباس قمي،حل الاشكال بن طاووس،رجال بن داود،تحرير طاووسي،مجمع الرجال قهبائي،نقد الرجال تفرشي،جامع الرواة مقدسي اردبيلي،مرآة الانوار محمد بن طاهر عاملي و مناقب آل ابي طالب از ابن شهر آشوب.&lt;br /&gt;اينها- كه البته نمونه است ونه حصر- و تعداد كثيري از ديگر مصادر معتمد ما همگي اتفاق دارند كه ابن سبا يك شخصيت واقعي است كه هرگز نمي توان از تاريخ حذفش كرد، ولي تعجب ميكنم كه علماي معاصر ما امثال مرتضي عسكري و محمد جواد مغنية و ديگران چرا اصرار دارند كه از وجود ابن سبا منكر شوند ؟ در حالي كه ادعاي آنان كاملا بي اساس است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-4877166622006382435?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/4877166622006382435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=4877166622006382435&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4877166622006382435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4877166622006382435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_08.html' title='عبدالله بن سبا افسانه یا حقیقت ؟'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-3854522550381467374</id><published>2008-04-05T08:15:00.001-07:00</published><updated>2008-04-05T09:13:11.510-07:00</updated><title type='text'>پیام حزب الفرقان به جوانان غیور و دلیر مردان اهل سنت ایران</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span &gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;پیام حزب الفرقان به جوانان غیور و دلیر مردان اهل سنت ایران&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;(وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ)(سران کفر و نفاق هیچگونه عهد و پیمانی ندارند و به قول و قرارشان پای بند نیستند پس با آنان بجنگید تا از ظلم و فساد دست بردارند و توهین به مقدسات و طعنه زدن به اسلام را ترک نمایند.)جوانان و دلیر مردان غیور اهل سنت ایران!شما روزانه شاهد ظلم و جنایات بی شماری هستید که از ناحیه ی رژیم ستم پیشه ی رافضی بر شما و سایر برادران و خواهران شما در سراسر ایران اعمال می شود،جوانان اهل سنت به اتهامات واهی و دور از واقعیت،راهی زندان و چوبه های دار می شوند و یا مورد توهین،شکنجه و آزار قرار می گیرند،روحانیون حق گوی و حق خواه اهل سنت با دسیسه و نیرنگ سر به نیست،ترور و اعدام می گردند و صدای مظلومیت و حق خواهی آنان در هیچ رسانه و نشریه ای در کشور منعکس نمی شود.حکومتگران خون آشام با تطمیع و تهدید و سوء استفاده از قدرت،جوانان ما را به تغییر مذهب به تشیع و امیدارند و به ازواج مطهرات رسول خدا صلی الله علیه وسلم که خداوند آنان را مادران (مؤمنان)خطاب کرده است،توهین میکنند و به بی بی عایشه صدیقه رضی الله عنها افترا می بندند و به خلفای راشدین و جان نثاران پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به ویژه حضرت عمر رضی الله عنهم که اساس مکتب اسلام اند و خداوند در کلام پاک خود،خشنودی خویش را از آنان اعلام کرده است،سبّ و لعن می فرستند و همه ساله در ماه ربیع الاول در شهر کاشان بر سر قبر خودساخته ی ابولؤلؤ مجوسی ملعون،مراسم عمرکشان به پا می کنند و به ساحت مقدس حضرت عمر و سایر صحابه بدترین اهانت ها را روا میدارند و احساسات مذهبی و عقیدتی اهل سنت را جریحه دار میکنند.&lt;br /&gt;این همه توهین و حق کشی وتبعیضات مذهبی و قومی که شما روزانه در ادارات،رسانه ها و منابر،شاهد آن هستید،از آن جهت است که رژیم خون آشام ایران،اساسا با صحابه پیامبر و مکتب تسنن کینه و عناد دارد و اهل سنت را مسلمان نمیداند و حتی خوردن مال سنی را حلال میداند که این مسئله در کتب شیعه به ویژه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.hizbulfurqan.org/Payamefurqan/PayamBeGayoor/indexp6.htm#فتوای" name="1"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تحریر الوسیله خمینی ص 318 &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;به وضوح دیده می شود،و علاوه از آن،عملکرد حکام جور و فساد ایران در طول دوران سیاه انقلاب و ظلم و جنایات بی شمار آنان نسبت به اهل سنت،خود شاهدی است بر ادعای ما.&lt;br /&gt;ظلم و جنایات از حد گذشته ی عمال فسق و فساد ولایت فقیه نسبت به اهل سنت،کاسه ی صبر اهل تسنن ایران را لبریز کرده و متدینین و غیور مردان آنان را به تلافی جنایات بی شمار رژیم،وادار به قیام مسلحانه علیه جور جباران زمان کرده است که در واقع این آخرین گزینه ای است که برای اهل سنت ایران مانده است.درحالی که توهین ها و هتک حرمتها و تبعیضها بی وقفه ادامه دارد و دولت مستبد رافضی ها فشار فراوانی بر مردم وارد میکند راه چاره ای برای مردم ما جز دفاع از مذهب و عقیده و هویت خویش باقی نمانده است و بر اساس فرامین قرآن و اصول اسلامی، ما موظفیم که به دفاع از عقیده و مرام خودمان برخیزیم چنانچه خداوند فرموده است:(وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ)توبه:12(اگر پیمان های خودشان را نقض کردند و دین شمارا مورد تمسخر و استهزا قرار دادند،با سران کفر و نفاق به جنگ برخیزید..)جوانان غیور و دلیر مردان اهل سنت ایران زمین!وقت آن رسیده است که به خود آیید و برای اعاده ی حقوق از دست رفته خودتان و برای دفاع از عقیده و ناموس و شرف اسلام و صحابه پیامبر صلی الله علیه وسلم به پا خیزید و انتقام خون شهدای اهل سنت را _که فقط به خاطر عقیده و دفاع از اسلام جان خودشان را از دست داده اند_از نابکاران و چنگیزیان زمان بگیرید.به وظیفه دینی و اسلامی خودتان عمل کنید و زبونی و ترس را کنار بگذارید و جهاد را فرا راه خودتان قرار دهید تا از ذلت و خواری نجات یابید،زیرا رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرموده است:&lt;br /&gt;(إذا ترکتم الجهاد فسلّط الله علیکم الذّلة)(هرگاه جهاد را کنار گذاشتید خداوند ذلت و خواری را بر شما مسلط می سازد)با قیام مسلحانه ی خودتان،مرهمی بر جگرهای سوخته ی مادران داغدیده ای نهید که فرزندانشان در سیاه چالهای رژیم بسر می برند و تنها به خاطر سنی بودن روزانه گلوله باران می شوند.با حرکت آگاهانه ی خودتان،مشت محکمی بر دهان خود فروختگان و یاوه گویانی زنید که دین و آیین شما را به باد تمسخر گرفته اند و حقوق حقه ی شما را پایمال کرده اند پس به پا خیزید و بدانید که حق گرفتنی است و دادنی نیست.جوانان عزیز !از آنجایی که پیروزی بر دشمن بدون آمادگی و آگاهی امکان پذیر نیست و بر اساس فرموده قرآن:"وأعدّوا...ومن رباط الخیل"(انفال:60)هر انسان مؤمن و با عقیده ای وظیفه دارد تا خودش را جهت مقابله با دشمنان دین و قرآن آماده سازد،بر همین اساس،رزمندگان حزب الفرقان اهل سنت ایران که برای دفاع از ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و صحابه و اسلام و عقیده به پا خواسته اند،آماده اند تا شمارا آموزش دهند و برای دفاع و مقابله با دشمنان دین و مکتب اسلام آماده سازند،پس به رزمندگان حزب الفرقان بپیوندید و در پایگاه های حزب آموزش ببینید تا در وقت نیاز از شرف،عقیده وناموستان دفاع کنید و بیش از این به زالوصفتان یهودی مسلک رافضی اجازه ندهید که معتقدات شما را بازیچه ی دست خود سازند و مسلک و آیین شمارا مورد تمسخر قرار دهند.مرد باشید و مردانه زندگی کنید و بدانیدکه:"والعاقبة للمتقین"سرانجام از آن پرهیزگاران و حق خواهان است.&lt;br /&gt;شاخه نظامی حزب الفرقان اهل سنت ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="فتوای خمینی در مورد مصادره و غصب کردن اموال اهل سنت!!!"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;فتوای خمینی در مورد مصادره و غصب کردن اموال اهل سنت!!!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span &gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;خمینی که شیعیان او را امام و رهبر خود میدانند با صراحت گفته است:گرفتن مال ناصبی (یعنی سنی) به هر صورت ممکن جایز و روا است؛چه از طریق غصب و تحت فشار قرار دادن گرفته شود و یا از طریق مصادره،و خمس آن نیز باید پرداخت شود چون سنی ناصبی از جمله ی کفار حربی شمرده می شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_ec9P5tIyI/AAAAAAAAADs/24p8wGPra4M/s1600-h/wselh1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185786071994934050" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_ec9P5tIyI/AAAAAAAAADs/24p8wGPra4M/s320/wselh1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_ecfv5tIxI/AAAAAAAAADk/mOmotxUL5Gw/s1600-h/kwaselh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185785565188793106" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_ecfv5tIxI/AAAAAAAAADk/mOmotxUL5Gw/s320/kwaselh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-3854522550381467374?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/3854522550381467374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=3854522550381467374&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/3854522550381467374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/3854522550381467374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_05.html' title='پیام حزب الفرقان به جوانان غیور و دلیر مردان اهل سنت ایران'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_ec9P5tIyI/AAAAAAAAADs/24p8wGPra4M/s72-c/wselh1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-2850929368941096810</id><published>2008-04-04T03:24:00.000-07:00</published><updated>2008-04-04T04:14:14.287-07:00</updated><title type='text'>حقیقتی غیرقابل انکار</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مذهب شیعه یکی از خرافی ترین ومزخرف ترین مذاهب کره ی زمین است که بر اثر خرافات چند آخوند احمق بوجود آمده است وتمام آخوند های بی غیرت مردم بیچاره را استحمار کرده واز مال وناموس آن ها سوء استفاده می کنند وبه بهانه ی خمس وسهمیه ی امام زمان مال مردم را به غارت برده ودر عیاشی خود استفاده می کنند وبوسیله ی حکم منحوس صیغه به ناموس آنان حمله می کنند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YF3_5tIwI/AAAAAAAAADc/pPL26T37Yas/s1600-h/%D9%83%D9%81%D8%B1+%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%873.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185338480568115970" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YF3_5tIwI/AAAAAAAAADc/pPL26T37Yas/s320/%D9%83%D9%81%D8%B1+%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%873.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;                                            &lt;strong&gt;بِأیّ ذَ نبٍ  ضُرِبَت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;در طول تاریخ تمام مذاهب برای ملت خود  آسانی وآسایش به  همراه آورده اند و اسلام واحکام آن برای مسلمانان سبب آسایش در دنیا وآخرت است .مگر امام حسین رضی الله تعالی عنه را چه کسی به شهادت رسانده ؟ آیا شیعیان نبودند که او را دعوت کرده وتنهایش گذاشتند . پس ببینیم خود ائمه چه فیصله ای کرده اند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;امام زین العابدین ( رح ) می فرماید : &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;    «اينها برما گريه ميكنند ! مگر ما را جز آنها چه كسي كشته است ؟!» &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;                                                                         احتجاج 2/29&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YFev5tIvI/AAAAAAAAADU/D_YId10MBLc/s1600-h/%D9%83%D9%81%D8%B1+%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%875.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185338046776419058" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YFev5tIvI/AAAAAAAAADU/D_YId10MBLc/s320/%D9%83%D9%81%D8%B1+%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%875.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="رأي_امام_باقر(ع)"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رأي امام باقر(ع) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مورد شیعیان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خدا را شكر:&lt;br /&gt;« اگر همه مردم هم، شيعه ما مي بودند، حتما سه چهارم شان در باره ما شكاك(شك كننده) و يك چهارم ديگرشان احمق مي بودند »&lt;br /&gt;رجال كشي ص 79&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YFMP5tIuI/AAAAAAAAADM/3sOFO0GvrWg/s1600-h/%D9%83%D9%81%D8%B112.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185337728948839138" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YFMP5tIuI/AAAAAAAAADM/3sOFO0GvrWg/s320/%D9%83%D9%81%D8%B112.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; رای امام حسین رضی الله تعالی عنه در مورد شیعیان در میدان کربلا &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نفرين بر طاغوت:« اما شما در بيعت ما همچون پرنده ( الدباء) از عجله كار گرفتيد و همانند پروانه شتاب زده شديد و بلا فاصله عهد تان را شكستيد پس نفرين و هلاكت و نابودي باد برطاغوت هاي اين امت و گروهي هاي ديگر و آنانيكه كتاب را بفراموشي سپردند و شما هم كه داريد مارا خوار ميگذاريد و ميكشيد، هان لعنت خدا برستمگران باد »&lt;br /&gt;احتجاج 2 طبرسي/42&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YE2f5tItI/AAAAAAAAADE/Z1lmB8gus3c/s1600-h/%D9%83%D9%81%D8%B1+%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%876.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185337355286684370" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YE2f5tItI/AAAAAAAAADE/Z1lmB8gus3c/s320/%D9%83%D9%81%D8%B1+%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%876.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از مفضل بن عمر روايت است كه گفت :&lt;br /&gt;از امام صادق- عليه السلام -شنيدم كه ميفرمودند:&lt;br /&gt;« لوقام قائمنا بدأ بكذابي الشيعة فقتلهم»&lt;br /&gt;-هرگاه امام قائم ظهور كند از شيعيان دروغين شروع خواهد كرد و آنان را خواهد كشت.&lt;br /&gt;رجال كشي/253&lt;br /&gt;چرا امام قائم ازشيعيان دروغين شروع ميكند و اول آنان را ميكشد؟!زيرا تهمتها و دروغهايي كه آنان ساخته اند و به نام دين واهل بيت (ع) به خورد مردم داده اند خيلي زشت است و پيامدهاي خطرناكي دارد مانند صيغه و لواط و خمس و تحريف قرآن و بداء و رجعت وغيره كه متأسفانه همه جزو ايمان! قرار گرفته است، پس ﭺه كسي از شمشير امام قائم نجات خواهد يافت؟! عجل الله فرجه الشريف؟!!.&lt;br /&gt;و از امام صادق- عليه السلام- روايت است كه فرمودند:&lt;br /&gt;« ما انزل الله سبحانه آية في المنافقين الا وهي فيمن ينتحل التشيع!! »&lt;br /&gt;-خداوند پاك هيچ آيه اي در باره منافقين نازل نفرموده مگر اينكه بر پيروان تشيع تطبيق ميورد!!.&lt;br /&gt;رجال كشي ص/254بيوگرافي ابو الخطاب&lt;br /&gt;جانم و پدر و مادرم فداي امام صادق- عليهم السلام -باد خوب شناخته است! پس وقتي تمام آيات نفاق بركساني كه از تشيع پيروي ميكنند تطبيق ميخورد چگونه من با آنان همراه باشم؟! آيا بازهم درست است كه ادعا كنند از مذهب اهل بيت- عليهم السلام- پيروي ميكنند؟ و آيا بازهم ادعاي محبت اهل بيت -عليهم السلام- صادق است ،اينك پاسخ همه آن پرسشهايي كه همواره مرا به حيرت واداشته و ذهنم را به خود مشغول ميداشت در يافتم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YEff5tIsI/AAAAAAAAAC8/swVLzj4HTxw/s1600-h/%D9%83%D9%81%D8%B12.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185336960149693122" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YEff5tIsI/AAAAAAAAAC8/swVLzj4HTxw/s320/%D9%83%D9%81%D8%B12.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="توهين_به_ام_كلثوم(ع)_!"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;توهين شیعیان به  به ام كلثوم(ع) !&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چاره اي نبود؟ :&lt;br /&gt;هنگامي كه اميرالمؤمنين –عليه السلام- دختر شان ام كلثوم را به نكاح عمر بن خطاب دادند چرا دشمني با اهل بيت را مانع اين وصلت ندانستند!؟، ابو جعفر كليني از امام صادق- عليه السلام- نقل مي كند كه ايشان در باره آن ازدواج فرمودند:&lt;br /&gt;« إن ذلك فرج غصبناه » !!!&lt;br /&gt;-آن فرجي بود كه از ما غصب شد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;فروع كافي 2/141&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ازگوينده اين سخن مي پرسيم: آيا عمر با ام كلثوم ازدواج شرعي كردند؟ يا اينكه او را به زور غصب نمود ؟ كلام صادق- عليه السلام –معنايش آشكار است آيا ممكن است ابوعبدالله چنين سخن پوچي در باره بيت طاهرة حضرت علي-عليه السلام - بفرمايند؟&lt;br /&gt;و انگهي اگر عمر ام كلثوم را غصب نمود پدرش اسدالله صاحب ذوالفقار و قهرمان قريش چگونه به اين ذلت تن داد و از ناموسش دفاع نكرد!؟.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YDTf5tIrI/AAAAAAAAAC0/NF5glG-vvgM/s1600-h/%D9%83%D9%81%D8%B11.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5185335654479635122" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YDTf5tIrI/AAAAAAAAAC0/NF5glG-vvgM/s320/%D9%83%D9%81%D8%B11.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-2850929368941096810?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/2850929368941096810/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=2850929368941096810&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2850929368941096810'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2850929368941096810'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_04.html' title='حقیقتی غیرقابل انکار'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_YF3_5tIwI/AAAAAAAAADc/pPL26T37Yas/s72-c/%D9%83%D9%81%D8%B1+%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%873.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-4774817642097080241</id><published>2008-04-02T14:27:00.000-07:00</published><updated>2008-04-02T15:10:27.569-07:00</updated><title type='text'>.خوردن  و نوشیدن ادرار و مدفوع ائمه دخول جنت را واجب می کند.</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;برادران مسلمان&lt;/span&gt;: ملاحظه کنید که علماء و مراجع شیعه حتی از توهین به امامانشان هم دریغ  نمی کنند.&lt;br /&gt;یکی از مراجع تقلید شیعیان، آیت الله ملا زین العابدین گلپایگانی در کتابش انوار الولایه می نویسد:&lt;br /&gt;ادرار و مدفوع ائمه مانند مشک است ( یعنی خوشبو و خوشمزه ) و هر که ادرار و مدفوع و یا خون ائمه را بنوشد دخول بهشت بر آن شخص واجب می شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QDh_5tIqI/AAAAAAAAACo/VUCxyYgrHM0/s1600-h/nork.gif"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5184772953634316962" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QDh_5tIqI/AAAAAAAAACo/VUCxyYgrHM0/s320/nork.gif" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QDC_5tIpI/AAAAAAAAACg/7ZBqEK5WY54/s1600-h/nor1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5184772421058372242" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QDC_5tIpI/AAAAAAAAACg/7ZBqEK5WY54/s320/nor1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QCqf5tIoI/AAAAAAAAACY/sAKqrnY9ZvQ/s1600-h/nor2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5184772000151577218" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QCqf5tIoI/AAAAAAAAACY/sAKqrnY9ZvQ/s320/nor2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; پس برای یک شیعه نیازی نیست که نماز بخواند، روزه بگیرد، حج کند بلکه کافی است که دنبال دستشویی های ائمه باشد که در آن دو فایده وجود دارد یک شکم سیر می شود و دوم حتما به جنت می رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QB2v5tInI/AAAAAAAAACQ/SZ1DFu7cEf8/s1600-h/nork.gif"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-4774817642097080241?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/4774817642097080241/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=4774817642097080241&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4774817642097080241'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4774817642097080241'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post_02.html' title='.خوردن  و نوشیدن ادرار و مدفوع ائمه دخول جنت را واجب می کند.'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R_QDh_5tIqI/AAAAAAAAACo/VUCxyYgrHM0/s72-c/nork.gif' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-6079686877804098544</id><published>2008-04-02T08:32:00.000-07:00</published><updated>2008-04-02T08:58:58.250-07:00</updated><title type='text'>افراط‌ و تفريط‌ شيعيان‌ در مورد اهل‌ بيت‌</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a name="افراط‌_و_تفريط‌_شيعيان"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افراط‌ و تفريط‌ شيعيان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‌ در مورد اهل‌ بيت‌&lt;br /&gt;در كتاب‌ اصول‌ الاخبار نوشته‌ حسين‌ آملي‌ ص‌79 آمده‌ است‌: پيامبر صلی الله علیه وسلم به‌ سوي‌ خانه‌ عائشه‌ اشاره‌ كرده‌ و فرمود: ريشه‌ كفر در اينجا خواهد بود. در كتاب‌ حياة‌ القلوب‌ مجلسي‌ آمده‌ است‌: عائشه‌ و حفصه‌ مي‌خواستند پيامبر صلی الله علیه وسلم رامسموم‌ كرده‌ و بكشند.&lt;br /&gt;ويژگي‌ شيعه‌ چيزي‌ نيست‌ جز غلو ايشان‌ در مورد تعدادي‌ از اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم و ائمه‌ كه‌ آنان‌ را تا مرز تقديس‌ وپرستش‌ بالا مي‌برند و نسبت‌ به‌ بقيه‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم توهين‌ و ناسزا روا داشته‌ و اصولاً آنها را در زمره‌ اهل‌ بيت‌پيامبر صلی الله علیه وسلم بشمار نمي‌آورند. همان‌ رفتاري‌ كه‌ نسبت‌ به‌ عائشه‌ و حفصه‌ رضي‌ الله عنهما روا مي‌دارند. اما از نظر اهل‌سنت‌ اينان‌ از اهل‌ بيت‌ پيامبرند و براي‌ اين‌ ادعاي‌ خود دلايل‌ محكم‌ و متقني‌ از خود قرآن‌ دارند. آنچنانكه‌ خداوند درمورد همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «انما يريد الله ليذهب‌ عنكم‌ الرجس‌ اهل‌ البيت‌ و يطهركم‌ تطهيراً» همانا كه‌خدا مي‌خواهد ناپاكي‌ از شما اهل‌ بيت‌ دور شود و پاك‌ كند شما را، پاك‌ كردني‌. (سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 33) كه‌ اراده‌ تشريعي‌خدايتعالي‌ در آن‌ مطرح‌ مي‌باشد و نه‌ اراده‌ تكويني‌. از نظر شيعه‌ در اين‌ آيه‌ همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم مورد خطاب‌ نيستند درحاليكه‌ اين‌ آيه‌ در ميان‌ آياتي‌ است‌ كه‌ خطاب‌ كلي‌ آنها همسران‌ رسول خدا صلی الله علیه وسلم مي‌باشند. آياتي‌ كه‌ در آنها همسران‌پيامبر ملزم‌ به‌ وفاداري‌ بيت‌ نبوت‌، تقوي‌ پيشه‌ نمودن‌، حفظ‌ حجاب‌ و متانت‌، امر به‌ نماز و زكات‌ و اطاعت‌ از اوامررسولخدا صلی الله علیه وسلم مي‌شوند و خداوند دو راه‌ مقابلشان‌ قرار مي‌دهد كه‌ اگر خدا و رسول‌ وي‌ را انتخاب‌ كنند بايد ملتزم‌ به‌اين‌ اوامر باشند واگر زندگي‌ دنيا و زينتهاي‌ آنرا انتخاب‌ كنند ديگر افتخار همسري‌ رسول‌ الله صلی الله علیه وسلم را نخواهند داشت‌. نيزشيعيان‌ استدلال‌ مي‌كنند كه‌ اگر منظور خداوند در اين‌ آيات‌ همسران‌ رسول خدا است‌ مي‌بايست‌ صيغه‌ مؤنث‌بكار مي‌رفت‌ از آنجائيكه‌ فعل‌ به‌ صورت‌ جمع‌ مذكر (يطهركم‌) بكار رفته‌ است‌ خطاب‌ به‌ همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم نبوده‌بلكه‌ گروه‌ ديگري‌ كه‌ به‌ زعم‌ ايشان‌ فقط‌ اهل‌ بيت‌ هستند مورد خطاب‌ آيه‌ بوده‌اند (و با اين‌ استدلال‌ بي‌ اساس‌ عصمت‌اهل‌ بيت‌ و به‌ تبع‌ آن‌ عصمت‌ ساير ائمه‌ را نتيجه‌ مي‌گيرند) اصولاً در زبان‌ عربي‌ صيغه‌ مذكر بر صيغه‌ مؤنث‌ غالب‌ است‌اين‌ قاعده‌ در نحو به‌ قاعده‌ تغليب‌ معروف‌ است‌. براي‌ مثال‌ در زبان‌ عربي‌ هر گاه‌ شخصي‌ وارد مكاني‌ شود كه‌ عده‌اي‌خانم‌ در آنجا حاضر باشند بايد بگويد: السلام‌ عليكن‌. اما اگر در اين‌ مكان‌ فقط‌ يك‌ مرد نيز حاضر باشد بنا بر همين‌قاعده‌ تغليب‌ صيغه‌ به‌ مذكر تبديل‌ مي‌شود. يعني‌ بايد بگويد: السلام‌ عليكم‌. واژه‌ اهل‌ بيت‌ نيز از همين‌ خصوصيت‌برخوردار است‌. براي‌ رد استدلال‌ شيعه‌ در مورد فوق كافيست‌ به‌ روش‌ تفسير قرآن‌ توسط‌ قرآن‌، دست‌ يازيده‌، به‌ چندآيه‌ ديگر قرآن‌ كه‌ از اهل‌ بيت‌ سخني‌ رفته‌ است‌ توجه‌ كنيم‌. مثلاً خطاب‌ فرشتگان‌ به‌ همسر حضرت‌ ابراهيم‌ علیه السلام كه‌گفتند: «رحمة‌ الله و بركاته‌ عليكم‌ اهل‌ البيت‌» و يا اين‌ آيه‌ شريفه‌ از قول‌ حضرت‌ موسي‌ علیه السلام به‌ همسرش‌ كه‌مي‌فرمايد: «قال‌ لاهله‌ امكثوا» در هر دو مورد فوق شيعيان‌ نيز مانند اهل‌ سنت‌ معتقدند كه‌ مخاطبين‌ اين‌ آيات‌همسران‌ حضرت‌ ابراهيم‌ و حضرت‌ موسي‌ عليهما السلام‌ بوده‌ و براي‌ اهل‌ يا اهل‌ بيت‌ صيغه‌ جمع‌ مذكر بكار رفته‌است‌. به‌ اين‌ اصل‌ علماء بزرگ‌ شيعه‌ همچون‌ طبرسي‌ در مجمع‌ البيان‌، ج‌4 ص‌211 و علي‌ بن‌ ابراهيم‌ القمي‌ در تفسيرقمي‌ ج‌2 ص‌139 و كاشاني‌ در تفسير منهج‌ الصادقين‌ ج‌7 ص‌95 اذعان‌ نموده‌اند. بنابراين‌ همچنانكه‌ ديديم‌ در قرآن ‌كريم‌ اطلاق اهل‌ بيت‌ به‌ همسران‌ به‌ وضوح‌ قابل‌ ملاحظه‌ است‌ پس‌ چگونه‌ است‌ كساني‌ كه‌ مدعي‌ تكريم‌ و بزرگداشت‌اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم هستند، به‌ همسران‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم كه‌ به‌ تعبير قرآن‌ مادران‌ مؤمنين‌ هستند احترام‌ بايسته‌ و شايسته‌ راروا نمي‌دارند؟ مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد: «النبي‌ اولي‌ بالمؤمنين‌ من‌ انفسهم‌ و ازواجه‌ امهاتهم‌» پيامبر بر مؤمنين‌ از خودشان‌ اولي‌تر است‌ و همسران‌ ايشان‌ مادران‌ مؤمنين‌ هستند. (سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 76) وانگهي‌ مگرنه‌ اينكه‌ خداوند از نيت‌ و تمايل‌ باطني‌ عائشه‌ و حفصه‌ بنابر آنچه‌ شيعيان‌ مدعيند كه‌ آنها قصد جان‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را داشته‌اند، آگاهي‌ داشته‌ تا پيامبرش‌ را از اين‌ خطر آگاه‌ سازد؟&lt;br /&gt;بار ديگر بر مي‌گرديم‌ به‌ مسئله‌ غلو شيعيان‌ در مورد اهل‌ بيت‌ مسيحيان‌ كه‌ ادعاي‌ دوستي‌ حضرت‌ عيسي‌ علیه السلام را داشتنداز او اطاعت‌ و فرمانبرداري‌ نمي‌كردند بلكه‌ در تعريف‌ و تمجيد از او از حد گذشته‌، او را مي‌پرستيدند. اينچنين‌ محبتي‌چيزي‌ نيست‌ مگر پيروي از خواهشهات‌ نفساني‌. تعريف‌ و تمجيد از كسي‌ به‌ تنهايي‌ كافي‌ نمي‌باشد بلكه‌ آنچه لازمة‌ هدايت‌ است ‌اطاعت‌ و پيروي‌ است‌. چرا كه‌ تحسين‌ مبالغه‌آميز باعث‌ فريب‌ شخص‌ تحسينگر شده‌ و اين‌ توهم‌ را در وي‌ بوجودمي‌آورد كه‌ اين‌ عمل‌ باعث‌ شفاعت‌ او نزد خداوند مي‌گردد و هم‌ اينكه‌ اينگونه‌ زياده‌ رويها دروازه‌هاي‌ تعقل‌ و آزادانديشي‌ او را مي‌بندد. اهل‌ تشيع‌ نيز همانند مسيحيان‌ با غلو و زياده‌ روي‌ از حدود عقل‌ و شرع‌ فراتر رفته‌اند.&lt;br /&gt;اهل‌ سنت‌ جانب‌ اعتدال‌ را گرفته‌اند. هم‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ بدگوئي‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را مي‌كنند (مثل‌ خوارج‌) وهم‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ در دوستي‌ اهل‌ بيت‌ افراط‌ مي‌نمايند (مثل‌ شيعيان‌) و اين‌ افراط‌ را تا بدان‌ حد رسانيده‌اند كه‌ اهل‌بيت‌ را مي‌پرستند و ثواب‌ زيارت‌ قبور ائمه‌ را بيشتر از ثواب‌ زيارت‌ كعبه‌ مي‌پندارند و مي‌گويند: هر كسي‌ قبور اهل‌ بيت‌را زيارت‌ كند خداوند جهنم‌ را بر او حرام‌ و بهشت‌ را بر او واجب‌ مي‌گرداند.&lt;br /&gt;(عيون‌ الاخبار ابن‌ بابويه‌ قمي‌ ص‌255 و كتاب‌ مع‌ الخطيب‌ في‌ خطوط‌ العريضة‌ از عبدالله انصاري‌ ص‌18)&lt;br /&gt;آيا نامي‌ جز شرك‌ مي‌توان‌ بر اين‌ اعتقادات‌ نهاد؟&lt;br /&gt;اهل‌ سنت‌ اين‌ مسئله‌ كه‌ قبرها واسطه‌ بين‌ بندگان‌ و پروردگارشان‌ قرار مي‌گيرند را بشدت‌ مردود مي‌دانند. اگر فرض‌ كنيم‌زيارت‌ يكي‌ از مقابر اهل‌ بيت‌ برابر با صد حج‌ است‌، پس‌ چرا زيارت‌ مرقد پيامبر صلی الله علیه وسلم با چنين‌ ثوابي‌ شايد بيشتر از آن‌نباشد؟ چرا اين‌ چنين‌ غلوهايي‌ را صرفاً در حق‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم ملاحظه‌ مي‌كنيم‌. در حاليكه‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌محمد صلی الله علیه وسلم چنين‌ افراطهايي‌ را نمي‌بينيم‌؟ آيا شيعيان‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را بالاتر از خود پيامبر اسلام صلی الله علیه وسلم دانسته‌ و اهل‌بيت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم را بيشتر از خود او دوست‌ دارند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;                   &lt;a title="وب/وبلاگ" href="http://www.m-omarsarbazi.blogfa.com/" target="_blank"&gt;http://www.m-omarsarbazi.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-6079686877804098544?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/6079686877804098544/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=6079686877804098544&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6079686877804098544'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6079686877804098544'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='افراط‌ و تفريط‌ شيعيان‌ در مورد اهل‌ بيت‌'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-1578070812168145509</id><published>2008-03-31T23:18:00.000-07:00</published><updated>2008-03-31T23:24:06.520-07:00</updated><title type='text'>فدک</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;فـدك&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;فدك روستايي سر سبز  و آباد در فاصله يك منزلي خيبر و 140 كيلومتري مدينه منوره بوده است. و اكنون به نام حائط يا حويط شهرت دارد. بعد از فتح خيبر، اهالي اين روستا كه كلا يهود بودند وقتي شنيدند كه مسلمانان، خيبر را كه داراي قلعه و دژهاي مستحكمي است فتح كرده‌اند و روستايشان فدك هيچ دژ و حصاري ندارد، خيلي نگران شده و به وحشت افتادند.&lt;br /&gt; از جهتي نيز شنيدند كه آنحضرت صلي الله عليه و اله و سلم با يهوديان خيبر، بر اين شرايط صلح نموده است كه يهود، در زمين‌ها و باغ‌هاي خود كار كنند و به عنوان اجرت، نصف محصولات را براي خود بردارند.&lt;br /&gt;لذا اهالي روستاي فدك، قبل از اين كه مسلمانان با آنها درگير شوند، تسليم شدند  و خواهان صلحي شدند بمانند صلحي كه با اهل خيبر شده بود.&lt;br /&gt;در كتاب خراج  قرشي ص 35 آمده است: آنها فدك را بطور جزيه به آنحضرت دادند.&lt;br /&gt; و در كتاب المغازي ج2ص707 آمده است: بعضي ها گويند يهوديان نصف فدك را به آنحضرت بخشيدند. نيز در كتاب زندگاني زهرا نوشته‌ي نصيرپور ص82 آمده است: آنحضرت راضي نبودند كه يهوديان فدك آواره شوند لذا آنها را در همان زمين‌هاي زراعي به كار گماشتند تا كه در مقابل، نصف در آمد فدك به پيامبر برسد. لذا اين جزء اموال آنحضرت قرار گرفت.&lt;br /&gt;پس ثابت گرديد كه فدك در اصطلاح فقها مال فئي ( يعني مالي كه بدون جنگ از كفار بدست بيايد ) بوده است و متعلق به مسلمانان است و تقسيم و خمس در آن نيست بلكه در اختيار آنحضرت قرار مي‌گيرد.&lt;br /&gt;بيشتر اهل تاريخ و سير مدعي‌اند كه فدك، مانند اموال بدست آمده از بنونضير  كه در سوره حشر به آن اشاره شده، ملك خاص آنحضرت بوده است و امثال اموال خيبر و غيره قابل تقسيم نبوده است كه يك پنجم آن از آن خدا و رسول و چهار پنجم ديگر آن براي مهاجرين و مجاهدين باشد. بلكه همه  محصولات آن براي حضرت رسول و بستگانش و يتيمان و بينواها و درمانده‌گان كه عينا مانند خمس، هزينه و خرج مي‌شد مي باشد.  و بسا اوقات آنحضرت در امور عامه مسلمين مصرف و براي خود و خانواده‌اش بطور متعارف و قوت لايموت استفاده مي‌كرد.&lt;br /&gt;پس با اين اوصاف معلوم مي‌شود كه اراضي فدك در سر پرستي عموم قرار نداشته است بلكه در سرپرستي آنحضرت و بعد از آن در سر پرستي جانشينان آنحضرت و خاندان آنحضرت و غيره بوده است.&lt;br /&gt;لذا اگر از اهل بيت كسي مانند حضرت زهرا رضي الله عنها بعد از وفات  آنحضرت صلي الله عليه و اله وسلم سوالاتي داشته است، حتما بر نحوه‌ي سرپرستي و مصرف درآمد آن بوده است نه بر ملكيت آن.&lt;br /&gt;در ابو داود شريف آمده است: زمانيكه حضرت عباس و علي بر سر سرپرستي فدك و غيره با هم نزاع داشتند و خدمت حضرت عمر جهت فيصله آمدند « عن مالك بن اوس بن حدثان قال كان فيما احتج عمر 0رض ) ان قال كانت لرسول الله ثلث صفايا بنونضيروخيبر و فدك فأمّا بنونضير فكانت حسبا لنوائبه و اما فدك فكانت حبسا لابنا السبيل و اما خيبر فجزئها رسول الله ثلاثه اجزا جزوين بين المسلمين و جزء نفقه لاهله فما فضل عن نفقه اهله جعله بين فقراء المهاجرين » ابوداود حديث شماره 2967. مشكات المصابيح حديث شماره 4062&lt;br /&gt;مالك بن اوس بن حدثان مي‌گويد: آنچه كه حضرت عمر به وقت نزاع حضرت علي  و عباس رضي الله عنهما استدلال كرد به آن، اينكه پيامبر خدا سه صفيه ( يعني آنچه امام قبل از تقسيم كردن غنائم براي خود اختصاص مي‌دهد و بر مي‌گزيند ) داشت.&lt;br /&gt;1- بني‌النضير ( يعني محصولات باغات و زراعات طايفه بنو نضير ) براي امور مهم و احتياجات رسول خدا مانند پذيرايي مهمانان و بقيه امور صرف مي‌شدند.&lt;br /&gt;2- فدك كه براي مسافران در راه مانده صرف مي‌گرديد.&lt;br /&gt;3- خيبر كه آنحضرت صلي الله عليه و اله وسلم آن را به سه قسمت تقسيم كرده بود، دو قسمتش براي مسلمانان و قسمت سومش  براي مخارج اهل و عيالش و آنچه از اينها اضافه مي‌شد آن را بين فقراي مهاجرين و انصار تقسيم مي‌كردند.&lt;br /&gt;لازم به ذكر است اين موضوع اختلاف حضرت عباس و علي بر نحوه‌ي اداره‌ي باغ و اراضي فدك و غيره كه حضرت عمر رضي الله عنه در دوران خلافتش آنها را سرپرست قرار داده بود تا كه مانند آنحضرت سرپرستي و عايداتش به مصارفش صرف شود، در روايت صحيح بخاري از طريق زهري از مالك بن اوس بن حدثان با توضيحات بهتر و بيشتري آمده است. [ بخاري كتاب المغازي بني النضير و كتاب الخمس - اشعه اللمعات ج 3.&lt;br /&gt;الف: اداره‌ي فدك و غيره بعد از ابوبكر رضي الله عنه&lt;br /&gt;به قول جمهور اهل سير و تاريخ و حديث، سرپرستي فدك و خيبر در خلافت حضرت عمر به عهده‌ي حضرت عباس و علي رضي الله عنهما بود. « فغلب علي عباساٌ فكانت بيد علي ثم كانت بيد الحسن ثم علي بن الحسين ثم الحسن بن الحسن ثم زيد بن الحسن » شرح نهج البلاغه حديد ج4 ص 118)&lt;br /&gt;و بعدا حضرت علي بر عباس پيشي گرفت و در اختيار خودش قرار داد  و بعد از آن به اختيار امام حسن و بعد، امام حسين و بعد علي بن الحسين و بعد، حسن بن حسن و بعد، زيد بن حسن بن علي قرار داشت. ناگفته نماند كه اختلاف حضرت علي با عباس، ظاهراٌ در اين بود چونكه كليه زمين و باغهايي از بيت المال در اختيار آنها بود براي تقسيم محصولاتش بر مصارفي كه آنحضرت صلي الله عليه و اله تقسيم مي‌كرد حضرت عباس مي‌خواست. مثلا بر نصفي از آن سرپرستي داشته باشد و حضرت علي بر بقيه اما حضرت عمر قبول نكرد كه ظاهرا علتش اين بود كه اين تقسيم بيت المال محسوب نگردد. « و طالت فيه خصومتهما فابي عمر ان يقسمها بينهما حتي اعرض عنها عباس فكانت هذه الصدقه بيد علي رضي الله عنه » يعني اختلاف عباس و علي رضي الله عنهما طولاني شد و حضرت عمر رضي الله عنه از اين كه بين آنها تقسيم شود اباء كرد تا اينكه حضرت عباس از سرپرستي آن دست كشيد و مستقلاٌ به تحت سرپرستي علي قرار گرفت. اين مال صدقه ( فدك ) بعد از آن، چنانكه در بالا گذشت به ترتيب تحت سرپرستي فرزندان حضرت علي قرار گرفت. [ صحيح بخاري ج 2 باب حديث بنب النضير_ مسند ابي اعوان ج 4 ص 140 از حافظ يعقوب اسفرايني_ وفائ الوفاءنورالدين سمهودي الباب السادس الفصل الثاني_ السنن الكبري ج 6 ص 299 باب بيان اربعة اخماس الفيئ ]&lt;br /&gt;   و بعد از آن به دست مروان كه امير اموي بود افتاد. تا زمان عمر بن عبد العزيز، ايشان در جمع آل مروان و بقيه راجع به فدك و غيره توضيحاتي داد و در آخر فرمود با توجه به اينكه فاطمه از آنحضرت صلي الله عليه و اله وسلم باغ فدك را براي خودش درخواست كرده بود و آنحضرت به او نداد اكنون من شما را گواه مي‌گيرم ( بخدا سوگند ) كه من در همان مسيري صرف مي‌كنم كه ابوبكر و عمر صرف كردند. [ مشكات حديث شماره 4063- ابوداود ج2 -2972 ]&lt;br /&gt;ابن كثير نقل كرده است كه عباس و علي از طريق فاطمه خواهان نظارت بر اين اراضي بودند كه به مصرف صدقات مي‌رسيد و مي‌خواستند كه اين اموال را در جاهايي كه آنحضرت صلي الله عليه و اله وسلم انفاق مي‌كرده است به مصرف برسانند. ( البدايه و النهايه 4 /203 ).&lt;br /&gt;در تاريخ طبري و نيل الاوطار علامه شوكاني قول سيدنا علي رضي الله عنه را نقل مي‌كنند كه فرمود: من فرمايش ابوبكر رضي الله عنه را تاييد مي‌كنم و من نيز اين حديث را كه پيامبران ارث بجاي نمي‌گذارند. شنيده‌ام.&lt;br /&gt;ب: چگونگي درخواست حضرت زهرا فدك را&lt;br /&gt;تا زمانيكه حضرت رسول گرامي حيات داشتند خودش سرپرستي فدك و غيره را بعهده داشتند. اما وقتي كه رحلت فرمودند و حضرت ابوبكر به خلافت رسيد، فاطمه و همسران پيامبر و طبق بعضي روايات حضرت عم پيامبر نيز از حضرت ابوبكر درخواست كردند كه فدك در اختيار آنها باشد. ابوبكر خطاب به آنها گفت: آنحضرت صلي الله عليه و اله وسلم فرموده است: ما پيامبران ارث نداريم و آنچه متروكه از ما مي‌ماند، صدقه است. و در ادامه فرمود: من هر يكي از خاندان آنحضرت را خانواده خودم مي‌دانم و بخدا سوگند خويشاوندان حضرت رسول گرامي براي من از بستگان خودم محبوب‌تر هستند.كه به آنها نيكي و خير رساني كنم و پيوند آنها را مستحكم نگه دارم.&lt;br /&gt;لهذا ابوبكر رضي الله عنه از دادن فدك به آنها امتناع كرد ( به اين صورت ) و در اين ميان بر اساس رواياتي مشكوك، حضرت فاطمه رضي الله عنها ناراحت و رنجيده خاطر شدند. [ البدايه والنهايه 2/203 ] و چنانكه بعضي از تشيع نقل كرده‌اند تا زمانيكه حضرت زهرا وفات كرد با حضرت ابوبكر كلام نكرد و بنا بر روايات شيعي سه ماه و بقولي 75 روز ايشان بعد از وفات پيامبر گرامي وفات نمودند. [ اسلام شناسي شريعتي ص628 و نهج البلاغه با شرح فيض الاسلام ص659. ]&lt;br /&gt;اشاره اي در رد ادعاي سائل&lt;br /&gt;حضرت فاطمه از حضرت ابوبكر ناراض نشده‌اند و ترك كلام نكرده‌اند بلكه با استدلال حضرت ابوبكر قانع و راضي شدند و در مورد فدك و غيره دو مرتبه كلام نكردند. « لم تتكلم اي لم تتكلم فاطمه مع ابي‌بكر في امر فدك » يعني اگر چنين جمله‌اي در كتب اهل سنت آمده است كه حضرت فاطمه با حضرت ابوبكر كلام نكرده است بعد از شنيدن جواب ابوبكر، معنايش اين است كه قانع شد و در مورد فدك ادعا و بحث و كلام نكرد. نه اينكه از جهت خشم وغضب كلام نكرده باشد. و يا اينكه اين نوع جمله ها مدرج يك راوي مي‌باشند كه جزء روايت قرار نمي گيرند، لذا حجت هم نمي باشند.&lt;br /&gt;ح: حضرت زهرا از ابوبكر ناراض نشده است&lt;br /&gt;1-‌ ابوبكر به فاطمه رضي الله عنها فرمودند: همانا آنچه كه براي پدرت هست براي تو نيز هست رسول خدا از فدك مايحتاج شما را بر مي‌داشت و بقيه را در راه خدا تقسيم مي‌كرد و مناسب است كه تو نيز همين طور عمل نمايي. پس فاطمه به آن راضي شد و از ابوبكر قول و عهد گرفت كه چنين عمل نمايد. ( الدرة النجفيه شرح دنبلي چاپ تبريز ص 332 و شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحراني 5/ 107 چاپ تهران )&lt;br /&gt;2-« كان ابوبكر ياخذ غلتها فيدفع اليهم و يقسم الباقي  و كان عمر كذلك ثم كان عثمان كذلك ثم كان علي كذلك» ( شرح نهج البلاغه حديدي ) ترجمه:  ابوبكر غله و عوايد فدك را بر مي‌داشت و بقدر كفايت به اهل بيت عليهم السلام مي‌داد و آنچه باقي مي‌ماند در راه خدا انفاق مي‌كرد. عمر و عثمان نيز چنين كردند و بعد از آن علي عليه السلام نيز اين چنين عمل مي‌كرد. [ نهج البلاغه شرح ابن ابي الحديد ج4  و ابن ميثم بحراني 5 / 107شرح فيض الاسلام جزء 5 و شرح دنبلي الدرة النجفيه ص332 ]&lt;br /&gt;3- ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ج4 و ابن ميثم بحراني در جلد 5 ص 107 نقل كرده اند: پس ابوبكر بعد از آن نزد فاطمه رفت و در پايان مي‌نويسد پس فاطمه راضي شد.&lt;br /&gt;4- عيناٌ عبارت فوق در شرح فيض الاسلام جزء 5 ص969 و شرح دنبلي مسمي به الدرة النجفية ص332 ملاحظه گردد.&lt;br /&gt;ج: آنچه از انبياء ارث مي‌ماند صدقه است&lt;br /&gt;دلايل از كتب معتبر شيعيان: « عن الامام الباقر عليه السلام قال قال رسول الله صلي الله عليه و اله فضل العالم علي العابد كفضل القمر علي سائر النجوم ليله البدر و ان العلماء ورثه الانبيا لم يورثوا دينارا و لا درهما و لكن اورثو العلم فمن اخذ منه اخذ بحظ وافر » يعني انبياء عليهم السلام دينار و درهم ( ماديات ) ارث بر جاي نمي‌گذارند بلكه علم و دانش ارث مي‌گذارند. [ اصول كافي كليني كتاب فضل العلم 1/ 34 ]&lt;br /&gt;به مفهوم روايت قبلي از امام صادق نقل شده است: « ان العلما ورثه الانبياء و ذاك ان الانبياء لم يورثوا دينارا و لا درهما و لكن انما اورثو احاديث من احاديثهم » اصول كافي علامه كليني 1/32&lt;br /&gt;همانا علما وارثان پيامبران هستند و آن اينكه انبياء دينار و درهم ارث نمي‌گذارند بلكه احاديثي از احاديث خود را به ارث مي‌گذارند.&lt;br /&gt;درخواست ارث براي حسنين رضي الله عنهما&lt;br /&gt;ابن بابويه شيخ صدوق روايت مي‌كند: فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و اله همراه دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام نزد پيامبر زمانيكه بر بستر بيماري قرار داشت حاضر شد و فرمود: اي رسول خدا! اين دو فرزندانت هستند چيزي را برايشان به ارث بگذار، آنحضرت فرمود: اما براي حسن هيبت و سيادت من و براي حسين جرات و بخشش و سخاوت من مي‌باشد. [كتاب الخصال صدوق ص 77 ]&lt;br /&gt;د: طبق قول ائمه اطهار، به زنها&lt;br /&gt;زمين، خانه، باغ و مزرعه و اثاثيه منزل ارث داده نمي‌شود:&lt;br /&gt;1-‌ « روي عن الامام زين العابدين قال النساء لا يرثن من الارض و لا من العقار » زنها چيزي از زمين و مزرعه و غيره ارث نمي‌برند. (فروع كافي ج 7 ص 137)&lt;br /&gt;در كتاب لغت، معناي عقار ملك، مزرعه، خانه و اثاث آمده است.&lt;br /&gt;2- ابن بابويه از امام باقر روايت كرده است ميسر مي‌گويد: از ابي عبد الله جعفر ( امام باقر ) در مورد زنان كه چه چيز به ارث مي‌برند پرسيدم در جواب فرمود: « فاما الارض و العقارات فلا ميراث لهن فيه » يعني در زمين و مزارع و املاك هيچ ميراثي به آنها تعلق نمي‌گيرد. [ فقه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق كتاب الفرائض و الميراث 4/ 347 ]&lt;br /&gt;در اين مورد دلايل زياد است كه بايد به كتب فقهي شيعي مراجعه شود.&lt;br /&gt;ر: به اجماع مسلمين شيعه و سني &lt;br /&gt;از پيامبر صلي الله عليه و اله چيزي به ارث نمانده است&lt;br /&gt;حضرت فاطمه با رضايت كامل از نزد ابوبكر برگشتند و هيچگونه نارضايتي از ابوبكر صديق رضي الله عنه نداشته است. به فرض محال اگر فاطمه خشمگين شده است و نزاعي در كار بوده است سوال اين است كه حق با چه كسي بوده است؟ آيا مگر غصب كردن حقوقي دركار بوده است كه فاطمه به خشم بيايد؟ هرگز! به اجماع مسلمين از آنحضرت صلي الله عليه و اله ارثي باقي نمانده است.&lt;br /&gt;ملا باقرمجلسي مي‌گويد: همانا ابوبكر زماني كه ديد فاطمه خشمگين شده است به او گفت من منكر فضيلت و قرابت تو با رسول خدا نيستم و فدك را از تو مانع نشده‌ام مگر اينكه امر رسول خدا را پيروي كرده‌ام و خدا را شاهد مي‌گيرم كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود: ما جماعت پيامبران ارث بر جاي نمي‌گذاريم، آنچه كه از ما باقي مي‌ماند تنها كتاب و حكمت و علم است و من به اتفاق مسلمانان اين كار را كرده‌ام و من در اين مورد تنها نيستم  و اما اگر مال مي‌خواهي پس از مال من هر چه خواستي بردار، زيرا تو عزيز و فرزند و يادگار پدرت و شجره پاكي براي فرزندانت هستي هيچ كس نمي‌تواند فضل تو را منكر شود. [ حق اليقين مجلسي ص201. 202 ]&lt;br /&gt;ز: موضع حضرت علي در مورد فدك عينا همان موضع ابوبكر بود&lt;br /&gt;علم الهدي يكي از علماي بزرگ شيعيان مي‌فرمايد: زمانيكه امير المومنين عليه السلام به خلافت رسيد درباره فدك سخن گفت و فرمود: « اني لاستحيي من الله ان ارد شيئا منع ابوبكر و امضاه عمر » يعني همانا من از خدا شرم دارم كه چيزي را برگردانم كه ابوبكر و پس از او عمر منع كرده‌اند. [الشافي سيد مرتضي علم الهدي ص231 و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد شيعي معتزلي 4 /82 ]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتواي زيد شهيد در كتب اهل سنت&lt;br /&gt;« و قد اعترف علماء اهل البيت بصحة ما حكم به ابوبكر في ذلك قال الحافظ البيهقي انبئنا محمد بن عبد الله الحافظ حدثنا ابو عبد الله الصفار حدثنا اسماعيل بن اسحاق القاضي حدثنا نصر بن علي حدثنا ابن داود عن فضيل بن مرزوق قال قال زيد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب، اما انا فلو كنت مكان ابي بكر لحكمت بمثل ما حكم به ابوبكر في ذلك » زيد بن علي بن حسين مي‌فرمايد من هم اگر به جاي ابوبكر قرار مي‌گرفتم در موضوع فدك قطعا بمانند فيصله ابوبكر قضاوت مي‌كردم. [ الاعتقاد علي مذهب السلف للبيهقي ص181 چاپ مصر- البدايه والنهايه ابن كثير 5 / 290 چاپ مصر- سنن الكبري للبيهقي 6 /302 ]&lt;br /&gt;فتواي زيد شهيد در كتب اهل تشيع&lt;br /&gt;« قال زيد بن علي بن الحسين و ايم الله لو رجع الامر الي لقضيت فيه بقضاء ابي بكر» يعني زيد بن علي بن حسين فرمود: به خدا سوگند اگر اين موضوع فدك به من ارجاع داده مي‌شد البته من نيز همانند فيصله‌ي ابوبكر در آن قضاوت مي‌كردم. [ شرح نهج البلاغه حديدي 4/113 چاپ بيروت. به حواله ابوبكر جوهري كه از علماي شيعه مي‌باشد. ]&lt;br /&gt;در رابطه با غضبناك شدن حضرت زهرا رضي الله عنها بايد گفت:&lt;br /&gt;رواياتي كه در آنها ذكر غضبناك شدن و كلام نكردن حضرت زهرا تا وقت موت آمده است اين گوشه از روايت مدرج راوي مي‌باشد و اين جزء روايت نيست كه حجت و دليلي براي مدعي باشد.&lt;br /&gt;پوشيده نماند با توجه به مقاله قبلي در 7 بخش كه در جواب سوالهاي متفرقه شبيه همين سوال مذكور، مطرح گرديده است مسلّم است كه اين بحث در حاشيه قرار مي‌گيرد البته شايسته است كه بعنوان رفع شبهات قابل بحث و بررسي قرار گيرد.&lt;br /&gt;دلايل مقدماتي بر مدرج بودن عبارت مذكور و وهم و ظن راوي&lt;br /&gt;علامه رشيد احمد گنگوهي رحمه‌الله از محدثين و محققين شبه قاره‌ي هند مي‌نويسد: «قوله فغضبت فاطمه..... هذا ظن من الراوي حيث استنبط من عدم تكلمها اياه انها غضبت عليه »&lt;br /&gt;يعني عبارت ناراض شدن فاطمه‌ي زهرا از حضرت ابوبكر و تا وفات با او كلام نكردن فقط گمان راوي است. كه جزء روايت مستند نيست. [ لامع الدراري علي جامع البخاري 2 /500 ]&lt;br /&gt;2-  علماي محققين « لم تتكلم » را بر معناي « لم تتكلم في هذا الامر » محمول كرده‌اند. و اگر ما تسليم كنيم كه « لم تتكلم » بر معناي متبادر خود محمول است باز هم چه دليلي وجود دارد كه اين « هجران » از: « ملالت » است. و اگر در روايتي تصريح هم شده باشد ممكن است كه ظن راوي باشد. [ فتاواي امداديه 4/132 چاپ قديم دهلي ]&lt;br /&gt;‌&lt;br /&gt;صحيحين و ظن راوي&lt;br /&gt;علماي بزرگ اهل سنت مي‌فرمايند: هر چند كه احاديث كتب صحيحين، صحيح‌اند، اما در بعضي روايات وهم راوي يافت مي‌شود گرچه اين عيبي بشمار نمي‌آيد.&lt;br /&gt;اولا: كتب حديثي اهل سنت فقط همين دو كتاب نيستند.&lt;br /&gt;ثانيا: سند هر دو روايت مجددا بررسي خواهند شد.&lt;br /&gt; ثالثا: وهم راوي جدا از اصل روايت است. بلكه يك تصور و گماني است از يك راوي، كه حجت نمي باشد.&lt;br /&gt;علامه انور شاه كشميري از سادات و محدثين مي‌فرمايد: « واي اعتماد ( باالتاريخ ) اذا لم يخلص الصحيحان عن الاوهام حتي صفوا فيها كتبا عديدة فاين التاريخ الذي يدون بافواه الرجال و ظنون المورخين لا سند لها و لا مدد » [ فيض الباري حاشيه بخاري 4/ 77 ]&lt;br /&gt;وقتي صحيحين، ( بخاري و مسلم ) از ذكر ظن و اوهام ( بعضي راوي ها ) خالي نيستند پس به تاريخ چه اعتمادي باقي مي‌ماند حتي كه در مورد ظن و اوهام راويها كتابهاي متعددي نوشته شده است. پس تاريخي كه نه سند دارد و نه هم تأييدي، بلكه با دهان ( گفته‌هاي مردم ) و گمانهاي اهل تاريخ تدوين شده است چه اهميتي دارد.&lt;br /&gt;تحقيقي جامع بر مرويات مدرجي&lt;br /&gt;فضيلة الشيخ علامه محمد نافع رحمه ‌الله در كتاب المسمي به « رحماء بينهم » در اين باره، تقريباً تحقيق جامع و كاملي را انجام داده‌اند كه بشرح زير مي‌باشد:&lt;br /&gt;محدثين هر گاه مي‌خواهند يك مسئله و حكمي را از حديثي اثبات نمايند، تمامي رواياتي را كه در اين مورد آمده‌اند، بررسي مي‌كنند و بعد از آن،تمام جوانب آن مسئله و حكم مشخص مي‌گردد. و اگر با الفرض از طرف راويها در اصل روايت كمي و بيشي صورت گرفته باشد و يا در برداشت و تعبير راويها فرقي وجود داشته باشد و يا تغييري در الفاظ روايت واقع گرديده باشد، به آساني مشخص مي‌شود. از قديم الايام روش علما چنين بوده است .&lt;br /&gt;تعداد روايات مدرجي و غيره&lt;br /&gt;مجموعه رواياتي كه در آنها از طرف حضرت زهرا رضي الله عنها مطالبه‌ي فدك و خمس و ارث شده است در سي و شش محل از پانزده كتب اهل سنت ذكر شده ‌است:&lt;br /&gt;1- در بخاري شريف پنج محل 2- در مسلم شريف دو محل. 3-‌ در مسند امام احمد پنج محل 4-‌ در ترمذي دو محل 5- در السنن الكبري البيهقي شش  محل 6-‌ در طبقات ابن سعد دو محل 7- در ابوداود چهار محل 8- در مسند ابو اعوان اسفرايني سه محل 9- در مصنف عبد الرزاق يك محل 10- در نسائي يك محل&lt;br /&gt;11-در شرح معاني الاثار طحاوي يك محل 12- در مشكل الاثار طحاوي يك محل 13- در المنتقي لا ابن الجارود يك محل 14- در تاريخ الامم و الملوك لابن الجرير طبري يك محل 15- در فتوح البلدان يك محل.&lt;br /&gt;در يازده محل از سي و شش محل، رواياتي‌اند كه در سند آنها ابن شهاب زهري و جود ندارد. آنها از راوي‌هاي ديگري امثال: حضرت ابوهريره ، ابوالطفيل، عامر بن واثله ، ام هاني و غيرهم روايت شده‌اند. يعني از حضرت عايشه رضي الله عنها منقول و روايت نشده‌اند و در هيچ يكي از اين روايات، ذكري از ناراضي و عدم كلام حضرت فاطمه با حضرت ابوبكر نيست.&lt;br /&gt;باقي در بيست و پنج محل، راوي زهري است. و اين دو بخش است: در نه محل با اينكه راوي خود زهري است اما ذكري از رنجش و كلام نكردن فاطمه رضي الله عنها با ابوبكر در آنها وجود ندارد. و متاسفانه فقط در 16 محل در پايان اصلِ روايت، بحث ناراضي و هجران و كلام نكردن و غضب ذكر شده است. ( كه همين است مدرج زهري ) بعنوان نمونه چند مورد از اين روايت‌ها ذكر مي‌گردند تا كه مدرج بودن كلمات مذكور در روايات ثابت شود.&lt;br /&gt;1- روايت بخاري: « حدثني عبد الله بن محمد قال حدثنا هشام ( بن يوسف اليماني ) قال اخبرنا معمر عن الزهري عن عروة عن عايشه ان فاطمه و العباس اتيا ابابكر يلتمسان ميراثها من رسول الله صلي الله عليه و اله و هما يومئذ يطلبان ارضيهما من فدك و سهمه من خيبر فقال لهما ابوبكر سمعت رسول الله صلي الله عليه و اله يقول لا نورث ما تركنا صدقة انما ياكل آل محمد من هذا المال قال ابوبكر ولله لا ادع امرا رئيت رسول الله صلي الله عليه و اله يصنعه فيه الا صنعته، قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت» [ بخاري ج2 كتاب الفرائض ]&lt;br /&gt;2- در مصنف عبد الرزاق ج 5 في عنوان خصومة عباس و علي رضي الله عنهما به متن مذكور آمده است: «اخبرنا عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن عروة عن عايشه »&lt;br /&gt;3- در مسند ابوعوانه ج 4 باب اخبار الدالة علي الاباحة ان يعمل في اموال من لم يوجف عليه الخيل ..... حدثنا الدبري عن عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن عروة عن عايشه » با متن قبلي صحيح بخاري&lt;br /&gt;4- در سنن كبري علامه ابوبكر احمد بن الحسين بيهقي ج 6 كتاب قسم الفيئي و الغنيمة آمده است: «اخبرنا ابو محمد عبدالله بن يحيي بن عبدالجبار ببغداد اخبرنا اسماعيل بن محمد الصفار حدثنا احمد بن منصور حدثنا عبد الرزاق اخبرنا معمر عن الزهري عن عروة عن عايشه.....» با متن و مفهوم مذكور صحيح البخاري&lt;br /&gt;5- در مسلم ج 2 باب حكم الفئي آمده است: « عن ابن الشهاب الزهري عن عروة عن عايشه... و في اخرها قال فهجرته فلم تكلمه حتي توفيت »&lt;br /&gt;روايت مذكور در كتب شيعيان&lt;br /&gt;1- متن رواياتي كه در كتب اهل سنت مانند صحيح البخاري و مسلم و غيره ذكر شدند. عيناً با همان مفهوم در كتاب معتبر شيعيان بنام شرح نهج البلاغه از ابن الحديد شيعي آمده است: ( جاي تأمل است ) « قال ابوبكر الجوهري اخبرنا ابويزيد قال حدثنا اسحاق بن ادريس قال حدثنا محمد بن احمد عن معمر عن الزهري عن عروه عن عايشه ان فاطمه و العباس اتيا ابوبكر يلتمسان ميرثهما من رسول الله صلي الله عليه و اله و هما حينئذ يطلبان ارضه بفدك و سهمه بخيبر فقال لهما ابوبكر اني سمعت رسول الله صلي الله عليه و اله يقول لا نورث ما تركنا صدقة انما ياكل آل محمد صلي الله عليه و اله من هذه المال و اني و الله لا اغير امرا رئيت رسول الله صلي الله عليه و اله يصنعه الا صنعته قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت. » [ شرح نهج البلاغه لابن الحديد شيعي ج4 بحث في كر ماجر‍ي علي فدك بعد رسول الله ص112 چاپ بيروت].&lt;br /&gt; به ترجمه اين روايت شرح نهج البلاغه كه ترجمه همه روايتهاي پنج گانه قبلي و غيره نيز چنين است دقت فرماييد: ابوبكر جوهري مي‌گويد خبر داد بما ابو زيد او فرمود كه خبر داد به ما اسحاق بن ادريس او فرمود خبر داد محمد فرزند احمد او از معمر و او از زهري و او از عروه ( فرزند حضرت زبير ) و او از عايشه، اينكه همانا فاطمه و عباس هر دو آمدند پيش ابوبكر و طلب كردند ميراثي را كه از طرف رسول خدا به آنها تعلق داشت. آنها زمين آن حضرت صلي الله عليه و اله را از فدك و سهميه آن حضرت را از خيبر درخواست نمودند، پس ابوبكر به آنها گفت من از رسول خدا شنيده‌ام كه فرمود: ما ارث به جاي نمي‌گذاريم آنچه از ما مي‌ماند صدقه است. ( البته ) شكي نيست كه آل محمد از همين مال تغذيه مي‌شوند و مي‌خورند و سوگند بخدا كه من كاري را كه مي‌ديدم آن حضرت انجام مي‌داد، بدون تغيير انجام مي‌دهم. فرمود: ( زهري ) پس فاطمه رضي الله عنها از ابوبكر هجران ( ترك رابطه ) كرد و با او سخن نگفت تا اينكه فوت كرد.&lt;br /&gt;رفع ابهام&lt;br /&gt;شايد كسي تصور كند كه ابوبكر در سند روايت مذكور ( شرح نهج البلاغه ) مسلكا سني هست. لذا لازم به ذكر است كه بدانيم كه كتاب حديدي شرح نهج البلاغه روايتهاي زيادي از ابوبكر جوهري آورده است و در سه فصل بحث فدك مي‌گويد: آنچه در اين بحث آورديم از كتاب ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهري بنام سقيفه و فدك مي‌باشد كه تصنيف اين نوع كتاب مستقل در بحث سقيفه دليل قطعي بر شيعيت وي مي‌باشد.&lt;br /&gt;2- در فروع كافي ج 1 كتاب الصلوة باب السجود و التسبيح ص191 روايت نقل كرده است.&lt;br /&gt;3- در كتابهاي اصول اربعه شيعي جوهري يك راوي ثقه مطرح مي‌باشد. تهذيب الاحكام باب كيفية الصلوة ج 1 ص 127&lt;br /&gt;4- نيز در كتاب‌هاي تراجم و اصول حديث و اسماء الرجال شيعي، يك راوي معتبر و ثقه معرفي شده است. بشرح زير ملاحظه گردد: جامع الرواة محمد بن علي اردبيلي ص51 ج1 « الجوهري له كتاب السقيفه الكوفي، روضات الجنات خونساري موسوي ( ميرزا محمد باقر ) ص111 « منهم الشيخ المتقدم البارع..... الجوهري صاحب كتاب السقيفه الذي يعتمد علي النقل عنه ابن ابي الحديد » در مجمع الرجال مولي عنايت الله علي قهپايي ج1ص123&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيان چگونگي ادراج&lt;br /&gt;در سند پنج روايت از كتب اهل سنت و يك روايت از كتب اهل تشيع ملاحظه فرماييد، در همه آنها معمر از زهري نقل روايت مي‌كند و زهري از عروه و عروه از عايشه، پس راوي اصلي كه از قضيه رفتن حضرت فاطمه و عباس پيش حضرت ابوبكر و مطالبه ارث كردن را مشاهده نموده حضرت عايشه صديقه رضي الله عنها ( مادر فاطمه و دختر ابوبكر ) مي باشد. بديهي است اصل روايت ( مستند ) كه بيان عايشه باشد تا قبل از لفظ قال تمام است و قائل قال شخص ديگري غير از عايشه است و عبارت بعد از قال، مقوله قال گرديد كه خارج از روايت است كه به آن توهم يا ظن يا برداشت راوي مي‌نامند. پس قائل لفظ قال يكي از شاگردان زهري كه معمر است يا كس ديگري مي باشد اما فاعل  لفظ قال خود زهري است. ناگفته نماند كه زهري از تابعين صغار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلايل و قراين ادراج&lt;br /&gt;1- چونكه عبارت مدرج با لفظ قال شروع شده است قطعا فاعلش حضرت عايشه شاهد و راوي قضيه نيست والا بايد لفظ « قالت » مي‌آمد.&lt;br /&gt;2- وقتيكه ابوبكر رضي الله عنه در مقابل مطالبه حضرت فاطمه مي‌فرمايد فرمان حضرت پيامبر صلي الله عليه و اله است كه آنچه از ما مي‌ماند صدقه است و ارث نيست و در ادامه فرمود غير از اين نيست كه اهل بيت آن حضرت صلي الله عليه و اله از همين مال مي‌خوردند ( تغذيه مي‌شوند ) پس جواب كامل گرديد و امكان ندارد كه نارضايتي براي حضرت فاطمه رضي الله عنها وجود داشته باشد و قطعا عبارتي كه بعد از اين با لفظ قال شروع است هيچ ربطي به روايت راوي ندارد.&lt;br /&gt;3- امكان ندارد كه حضرت فاطمه با توجه به حكم آيه « وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا » احزاب 36&lt;br /&gt;(ترجمه: وقتي خدا و رسولش در يك امري قضاوت كنند هيچ اختياري براي مرد و زن مومن در آن امر باقي نمي‌ماند) بعد از شنيدن جواب از حضرت ابوبكر رنجيده خاطر بماند.&lt;br /&gt;4- نيز امكان ندارد كه حضرت فاطمه رضي الله عنها با توجه به حكم آيه « فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا » نساء 65&lt;br /&gt;(ترجمه: قسم به ربت آنها مومن قرار نمي‌گيرند تا زمانيكه تو را در اختلافات بين يكديگر قاضي قرار ندهند و سپس ( بعد از قضاوت ) در دل خود احساس تنگي و گرفتگي نيابند و تماما از هر جهت عملا و اعتقادا تسليم فيصله باشند). و شنيدن فيصله حضرت رسول خدا در روحيه‌اش تاثيري ناگوار بر نرسيدن فدك و غيره باشد.&lt;br /&gt;5- عقلا و اصولا امكان ندارد كه اهل بيت حضرت رسول صلي الله عليه و اله بعد از شنيدن فرمان وي بر نرسيدن به خواسته خود پريشان بشوند در حاليكه فيصله پيامبر اسلام  بدون استثنا براي هر فرد امت مي‌باشد.&lt;br /&gt;6- تشخيص و قضاوت حافظ ابن كثير دمشقي: ايشان بعد از نقل روايتهاي مذكور كه حاكي از مطالبه ارث توسط حضرت زهرا بود ادامه مي‌دهد « و قد روينا ان فاطمه رضي الله عنها احتجت اولا با القياس و با العموم في الآية الكريمة فاجابها الصديق با النص علي الخصوص با المنع في حق النبي صلي الله عليه و اله و انها سلمت له ما قال و هذا المظنون بها » ترجمه: از روايتها معلوم مي‌شود كه حضرت فاطمه رضي الله عنها ابتدا بر اساس قياس و عموميت آيه ميراث، استدلال نموده است. بعد از آن كه حضرت ابوبكر صديق جواب داد كه حضرت پيامبر صلي الله عليه و اله از عموميت آيه ميراث خارج و مثتثني مي باشد و براي پيامبر صلي الله عليه و اله حكم خاصي در اين متروكه ميراث وجود دارد. پس سرور زنان بهشتي رضي الله عنها پذيرفت. در مورد حضرت فاطمه همين حسن ظن مي‌باشد. ( البدايه و النهايه لابن كثيرج 5 ص 289&lt;br /&gt;ابن كثير در ادامه مي‌فرمايد: « و احسن  ما فيه قولها ، انت و ما سمعت من رسول الله صلي الله عليه و الهو هذا هو الصواب و المظنون بها و اللائق بامرها و سيادتها و علمها و دينها رضي الله عنها »&lt;br /&gt;ترجمه: بهترين قول حضرت فاطمه در اين مورد( مطالبه فدك ) اين قولش مي‌باشد: شما بدانيد و آنچه شنيدي ( از حضرت پيامبر صلي الله عليه و اله ). باز ابن كثير ادامه مي دهد آنچه راست و درست و زيباست براي فاطمه نسبت دادن همين قول است به او كه واقعيت تاريخي دارد و در شان او مي باشد و انتظار از فاطمه همين بود كه شايسته امر(خواسته اش) و سادات بودنش و فهم و دانش و ديانت او مي باشد. نه اختلاف و نزاع و هجران چنانكه بعضي به ايشان نسبت مي دهند زيرا كه حضرت فاطمه شخصيتي علمي و با ديانت و سيده بوده است.&lt;br /&gt;« قد اخرج عمر بن شبة حديث مراجعة فاطمه لابي بكر رضي الله عنه من طريق معمر عن الزهري و لفظه في آخره ( فلم تكلمه في ذلك المال حتي ماتت ) راجع تاريخ المدينه ( لابن شبة ج 1 ص 197 ) و هذا صريح في ان ترك كلامها مع ابي بكر رضي لله عنه لم يكن مطلقا و انما لم تكلمه في ذلك المال فقط » ( فتح الملهم علي شرح المسلم ص94 ج 3 )&lt;br /&gt;ترجمه: عمر بن شبه در كتاب خودش به نام تاريخ المدينه روايت مراجعه حضرت فاطمه را به پيش ابوبكر از طريق معمر از زهري آورده است كه آخرين عبارت ( در آخر روايت ) چنين است: فاطمه تا آخر عمر در مورد اين مال ( ميراث  فدك ) با ابوبكر سخن نگفت. اين روايت صريحا دال بر اين است كه كلام نكردن فاطمه رضي الله عنها با ابوبكر چنانكه در بعض از روايتهاي زهري ديده شده است، مطلقا نبوده بلكه كلام نكردن فقط در مورد اموالي بوده است كه قبلا مطالبه كرده بود.  &lt;br /&gt;7- وقتي راوي عروه از عايشه رضي الله عنها مي‌گويد كه حضرت زهرا مطالبه ارث مي‌كند و حضرت ابوبكر به او جواب داد پس وقتي مطالبه از ارث است و ابوبكر رضي الله عنه جواب منصوص و مدلل و قانع كننده‌اي داد محلي براي نا راضي حضرت زهرا از ابوبكر باقي نماند و قول راويها تمام شد، پس قطعا حضرت زهرا سكوت كرده است و راضي شده است چنانكه در بخش ج گفته شد.&lt;br /&gt;همچنين هيچ دليلي وجود ندارد كه از اين روايت زهري كسي تصور كند كه حضرت زهرا از ابوبكر ناراض شده اشت. حتي سكوت كردن حضرت فاطمه دليل بر ناراض شدن نيست بلكه دليل بر راضي شدن است.&lt;br /&gt;8- وقتي كه با نص صريح قرآن اعلام شده است آنچه خداوند از اهالي روستا ( بنو نضير و ...) از فيئي ( اموالي كه بدون جنگ از كفار بدست مسلمين قرار مي گيرد ) بر رسولش عنايت كرده است پس آن مال فيئي به خداوند و رسول خدا و خويشاوندان حضرت رسول و يتيمان و مساكين و مسافرين در راه مانده اختصاص دارد. ترجمه اول آيه شماره 7 سوره ي حشر&lt;br /&gt;باز در آيه 8 مي‌فرمايد: « لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ » و اين مال فيئي به فقرا و مهاجرين كه از ديار و اموال خود بيرون رانده شده اند اختصاص دارد. پس آيا صحيح است كسي مدعي شود كه اين اموال مختص آن حضرت صلي الله عليه و اله مي‌باشد ( بعد از اينكه از اين آيه ها با خبر باشد ) آيا وقتي كه آنحضرت صلي الله عليه و اله بر اين اموال فيئي متولي بود چه اشكالي دارد كه جانشين آن حضرت صلي الله عليه و اله متولي آن قرار گيرد؟ بلكه ممكن نيست شرعا و عرفا كسي ديگر بدون امر جانشين حضرت رسول گرامي متولي مشروع باشد.&lt;br /&gt;ادراج فقط از زهري مي باشد&lt;br /&gt;به عادت و سابقه زهري ملاحظه و دقت فرماييد:&lt;br /&gt;1- اين روش و عادت ( ادراج ) زهري را علامه سخاوي در كتاب فتح المغيث شرح الفيه الحديث العراقي ( في ذكر المدرج ) و نيز حافظ ابن حجر عسقلاني در كتاب « النكت » خود مي‌نويسد: « كذا كان الزهري يفسر الاحاديث كثيرا و ربما اسقط ادات التفسير فكان بعض اقرانه دائما يقول له افصل كلامك من كلام النبي الي غير ذلك من الحكايات » اين چنين بود زهري كه احاديث را زياد تفسير مي‌كرد و بسا اوقات حرف تفسير را ذكر نمي‌كرد ( تا معلوم شود كه اين تفسير خودش است نه حديث ) پس بعضي از همراهان او هميشه به او مي‌گفتند كلام ( تفسير ) شما از كلام آنحضرت صلي الله عليه و اله طولاني تر است و از اين نوع داستانها ديگر هم داشته است. از اين عبارت معلوم شد كه عادت زهري تصرف و تفسير در روايات بوده است.&lt;br /&gt;2- امام بخاري در تصنيف خود بنام تاريخ ج2 قسم الاول ص 262 في تذكرة ربيعة بن عبد الرحمان ( ربيعةالراي ) بحواله و نقل از امام مالك قول همين ربيعه را در مورد زهري بيان مي فرمايد: « قال عبد العزيز بن عبد الله حدثنا مالك كان ربيعة يقول لابن شهاب  ان حالتي ليس تشبه حالك انا اقول براي من شاء اخذه و انت عن النبي صلي الله عليه و اله فتحفظ -الخ » ( تاريخ كبير امام بخاري ج 2 قسم الاول ص262 )&lt;br /&gt;عبد الله بن عبد العزيز فرمود كه روايت كرد براي ما امام مالك رحمة الله عليه ربيعه به اين شهاب ( زهري ) مي‌گفت: حالت من ( ربيعه ) شبيه حال تو نيست چون من راي را جدا از روايت بيان مي‌كنم، هر كس مي‌خواهد قبول كند يا نكند و تو راي و ظن خود را به پيامبر اسلام نسبت مي‌دهي ( يعني مشخص نمي‌كني كه اين راي شما خارج از اصل روايت مي باشد ) پس به عنوان قول پيامبر حفظ و تلقي مي‌شود.&lt;br /&gt;3- خطيب بغدادي در تصنيف خود به نام « الفقيه و المتفقه » باب ذكر اخلاق الفقيه و ادابه و ما يلزمه استعماله مع تلاميذه و اصحابه با سند كامل خود نقل مي‌فرمايد: در گفتگوي علامه ربيعه الراي از محدثين بزرگ و از علماي هم عصر زهري با زهري حقايق كشف و روشن مي‌گردد.&lt;br /&gt;« اخبرنا عثمان بن محمد بن يوسف العلاف انبئنا محمد بن عبدالله الشافعي حدثنا ابواسماعيل الترمذي حدثني ابن بكير حدثنا الليث قال قال ربيعة لابن شهاب ( الزهري ) يا ابايكر اذا حدثت الناس برأيك فاخبرهم انه سنة لايظنون انه رأيك فاخبرهم بانه رايك و اذا حدثت الناس بشئي من السنة فاخبرهم انه سنة لايظنون انه رئيك »&lt;br /&gt;روايت ديگر با سند ديگر، « اخبرنا محمد حسن بن الفضل القطان اخبرنا عبد الله بن جعفر بن زرستوية حدثنا يعقوب بن سفيان حدثنا محمد بن ابي ذكريا انبئنا ابن وهب قال حدثني مالك قال قال ربيعة لابن شهاب اذ اخبرت الناس بشيئ من رأيك فاخبرهم انه رأيك » ( كتاب الفقيه و المتفقه للخطيب البغدادي باب ذكر الفقيه و ادابه ص148)&lt;br /&gt;ترجمه: با حذف ترجمه سند روايت: ربيعه كه از محدثين بزرگ و هم عصر زهري بود خطاب به ابن شهاب ( الزهري ) فرمود: اي ابوبكر ( كنيه زهري ) وقتي براي مردم رأي خود را بيان مي‌كني پس به آنها خبر بده كه اين رأي تو است و وقتي كه بيان مي‌كني براي مردم چيزي از سنت ( سخن آن حضرت ) پس به آنها اطلاع بده كه اين كلام آن حضرت مي‌باشد تا مردم گمان نبرند كه اين رأي و برداشت تو است.&lt;br /&gt;ترجمه روايت دوم با حذف سند: خبر داد به ما ابن وهب او فرمود كه روايت كرد برايم امام مالك كه فرمود ربيعه: به ابن شهاب  ( زهري ) وقتي تومردم را به چيزي از رأي و ظن خود خبر مي‌دهي پس به آنها اطلاع بده كه همانا اين رأي خودت مي‌باشد.&lt;br /&gt;حافظ شمس الدين ذهبي در كتاب خود به نام تاريخ الاسلام و طبقات المشاهير و الاعلام عبارت مذكور ربيعه را در اعتراض به ادراج زهري نقل مي‌فرمايد:&lt;br /&gt;« قال الاويسي قال مالك كان ربيعة يقول للزهري ان حالي ليست تشبه حالك قال و كيف؟ قال انا اقول برأي من شاء اخذه و من شاء تركه و انت تحدث عن النبي صلي الله عليه و اله فيحفظ » ( تاريخ الاسلام ذهبي ج 5 ص 248چاپ مصر )&lt;br /&gt;ترجمه: اويسي از امام مالك رحمة الله عليه نقل مي‌كند او فرمود: ربيعه ( هميشه ) به زهري مي‌گفت همانا حال من مشابه حال تو نيست. زهري گفت چگونه؟ فرمود: من رأيي ( اظهار نظري ) را بيان مي‌كنم كه هر كس بخواهد قبول كند و هر كس مي‌خواهد آن را رها كند. و شما از حضرت رسول صلي الله عليه و اله بيان مي‌كني كه مردم آن را حفظ مي‌كنند. ( به عنوان كلام نبي عليه السلام ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تبصره&lt;br /&gt;چند روايت در كتب اهل سنت  آمده است كه نشان مي‌دهد حضرت ابوبكر قبل از وفات حضرت فاطمه به خانه فاطمه رفته است بخاطر دلجويي و راضي گردانيدنش و نهايتا با وساطت حضرت علي رضي الله عنه كاملا راضي شد. لذا معلوم شد كه حضرت فاطمه جلوتر قانع نشده بود. « عن الشعبي قال لما مرضت فاطمة اتاها ابوبكر الصديق فاستأذن عليها فقال علي يا فاطمة هذا ابوبكر يستأذن عليك فقالت اتحب ان اذن له قال نعم فاذنت له فدخل عليها يترضها و قال ولله ما تركت الدار و المال و الاهل و العشيرة الاابتغاء مرضاة الله مرضاة رسوله و مرضاتكم اهل البيت ثم ترضها حتي رضيت » بيهقي ج 6 ص 301&lt;br /&gt;« و قال البيهقي بعد اخراجه هذا مرسل حسن باسناد صحيح » ترجمه: از شعبي نقل شده است وقتي كه فاطمه رضي الله عنها بيمار شد ابوبكر به طرف خانه حضرت فاطمه آمد و اجازه ورود خواست. علي عليه السلام به فاطمه گفت: اي فاطمه اين ابوبكر است اجازه مي‌خواهد كه به خدمت شما بيايد. پس فرمود: ايا تو دوست داري كه به او اجازه بدهم؟ علي فرمود: بله پس فاطمه اجازه داد و ابوبكر وارد شد و رضايت او را طلب مي‌كرد و فرمود: بخدا سوگند كه من منزل و مال و اهل خانه و فاميل را بخاطر رضاي خدا و رسولش و شما اهل بيت رها كردم. سپس طلب راضي شدنش را نمود تا اينكه راضي شد.&lt;br /&gt;لهذا اكنون سوال اين است كه سبب ناراضي حضرت فاطمه بعد از شنيدن جواب از ابوبكر كه با دلايل قانع كننده بودند چه چيزي بوده است؟&lt;br /&gt;علامه ابن كثير بعد از جمع كردن روايتهاي زيادي كه مربوط به ناراض شدن و سپس راضي شدنش  است چنين مي‌فرمايد: اينطور به نظر مي‌رسد كه حضرت زهرا ابتدا مطالبه ميراث از ابوبكر كرد و بعد از شنيدن جواب ابوبكر راضي و قانع شد اما باز درخواست كرد كه شوهرش علي را بر اموال صدقه امثال فدك سرپرست قرار دهد اما اين را هم ابوبكر قبول نكرد. چنانكه قبلا ذكر گرديد و عذر آورد كه من جانشين آنحضرت هستم در اموال صدقه و بيت المال، بخدا قسم مانند آنحضرت عمل مي‌نمايم. « فتعتبت عليه بسبب ذلك و هي امراة من بنات آدم تأسف كما ياسفون و ليست بواجبة العصمة مع وجود نص رسول الله و مخالفة ابي بكر الصديق و قد روينا عن ابي بكر رضي لله عنه انه ترضي فاطمه و تلاينها قبل موتها فرضيت رضي الله عنها ثم سابق الحديث الشعبي » ( المذكورة في البيهقي و طبقات ابن سعد)&lt;br /&gt;ترجمه: پس فاطمه بخاطر همين از ابوبكر ملالت گرفت ( در رد درخواست سرپرستي ) و او زني از دختران آدم است. مانند بقيه اولادان آدم در او افسوس ايجاد مي‌شود و واجب العصمة هم نبود با وجود نص آنحضرت صلي الله عليه و اله و مخالفت ابوبكر اما باز هم جلوتر روايت نقل كرديم كه حضرت ابوبكر قبل از وفات فاطمه با او با ملاطفت صحبت كرد و او را راضي گردانيد.&lt;br /&gt;مولانا محمد تقي عثماني( در تكمله فتح الملهم ج 3ص95) مي فرمايد: « فاالذي يتخلص من هذه الروايات آل فاطمه لم تهجر ابابكر للابد و ما توفيت و هي عليه غضبي كما يبدوا من روايته الزهري في الباب و الذي يظهر لهذا العبد الضعيف عفا الله عنه انها في اول الامر طلبت الميراث فلما اخبرها ابوبكر باالحديث المعروف في ان الانبيا لايورثون سلمت له ما قال و لكنها طلبت تولية اراضي رسول الله لنفسها او لعلي رضي الله عنه و لكن ابابكر امتنع من ذلك لما رواه ابوداود عنه: « ان الله اذا اطعم نبيا طعمة ثم قبضه جعلها للذي يقوم من بعده » فسكتت فاطمه و قالت انت و ما سمعته و لكن بقي في نفسها شيئ في تفسير هذا الحديث و كانها رأت هذا الحديث غير مانع من تسليم التولية اليها فلم تبق في قلبها بشاشة كاملة لسيدنا ابي بكر و هذا كما يحدث بين مجتهدين يختلفان في مسلة مجتهد فيها و ليس ذلك من المعادات و لامن الهجران و انما هو انقباض يسير ينشا من اختلاف في‌الآراء و كان ابوبكر يشعر بذالك فأراد ان يزول هذا الانقباض ايضا فذهب اليها في مرضها و ترضها حتي رضيت و عدت بينهما البشاشة الكاملة »&lt;br /&gt;ترجمه: علامه محمد تقي عثماني بعد از نقل كردن روايت شعبي و چند روايت ديگر مي‌فرمايد: آنچه از مجموع روايتها ( موضوع درخواست فدك و جواب ابوبكر ) بدست مي‌آيد اين است كه حضرت فاطمه از ابوبكر براي ابد ناراض نشد و ترك مكالمه هم نكرد و نيز و فاتش در حالت نارضايتي با ابوبكر نشده است آنطور كه از روايت مدرج زهري معلوم است پس آنچه براي بنده‌ي ضعيف ( خدا عفوش كند )  ظاهر مي‌گردد، اين است كه حضرت زهرا ابتدا درخواست ميراث نمود از اموال متعلق به پيامبر، امثال فدك و غيره و  وقتي كه ابوبكر او را از حديث مشهور كه انبياء ارث ندارند خبر داد پس او به قول ابوبكر تسليم شد اما طلب سرپرستي فدك را براي خودش يا علي عليه السلام نمود كه ابوبكر از اين ابا كرد چنانكه در روايت ابوالدرداء آمده است كه ابوبكر فرمود: « همانا خداوند وقتي به يك نبي منبع غذايي ( درامد ) بدهد و بعد او فوت بشود اين منبع غذايي را در اختيار كسي مي گذارد كه بعد از او جانشين باشد » پس حضرت زهرا سكوت كرد و فرمود: شما بدانيد و آنچه شنيده‌اي آن را.&lt;br /&gt;و لكن در تفسير اين حديث در دلش چيزي ( دغدغه اي )  باقي ماند گويا كه نظرش اين بود كه اين حديث مانع از توليت و سرپرستي براي ما نمي‌باشد لذا در دلش خوشحالي و تشفي كامل وجود نداشت نسبت به حضرت ابوبكر و اين نوع ملوليت مانند كدورتي هست كه بين دو مجتهد در يك مسله‌ي اجتهادي واقع شود. كه اين دشمني محسوب نمي‌شود و نه هجران ( متاركه رابطه ) و جز اين نيست كه اين يك نوع انقباض خفيف است كه در اختلاف آراء بوجود مي‌آيد. و ابوبكر از اين خبر داشت  لهذا خواست كه اين دغدغه زايل شود پس بوقت بيماريش رفت و رضايتش را خواستار شد. تا اينكه راضي شد و خوشحالي كامل حاصل گرديد.&lt;br /&gt;ان شاء الله تا اين حد حق مطلب ادا گرديده است . و واقعيت با دليل و حجت و صراحت كامل مفهوم گرديد.و ان شاء الله بايد اتمام حجت باشد. اگر چه اين موضوع ( فدك ) مسئله‌اي اصولي و عقيدتي نيست كه اگر كسي ندانست يا قبولش نداشت بر ايمانش خللي وارد شود. خلل در ايمان وقتي است كه در اين مسئله نسبت به صحابه ظن و گمان بد داشته باشيم.&lt;br /&gt; چهار مورد از رنجيدگي و غضبناكي حضرت زهرا رضي الله عنها&lt;br /&gt;از حضرت علي رضي الله عنه&lt;br /&gt;جاي تعجب است كه يك مورد نارضايتي حضرت زهرا از حضرت ابوبكر رضي الله عنهما كه ظن و گمان يك فرد بود و سندي هم نداشت چنين همه جا مطرح و ياد آوري مي شود تا حقانيت و خلافت حضرت ابوبكر رضي الله عنه و حتي عدالت وي مخدوش گردد؛ اما از نارضايتي حضرت زهرا از حضرت علي رضي الله عنه كه در مواقع متعدد و با صراحت بيان شده چرا هيچ بحثي نمي شود؟ براي كسانيكه  بدلايل گذشته قانع نشده باشند در اينجا ذكر مي‌گردد. « فما كان جوابهم لتبرئة علي  فهو جوابنا لتبرئة ابي بكر »&lt;br /&gt;1- اولين مورد غضبناك شدن حضرت زهرا از حضرت علي رضي الله عنهما: عالم مشهور تشيع شيخ صدوق در كتاب معتبر خودش « علل الشرائع » كه به اتفاق فقهاي شيعي همه مطالب آن مورد تاييد مي‌باشند، مي‌نويسد: ابوذر غفاري مي‌گويد كه حضرت جعفر ابن ابي طالب برادر حضرت علي و قتي كه از هجرت حبشه به مدينه برگشتند، كنيزي به حضرت علي بخشيدند كه قيمتش چهار هزار درهم بود و اين كنيز را كسي ديگر به حضرت جعفر هديه كرده بود. اين كنيز در خانه حضرت فاطمه خدمت سيدنا علي را مي‌كرد، يك روز حضرت فاطمه مشاهده نمود كه سر مبارك حضرت علي رضي الله عنه بر روي زانوي كنيز قرار دارد. با مشاهده اين حالت حضرت زهرا غضبناك شد و خطاب به حضرت علي فرمود: به من اجازه بدهيد به خانه پدرم بروم. حضرت علي در جواب فرمودند: شما اجازه داريد كه به خانه پدر خويش برويد، حضرت زهرا رضي الله عنها چادر و برقع پوشيده به طرف خانه رسول اكرم صلي الله عليه و اله حركت كردند. بلا فاصله فرشته وحي بر پيامبر نازل شد و فرمود: اي رسول خدا! زهرا براي شكايت از حضرت علي مي‌آيد، خداوند سلام خواند و حكم داد كه شكايت زهرا را از حضرت علي قبول نفرماييد لذا رسول خدا حضرت زهرا را امر به برگشتن به خانه اش كرد و حضرت علي به پاس احترام حضرت زهرا رضي الله عنها آن كنيز را آزاد كرد و چهارصد درهم نيز بر اهل مدينه صدقه نمود. ( علل الشرائع باب 13 ص 163 چاپ نجف اشرف )&lt;br /&gt;2- ملا باقر مجلسي مي‌نويسد كه صحابه كرام فرموده‌اند يك روز صبح ما نماز صبح را همراه آن حضرت صلي الله عليه و اله خوانديم چهره آن حضرت با غم و اندوه معلوم مي‌شد بعد از نماز آن حضرت بطرف خانه حضرت زهرا تشريف بردند، به دروازه كه رسيدند مشاهده نمودند كه حضرت علي بر روي خاك ها دراز كشيده‌اند. آنحضرت صلي الله عليه و اله خاك ها را از پشت حضرت علي با دست مبارك خود تكان داد و زايل گردانيد و فرمود: « قم يا ابا تراب » برخيز اي پدر خاك بعد هر دو وارد خانه فاطمه رضي الله عنه شدند و ما تا مدتي پشت درب منتظر مانديم بعد آنحضرت با چهره‌اي خندان از خانه بيرون آمدند ما عرض كرديم حضرت شما با چهره‌اي غمگين وارد خانه شديد و الان با چهره اي خوشحال و خندان بيرون تشريف آورديد. آنحضرت صلي الله عليه و اله فرمود: « كيف لا افرح و قد اصلحت بين اثنين احب اهل الارض الي اهل السماء » يعني چگونه خوشحال نشوم در حاليكه بين دو فردي كه محبوب‌ترين افراد اهل زمين به پيش اهل آسمان بودند آشتي بر قرار كردم. ( بديهي است كه بين آن دو قبلا رنجش بوده است كه آن حضرت صلي الله عليه و اله آشتي دادند ) [ بحار الانوار ج 10 ص44 باب كيفية معاشرتها مع علي ]&lt;br /&gt;3- واقعه سوم رنجيده شدن حضرت زهرا از حضرت علي رضي الله عنهما چنين بيان شده است: بعد از اين كه حضرت زهرا مطالبه ارث ( فدك ) از حضرت ابوبكر نمود و برگشت با ناراحتي و خشم حضرت علي را مورد خطاب قرار داد: « يا ابن ابي طالب اشتملت مشيمة الجنين و قعدت حجرة الظنين » يعني اي فرزند ابو طالب! در چادر پنهان شده‌اي چنانكه جنين در مقرش و مانند متهم خانه نشين شده اي. ( الامالي للشيخ الطوسي ابي جعفر ج2 ص 295 چاپ نجف اشرف،احتجاج طبرسي ص 59 ،ناسخ التواريخ لسان الملك ميرزا تقي  ج 4 كتاب دوم ص 129،بحار الانوارمجلسي ج 4 ص43.&lt;br /&gt;4- اين واقعه را ملا باقر مجلسي با طول و تفصيل در حق اليقين ص 203 و 204 بيان فرموده است. شيخ صدوق ابن بابويه قمي اين واقعه را با تفصيل بيان كرده است كه اينجا به خلاصه‌اي از آن اكتفا مي‌شود يك فرد بدبختي آمد و بحضرت فاطمه زهرا خبر داد كه علي المرتضي مي‌خواهد با دختر ابوجهل ازدواج نمايد و خطبه يعني پيام دامادي داده است چون خداوند فطرتا يك غيرت و احساس خاصي در زنها بوجود آورده است. لذا حضرت زهرا شديد به خشم آمد و به همين حال روز را سپري نمود و غروب با حسن و حسين و ام كلثوم رضي الله عنهم به خانه پدرش رفتند. و زمانيكه حضرت علي رضي الله عنه به خانه تشريف آورد خانه را  از سرور زنان بهشتي و فرزندانش خالي ديد بسيار پريشان شد. و اين وضعيت برايش شديدا ناگوار شد بعد آمد به مسجد و در آنجا استراحت نمود و اينجا آنحضرت صلي الله عليه و اله از قضيه خواستگاري علي رضي الله عنه از دختر ابوجهل با خبر شد و غضبناكي و اظطراب حضرت زهرا را ديد به مسجد آمد و مشغول عبادت شد و دعا كرد كه خداوند دل آزردگي و خشم را از بين ايشان رفع بفرما بعد آمد به خانه و حضرت زهرا و بچه هايش را با خود برد پيش حضرت علي و او در خواب بود پاي مباركش را روي پاهايش گذاشت و فرمود: ابوتراب بلند شو، شما اهل آرامش را بي قرار كرده‌اي برو حضرت ابوبكر و عمر و طلحه را بخواه كه اينجا بيايند. سيدنا علي به آنها خبر داد و همه جمع شدند آنگاه حضرت رسول گرامي صلي الله عليه و اله به سيدنا علي فرمودند: « يا علي اما علمت ان فاطمة بضعة مني و انا منها فمن اذاها فقد اذاني و من اذاني فقد اذ الله..... فقال علي رضي الله عنه بلي يا رسول الله » ترجمه: اي علي! مگر شما نمي‌داني كه فاطمه پاره تن من  و من از او مي‌باشم پس هر كسي او را آزار دهد بي‌ترديد من را آزار داده است و هر كسي من را ايذاء رساند پس قطعا خدا را ايذاء رسانده است، علي گفت: بله يا رسول الله چنين است سپس حضرت علي رضي الله عنه عذر خواهي كرد كه من اين اراده را نداشتم و به اين صورت اين رنجش خاتمه يافت .( علل الشرائع ص 185باب 148 چاپ نجف اشرف،جلاء العيون ص 163.&lt;br /&gt;لازم بذكر است كه احباب شيعي اين قضيه را بسيار طولاني كرده‌اند اصل اين واقعه در كتب معتبر اهل سنت مختصرا موجود ميباشد.&lt;br /&gt;در صحيح بخاري مذكور است وقتي خبر به حضرت فاطمه رسيد رنجيده خاطر شده و به خدمت آنحضرت رفته ايشان را خبر داد آنحضرت بسيار رنجيده خاطر گشتند و بالاي منبر سخنراني نمود و فرمود: من هرگز به اين اجازه نمي‌دهم اگر علي مي‌خواهد با دختر ابوجهل ازدواج كند دخترم را طلاق بدهد چون كه دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در نكاح يك شخص جمع نمي‌‌شوند. « فانما هي بضعة مني يريبني ما ارابها و يوذيني ما اذا ها » فاطمه پاره تن من است، ناگوار است برايم آنچه براي او ناگوار است و مي‌رنجاند مرا آنچه او را برنجاند. بخاري ج2 ص787 و ج1 ص 528&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ه: هرگز حقي از اهل بيت توسط:&lt;br /&gt;ابوبكر و عمر رضي الله عنهما ضايع نشده است&lt;br /&gt;زمانيكه در مورد فدك و مشابه آن از امام باقر سوال شد خداوند مرا فدايت سازدنظرت در مورد ابوبكر  و عمر چيست ؟آيا در حق شما ظلمي روا داشته اند؟فرمودندنه! سوگند به كسي كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا براي جهانيان ترساننده باشدبه اندازه مثقال دانه اي از خردل ، هيچ ظلمي در حق ما نكرده اند آيا آنها را دوست بداريم ؟ فرمود آري واي بر تو !پس آن دو را در دنيا و آخرت دوست بدار اگر ضرر كردي در قيامت من به گردن ميگيرم! سپس فرمود خدا معامله كند  با مغيره و بنان كه اينها بر اهل بيت دروغ نسبت دادند« فانهما  كذبا اهل البيت» (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج4 ص82&lt;br /&gt;2- وفاء الوفاء باخبار مصطفي للسمهودي جزء ثالث عن ابن شبة عن امام الباقر&lt;br /&gt;3- « عن كثير النواء قال قلت لابي جعفر (محمد بن زين العابدين) اخبرني عن ابي بكر و عمر اظلما من حقكم شيئا  قال لا و منزل القرآن علي عبده ليكون للعاملين نذيرا ما ظلمانا من حقنا ما يزن حبة خردل .(كتاب فضائل ابي بكر الصديق لابي طالب محمد بن علي بن الفتح الحربي العشاري المتوفي 446 » پوشيده نماند كه از طرف ائمه اهل بيت رسول خدا در بسياري از كتب رجال شيعي بر دو راوي مذكور ( بنان البيان و مغيرة بن سعيد ) لعنت و نفرين شده است. ( رجال كشي تذكره مقلاص ابن ابي خطاب_ جامع الرواة محمد بن علي الاردبيلي_ منتهي المقال و الرجال ابو علي)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتايج بحث&lt;br /&gt;1- در مقدمه و ما بعد از آن ثابت گرديد كه فدك جزء اموال بيت المال بوده است.&lt;br /&gt;2- در حيات آنحضرت صلي الله عليه و اله در اختيار ايشان بود.&lt;br /&gt; 3- بعد از آن در اختيار و سرپرستي كساني قرار گرفت كه جانشين بر حق آنحضرت بودند.&lt;br /&gt;4- و لذا مي بينيم كه در اختيار آنحضرت صلي الله عليه و اله و بعد از آن در اختيار ابوبكر صديق رضي الله عنه و بعد از آن در اختيار حضرت عمر رضي الله عنه و سپس ايشان حضرت علي و حضرت عباس رضي الله عنهما را سرپرست قرار دادند. و بعد از آن به ترتيب شرح ذيل در اختيار افراد زير يكي بعد ديگري قرار گرفت: امام حسن، امام حسين،علي بن الحسين ( زين العابدين )، حسن بن حسن، زيد بن حسن الي آخره رضي الله تعالي عنهم اجمعين.&lt;br /&gt;5- حضرت فاطمه از حضرت ابوبكر در خواست سرپرستي و اختيارات فدك را خواستار بوده است  ظاهر امر دال بر همين است.&lt;br /&gt;6- اگر حضرت فاطمه ادعاي ارث داشته است پس حتما اطلاعي نداشته كه از انبياء ارث بجاي نمي‌ماند.&lt;br /&gt;7- اگر ارثي به كسي تعلق مي‌گرفت حضرت عباس و ازواج مطهرات نيز ادعاي ارث مي‌كردند و يا به آنها ارث مي‌رسيد ( از آنحضرت ) در حاليكه حضرت عايشه دختر ابوبكر صديق نيز يكي از وارثين آنحضرت بود.&lt;br /&gt;8- فاطمه از ابوبكر به خشم در نيامده است و اگر خشمگين شده است باز مجددا به هر عنوان كه شده راضي شده است.&lt;br /&gt;9- اگر بالفرض حضرت فاطمه به غضب در آمده است تقصيري براي حضرت ابوبكر ثابت نمي‌شود زيرا كه ابوبكر قصدي نداشته است كه او را به خشم در بياورد اين در صورتي محقق مي‌شود كه براي حضرت فاطمه شرعا حقي ثابت نمي‌يشد و تنها ابوبكر مانع حقش مي‌شد.&lt;br /&gt;10- اگر براي حضرت فاطمه حقي ثابت مي‌بود حتما حضرت علي و بني هاشم و بقيه مسلمين حقش را از ابوبكر وصول مي‌كردند يا حداقل مدعي مي‌شدند. چنانچه حضرت علي رضي الله عنه مي‌فرمايد: « الاواني اقاتل رجلين رجل ادعي ما ليس له و آخرمنع الذي عليه » [ نهج البلاغه شرح فيض الاسلام ص558 ]&lt;br /&gt; يعني: من با كسي كه مدعي چيزي بشود كه متعلق به او نيست و كسي كه ادا نكند آنچه بر او لازم است مي‌جنگم.&lt;br /&gt;11- اگر آنچنان كه بعضي از دوستان فكر مي‌كنند شايد آنحضرت صلي الله عليه و اله قبل از وفاتش فدك را به حضرت فاطمه بخشيده است! بايد گفت امكان ندارد كه كسي از اين بي‌خبر باشد و شرعا ثابت نمي‌شود چنانكه خانه حضرت فاطمه رضي الله عنها كه در ملكيت آنحضرت صلي الله عليه و اله بود اما در حيات خود به حضرت فاطمه رضي الله عنها بخشيد، كسي مدعي آن نشد مزيد بر اين كه به اجماع شيعه و سني موهوب ( چيز بخشيده شده ) قبل از قبض در ملكيت موهوب له ( گيرنده ) در نمي‌آيد. و يا اينكه چرا فاطمه ادعاي ارث مي‌كرد اگر به او هبه ( بخشيده ) شده بود؟!&lt;br /&gt;12- احاديثي كه به عنوان استدلال اهل سنت در شش بخش مطرح گرديدند تماما از كتب معتبر دوستان شيعه بودند. و در حد مشهور و متواتر قرار مي‌گيرند و واجب الاعتقاد و العمل مي‌باشند. و ثانيا با مفاهيم آيه هايي كه در شان صحابه مطرح شده است و اقوال ائمه كه بر عدالت خلفاء ثلاثه دلالت مي‌كنند نيز مطابقت دارند. اما اگر در مقابل روايتهايي آورده شود كه در تضاد با اين روايتها مذكور شوند قطعا ساقط الاعتبار مي‌باشند. مضافا اين روايتها غير مشهور و ضعيف با مقتضي الحال و عرف و عادت در تضاد هستند و مزيد بر آن با شان و منزلت آل و اصحاب آنحضرت سازگاري ندارد كه حق دختر حضرت رسول صلي الله عليه و اله را ناديده بگيرند. قضاياي مهم حل و فصل بشوند اما اين لاينحل بماند؟! هرگز امكان ندارد.&lt;br /&gt;14- روايتي كه حضرت ابوبكر از پيامبر اسلام در جاري نشدن ارث از آن نقل كرده است و در مقابل حضرت فاطمه از آن استدلال كرد، در روايت آن تنها نيست بلكه در كتب اهل سنت از حذيفه بن يمان، زبير بن عوام، ابو درداء، ابو هريره، عباس، علي، عثمان، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابي وقاص نيز روايت شده است. (تحفه اثنا عشريه ج2ص555 و تعدادي از اينها در صحيح بخاري كتاب المغازي داستان بني نضير و خمس. اشعه اللمعات ج 3 ص 477-479 نيز ذكر شده اند.&lt;br /&gt;15- جاري نشدن ارث در وارثين انبياء اجماعي مي‌باشد به اجماع اهل سنت و اهل تشيع چنانكه با روايتهاي معتبر در بخش ج واضح گرديد.&lt;br /&gt;16- اينكه بعضي مي‌گويند آيه ميراث: « يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ آيه 11 سوره نساء» عام است كه پيامبر را نيز شامل است جواب اين است اولا در اين آيه پيامبر مخاطب قرار نمي‌گيرد چنانكه در آيه 3 سوره ي نساء « فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ »  يعني آنچه از زنها براي شما خوشايند است ( از ) دو و سه و چهار تا ازدواج نماييد در حاليكه آنحضرت مجاز بود با بيشتر از چهار زن نكاح نمايد. و اگر مخاطب قرار بگيرد پس آيه با روايتهايي كه در بخش ج خوانديم تخصيص مي شود هم چنانكه فرزند كافر و قاتل تخصيص و خارج شده اند. و چنانكه طبق بعضي روايتها ائمه معصوم وارثين پدران خود را از بعضي تركه پدرانشان منع كرده‌اند و آن را بخود اختصاص داده‌اند مانند شمشير، قرآن، انگشتري و...&lt;br /&gt;17- اگر كسي استدلال بكند كه در آيه‌هاي قران آمده است كه فرزندان انبياء از انبياء ارث برده‌اند مانند و ورث سليمان داود و امثال آن، جواب اين است كه مراد از ارث علم و نبوت و عرفان مي‌باشد نه مال و اموال، بلكه خود اين آيه دليل است زيرا كه به اجماع اهل تاريخ حضرت داود نوزده فرزند داشتند چرا غير از حضرت سليمان بقيه وارث قرار داده نشدند؟&lt;br /&gt;18- اگر كسي تصور كند كه حضرت رسول خدا صلي الله عليه و اله فدك را براي حضرت فاطمه رضي الله عنها وصيت كرده است اما ابوبكر به وصيت آن حضرت عمل ننموده است، در جواب بايد گفت اين چنين چيزي اصلا ثابت نيست و ثانيا ثابت شدكه انبياء اموالي ندارند كه وصيت در آنها اجرا شود همانطور كه ميراث در آن جاري نمي‌شد. مزيد بر آن وقتي آنحضرت صلي الله عليه و اله فرموده است اموال ما صدقه است براي عموم پس چگونه ممكن است آنحضرت از صدقه كردن پشيمان شود و بگويد بعد از من اين اموال را به فلاني بدهيد! مضافا آيا چنين عملي نبايد با گواهي دو مرد يا يك مرد و دو زن ثابت بشود؟&lt;br /&gt;19- اين توقع كه هر چند شرعا به حضرت زهرا ملك فدك تعلق نمي گرفت چه اشكالي داشت كه حضرت ابوبكر به حضرت زهرا ببخشد؟در جواب بايد گفت حضرت ابوبكر در موقعيت و شرائط نامنظم و بدي قرار داشت اگر در چنين زماني رسم ميكرد كه بر خلاف دستورات شرعي مالي به كسي بخشيده شود پس بايد هر زمان كسي مالي را مدعي ميشد بدون ثبوت شرعي بايد به او بخشيد ؟!  مازاد بر اين رسم تبعيض ايجاد ميشد و از همه مهم تر اينكه اين مال فدك مدعي العموم و مدعي الخصوص پيدا ميكرد براي رفع اين نوع توقع در حق اليقين مجلسي ص201و 202 خوانديم كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه فرمود من در اين تصميم تنها نيستم و شما هر چه اموال ميخواهيد من از خودم به شما ميدهم و بعد ها مي بينيم كه حضرت فاروق سرپرستي را به اهل بيت واگذار ميكند .اميد واريم با مطالعه بيشتر به واقعيتها برسيم  و در اين باب مكاتبات و ارتباطات ادامه داشته باشد .&lt;br /&gt;فاالحق احق ان يتبع&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-1578070812168145509?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/1578070812168145509/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=1578070812168145509&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1578070812168145509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1578070812168145509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_31.html' title='فدک'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-6114266598601796302</id><published>2008-03-29T19:01:00.000-07:00</published><updated>2008-03-29T19:44:04.895-07:00</updated><title type='text'>برادری و وحدت با تبعیض و ستم قابل تحقق نیست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رژیم مکار و جنایت پیشه ی ولایت فقیه، همه ساله در ماه ربیع الاول( از 12 تا 17) هفته ی به اصطلاح وحدت برگزار می کند و در این هفته گوشه هایی از رقص و دست افشانی برخی از سنی نماها و شیعه ها را به نمایش می گذارد و سردمداران خودکامه ی رژیم از آن با آب و تاب به نام وحدت شیعه و سنی و انسجام اسلامی یاد می کنند؟! از بدو انقلاب تاکنون، ولایت سالاران عملا نشان داده اند که به هیچ عنوان قایل به حق و حقوق اهل سنت نبوده و بر همین اساس در پی وحدت شیعه و سنی هم نیستند، ناگفته پیداست که بین آنچه جریان دارد و عملا اهل سنت ایران شاهد آنند و آنچه از سوی حکومتگران بر زبان آورده می شود، اختلاف بسیار بزرگی هست، مسلما انسجام اسلامی و وحدت مستلزم وحدت خواهی، شرکت دادن همه ی اقشار ملت در ساختار قدرت، رعایت کردن حقوق شهروندی، احترام گذاشتن به یاران پیامبر و الگوهای دینی مسلمانان و پرهیز از جریحه دار ساختن احساسات دینی و مذهبی و..، است و حال آنکه در نظام ولایت فقیه عملا از آن خبری نیست و در مقابل، عکس العمل های خشن و توهین آمیز سردمداران رژیم در برابر خواسته های مشروع و بر حق اهل سنت و اهانت های بی وقفه به مقدسات مذهبی، بیانگر دلهای بیمار و حقد و کینه ی ولایت سالاران نسبت به سنی مذهبان است و این مطلب را می رساند که وحدت مورد نظر رژیم، وحدت زبانی و شعاری است همانگونه که منافقین ایمان زبانی و شعاری داشتند و آن را به زبان می آوردند زمامداران رژیم ولایت فقیه هم وحدت زبانی دارند و از هفته ی نام نهاد وحدت، هدفی جز فریب و نیرنگ و نابودی اهل سنت، ندارند و در پی آنند تا از گفتارها و انحناها و دولا دولا شدن ها و بله قربان گوئیهای برخی از روحانی نمایان سنی نما، به صورت ابزاری علیه جامعه و مذهب اهل سنت استفاده کنند.&lt;br /&gt;هفته ی وحدت بیشتر در جهت تحمیق توده ها بوده و در واقع افراد بارز شرکت کننده در سمینار نمایشی وحدت آلت دست اطلاعات رژیم می باشند، کسانی که به نام سنی در این کنفرانسهای بی محتوا و ظاهری شرکت می کنند یقینا از اهل سنت نمایندگی نمی کنند بلکه این افراد برادر خوانده های رژیم ددمنش ولایت فقیه اند، اینان کسانی هستند که در مسیر قدرت طلبی ولایت سالاران قرار گرفته و بر علیه مظالم بی وقفه ی آنان سخنی بر زبان نمی آورند و بدون چون و چرا مظالم حکومتگران را توجیه می نمایند و این همان برادری مورد توقع رژیم است؛ برادری به معنای هر گونه ستم از یک طرف و دم بر نیاوردن از طرف دیگر! برادری و وحدت مورد دلخواه رژیم یعنی سنی زدایی و سنی ستیزی، قتل و کشتار مردم بی دفاع، صرف و خرج کردن بودجه و امکانات متنوع مملکت در کار تبلیغ تشیع صفوی و تحمیل زورآمیز و مزورانه ی این مذهب بر پیروان سنت، سوء استفاده از قدرت، مصادره ی بی جهت اموال سنی ها، بهانه گیری، تبعیض، توهین و هتک حرمت مقدسات مذهبی، به بازیچه گرفتن احساسات دینی اهل سنت، ستمگری، بی التزامی، نادیده گرفتن حقوق شهروندی، تزویر، فریب، دروغ و ریا، تمامیت خواهی و انحصار طلبی و به طور کلی ذوب شدن مذهب سنی در مذهب رافضی&lt;br /&gt;گر مساوات همین است که ما می بینیم       نکند فرق به انسان چه وجودش چه عدم &lt;br /&gt;همه ی تلاش سردمداران نظام بر آن است تا توسط عناصر مزدور خویش مشروعیت دینی رژیم و خیرخواهی و وحدت خواهی دروغین حکومتگران سراپا فتنه جوی و مفسد و بی دیانت را از طریق سمینارها و منابر به عامه ی مردم به خصوص جهان اسلام القا نمایند هر چند " که به تلبیس وحیل دیو مسلمان نشود" اما برادر خوانده های رژیم در جلسات برنامه ریزی شده از سوی اطلاعات اشتراک می ورزند تا به جنایات عمال رژیم نسبت به مردم به ویژه اهل سنت، مشروعیت بخشند و به سردمداران جنایتکار نظام سراپا جور و فساد ولایت فقیه چهره ی مقدس و دینی بخشند و بر سلطه ولی خودکامه فقیه مهر تأیید زنند و دیو صفتهای کج دارمنش را مسلمان ناب معرفی نمایند.&lt;br /&gt;این جای شرمندگی و سرافکندگی برای رژیم ولایت فقیه است که اهل سنت ایران از داشتن مسجدی در تهران محروم اند و اجازه ی ساخت مسجدی برای اقامه ی نمازهای پنجگانه و نماز جمعه را ندارند که ناگزیر برای اقامه ی نمازجمعه به سفارت پاکستان مراجعه می کنند و در آنجا نماز می خوانند؟! با این وصف، زمامداران نظام با چه رویی دم از وحدت و برادری و برابری می زنند و باد به غبغب می اندازند و مرکز فساد و فتنه و استبداد را ام القرای جهان اسلام معرفی می کنند؟! تنها یک جواب دارد و آن اینکه نظام مستبد ولایت فقیه اصولا  آزادی بیان و عقیده را به رسمیت نمی شناسد و قانون اساسی حقوق شهروندی اهل سنت را در نظر نگرفته است و سردمداران این نظام خودکامه عملا نشان داده اند که برای هیچکس جز خودیها و آن هم وابسته های عملی به خانواده ی شوم ولایت مطلقه ی فقیه، ارزشی و حق و حقوقی قایل نیستند و سایر مردم به خصوص اهل سنت همانند محجورین و اشخاص تحت قیمومت از همه چیز محرومند و تنها در چارچوب تعیین شده حق تنفس دارند و در غیر آن به جرم تفرقه افکنی ! مجازات می شوند. این روند زورگویی عمال رژیم در طول دوران انقلاب خونبار ادامه داشته و تا این نظام باقی است ادامه خواهد یافت و هر گونه سخن از تساوی حقوق و آزادی بیان و عقیده، بیهوده و بی معناست و رسیدن به حقوق، سرابی بیش نیست.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-6114266598601796302?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/6114266598601796302/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=6114266598601796302&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6114266598601796302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6114266598601796302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_29.html' title='برادری و وحدت با تبعیض و ستم قابل تحقق نیست'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-5518979256023193435</id><published>2008-03-29T06:19:00.000-07:00</published><updated>2008-03-29T06:30:51.873-07:00</updated><title type='text'>دلایل کفر 3</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دلایل کفر 3 &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در کتاب حیات القلوب ج2 ص 611 – حق الیقین ج2 ص 256 – تفسیر صافی ج2 ص 108 روایتی آمده است که امام باقر (رح) می فرماید که چون حضرت قایم آل محمّد ( امام مهدی ) ظاهر شود عایشه را زنده گرداند تا آنکه او را حدّ بزند تا آنکه انتقام بکشد برای حضرت فاطمه (رض ) را وی گفت فدای تو شوم به چه سبب او را حدّ می زند فرمود برای افترایی که بر مادر ابراهیم گفت . راوی پرسید که چرا حضرت رسول او را حدّ نزد و حقّ تعالی او را تاخیر فرمود که قائم آل محمد این حدّ را جاری گرداند حضرت فرمود برای آنکه حق تعالی محمّد را برای رحمت فرستاده است و قائم را برای انتقام و عذاب خواهد فرستاد .&lt;br /&gt;در کتاب حیات القلوب ج2 ص 514 – تفسیر قمی ج2 ص 418 – صافی ص 160 آمده است که : پس حقّ تعالی آیا ت قذ ف را که سنّیان می گویند برای عایشه نازل شده از برای کفر عایشه و نفاق او فرستاد .&lt;br /&gt;در حبات القلوب ج2 ص 574 آمده است که : سه کس شهادت نا حقّ دادند برای منع فدک از فاطمه و دروغ بستند بر حضرت رسول که کسی از آن حضرت میراث نمی برد عایشه ، حفصه و اوس بن حدثان لعنه الله علیهم اجمعین .&lt;br /&gt;در تفسیر صافی ج1 ص 405 آمده است که : امام جعفر فرمود بی شک آن دو زن ( عایشه و حفصه ) قبل از موت پیامبر (ص) را زهر دادند خدا آن دو و پدرانشان ابوبکر و عمر را لعنت کند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتاوای علماء اهل سنت در باره روافض ملعون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتوای ین تیمیه (رح) در کتاب الصارم المسلول آمده :&lt;br /&gt;قاضی ابو یعلی می فرماید بر این مسئله تمام علماء اتفاق دارند که اگر یک بدبخت به شان صحابه گستاخی بکند و این گستاخی را جائز بداند کافر می گردد و اگر این گستاخی را جائز نمی داند سخت گناهکار می شود .&lt;br /&gt;فتوای علّامه محمد ابن یوسف فریابی (رح) قال محمد بن یوسف الفریابی وسئل عمن شتم ابابکر قال کافر قیل فیصل علیه قال لا.&lt;br /&gt;از محمد بن یوسف فریابی سوال شد در مورد کسی که در شأن ابوبکر گستاخی میکند فرمود او کافر است پرسیده شد بر او نماز جنازه خوانده شود فرمود نه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتوای امام ابوبکر بن هانی (رح)لا توکل ذ بیحه الرافضه والقدریه کما لا توکل ذبیحه المرتد.&lt;br /&gt;امام ابوبکر بن هانی می فرماید خوردن ذ بیحه روافض (شیعه ) وقدریه جائز نیست همان طوری که خوردن ذ بیحه مرتّد جائز نیست .&lt;br /&gt;فتوای علّامه ملّا علی قاری ( رح ) کسی که کلّ قرآن ویا یک آیه از قرآن را انکار کند از دایره اسلام خارج است .وبعد از آن درمورد شیعه ها می فرماید :&lt;br /&gt;انّهم یعتقدون کفر أکثر اکابرالصّحابه فضلا عن سائر اهل السّنّه فهم کفره بالإجماع بلا نزاع.&lt;br /&gt;شیعه ها عقیده دارند که اکثر صحابه کافر شدند چه جایی که اهل السنه والجماعت پس درکفر این گروه همه متفّق هستند بدون اختلاف.&lt;br /&gt;الله تعالی تمام امت را از شرّ شیعه منحوس حفاظت نما ید از صدر ا سلام تا زما نه حال تما م علماء و فقهاء سلف و خلف براین عقیده بوده اند که شیعه کافر است و در کفر او هیچ شکی نیست شیعه دشمن اسلام است بد ترین و سخیف ترین و ذلیل ترین بوده و هست از بدو تولد بنی آدم تا خاتم النبیین هیچ قومی به نا موس پیامبر خود توهین نکرده حالانکه پیامبرانی بودند که زنان آنان کا فر بوده اند ولی هیچ امتّی و قومی به ناموس پیامبر خود تهمت نزده اگر چه خود پیامبر را مورد آزار و اذیّت قرار داده اند او را زخمی کرده اند حتّی آنها را قتل کرده اند ولی آنقدر غیرت داشتند که به نا موس پیامبر خود تو هین نکنند شیعه اولین قومی است در دنیا که به نا موس پیامبر خود تهمت می زند و به آن توهین می کند به این خاطر تمام امتّ مسلمه یک صدا متفق بر کفر شیعه بوده و هستند و حکم خدا در مورد این مر تدین و کفار این است که ما باید از آنها اظهار بیزاری بکنیم و خود را از آنان جدا بکنیم .&lt;br /&gt;واگر خدای نکرده با آنان دوستی کردیم تیشه به ریشه ی ایمان خود زده ایم .&lt;br /&gt;بزرگ ترین ومحکم ترین ستون دین اسلام دوستی ودشمنی در راه الله تعالی است .&lt;br /&gt;حضرت عبدالله بن عبّاس می فرماید رسول اکرم ( ص) از ابوذر غفّاری پرسید محکم ترین ستون اسلام چیست او گفت الله ورسولش بهتر می دانند پیامبر گرامی فرمودند :&lt;br /&gt;الموالاه فی الله والمعاداه فی الله والحبّ فی الله والبغض فی الله .&lt;br /&gt;به خاطر الله وفاداری وبه خاطر الله بیزاری وبه خاطر الله دوستی ودشمنی .&lt;br /&gt;نبیّ اکرم (ص) فرمودند : أنابرئ من کلّ مسلم یُقیم بین أظهَرالمُشرکین .&lt;br /&gt;من بیزارم از کسانی که از مشرکین اظهار بیزاری نکند .&lt;br /&gt;چون که حکم الله تعالی همین است که در آیه ی 51 سوره ی مائده می فرماید :&lt;br /&gt;یاأیُّها الّذین آمَنُوا لایَتَّخِذِالیَهودَوالنَّصاری أَولِیاء ،بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضومَن یَتَوَلّهُم مِنهُم فَإنّه مِنهُم .&lt;br /&gt;ای کسانی که ایمان آورده اید یهود ونصاری را دوست خود قرار ندهید آن ها بین هم دوست یکدیگر هستند وهر کسی از شما با آنان دوستی کرد از آنان است .&lt;br /&gt;موضوع آیت این است که بن کثیر می فرماید : ینهی تبارک و تعالی عباده المومنین عن موالاه الیهود و النصاری الذین هم اعداء الاسلام و اهله قاتلهم الله . یعنی الله تبارک و تعالی بنده های خود را منع می کند از برقراری دوستی با یهود و نصاری کسانی که دشمن اسلام هستند الله تعالی آنها را هلاک کند .&lt;br /&gt;در مدارک آمده که : نزل نهیا عن موالاه اعداء الدین ای لا تتخذ وهم اولیاء تنصرونهم و تستنصرونهم و تواخونهم و تعاشرونهم معاشره المومنین . این آیت در منع یاری کردن دشمنان دین نازل شده یعنی آنها را دوست خود قرار ندهید ، آنها را کمک نکنید ، از آنان کمک نخواهید و با آنان تعلقات برادرانه قائم نکنید و با آنان معا شرتی را که با مسلمانان می کنید معا شرت نکنید .&lt;br /&gt;در بحر المحیط آمده است که : قال ابن عباس فا نه منهم فی حکم الکفر ای و من یتولهم فی الدین . خضرت عبدالله بن عباس می فرماید کسی که آنان را یاری بکند در حکم کافر شدن با آنان یکی است .&lt;br /&gt;پس دوستان بیاییم ایمان خود را حفاظت کنیم و با دشمنان ا سلام د شمنی کنیم کسانی که د شمن مذهب ما هستند به مذهب ما توهین می کنند به مقد سات ما توهین می کنند به شعایر الله توهین می کنند به اصحاب پیامبر (ص) توهین می کنند و به ناموس نبوّت توهین می کنند هیچوقت دوست ما نمی شوند کمی اسلام را درک کنیم و نسبت به این مذ هب و نا موس نبوّت غیرت نشان دهیم همانطور که صحابه نشان می دادند ، زنی به نام عصماء در اشعارش به زنان پیامبر (ص) توهین می کرد پیامبر دستور داد حضرت عمیر بن عدی صحابی کور آن زن را قتل کرد ، کعب بن اشرف در اشعارش به زنان صحابه و ناموس نبوّت توهین می کرد پیامبر (ص) دستور داد و برادر رضاعی او ابو نائله و محمد بن مسلمه او را قتل کردند در صدر اسلام هر کس به ناموس پیامبر توهین می کرد کشته می شد و به جهنم فرستاده می شد ولی امروز متا سفانه در صدا و سیما و در روزنامه ها ، در ماه نامه ها ، در رادیو و در محافل و مجالس شیعه های منحوس به ناموس نبوّت تهمت زده می شود ولی کسی نیست که از ناموس نبوّت دفاع نماید ، از دفاع کردن بگذریم بلکه با آنان دشمنی نمی کنیم و از آنان اظهار بیزاری نمی کنیم حالانکه این حکم اسلام است که با آنان قطع تعلق بکنید .&lt;br /&gt;پس ای مسلمانان بیایید دست در دست هم بدهیم و با این منحوسان زمان قطع رابطه بکنیم ، اگر کار دیگری نمی توانیم بکنبم ولی اظهار بیزاری کردن به آنان آسان است .&lt;br /&gt;الله تعالی با بغض و نفرت شیعه و محبت اصحاب پیامبر (ص) قلب تمام مومنین را مومن بگرداند . آمین&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-5518979256023193435?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/5518979256023193435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=5518979256023193435&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5518979256023193435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5518979256023193435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/3.html' title='دلایل کفر 3'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-1399465915264152532</id><published>2008-03-24T07:11:00.000-07:00</published><updated>2008-03-24T07:20:02.926-07:00</updated><title type='text'>شناخت روافض</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روافض جمع رافض به معنی ترک کننده و رها کننده است، رافضه گروهی که پیشوای خویش را رها کنند و از او باز گردند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.hizbulfurqan.org/shanakht_ravafez/indexshanakhte_r.htm#[1]" name="1"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روافض دشمنان واقعی اسلام و مسلمانان اند و بنا به اقتضای زمان در مناسبتها و موقعیتها در قالب های گوناگونی ظاهر شده اند و در هر مقطع و دوری از تاریخ با استفاده از فرصتهای بدست آمده، با حفظ ماهیت خویش رنگ عوض کرده و به نامی موسوم گشته اند، اساس این فرقه بر تباه کاری، فساد اخلاقی تحت پوشش صیغه، دشمنی با صحابه، سنی ستیزی، تقیه و اختلاف نهاده شده است و یقینا فساد، فساد به بار می آورد.&lt;br /&gt;این گروه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم در شکل منافقین و در اواخر دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه در قالب سبائیها ظاهر گشت، از سال  906هجری قمری شکل صفویه را به خود گرفت و بنام تشیع صفوی جنایات بی شماری مرتکب گردید که خود بحث جداگانه ای را می طلبد.&lt;br /&gt;از بهمن ماه سال1357شمسی در قالب رژیم ولایت فقیه نمایان شد و دامنه ی فعالیت خود را با تزویر و نیرنگ گسترش داد و در این دو دهه ی اخیرتحت نام اسلام ناب و به بهانه ی اسلام اهل بیت، آشکارتر از هر زمانی بر سنی ستیزی و صحابه ستیزی خود افزوده است و یک قالب به تمام معنی شیعی رافضی به خود گرفته است که نماد آن مراسم عمرکشان بر سر قبر افسانه ای ابولؤلؤمجوسی در کاشان و توهین علنی به مقدسات و الگوهای دینی و مذهبی اهل سنت در رسانه ها، منابر و تکایا است و به کارگیری نماد های شیعی رافضی و ترویج و تأکید بر عقاید افراطی به خصوص در دولت احمدی نژاد نمایان تر از هر زمانی  است که این امر بر انسان های بینا و آگاه پوشیده نیست و نیازی به اثبات ندارد و اظهر من الشمس است.&lt;br /&gt;نخستین کسی که نام "رافضه"را براین گروه اطلاق کرد &lt;br /&gt;هر چند گروهک ضاله رافضه همان سبائیهای منافق صفتی بودند که عبدالله بن سبا یهودی آنان را سازمان دهی کرد و به مخالفت با اسلام و صحابه، به ویژه با حضرت عثمان رضی الله عنه واداشت، ولی نخستین کسی که نام"رافضه" را بر این گروهک ضاله اطلاق کرد زید بن علی(زین العابدین) بن حسین -رضی الله عنهم-، بود.&lt;br /&gt;نشوان حمیری در کتاب"حورعین" ص185 می نویسد: شیعیان هنگامی که با زید بن علی بن حسین بیعت کردند درباره ی ابوبکر صدیق و عمرفاروق رضی الله عنهما به او گفتند: "&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;إن برئت منهما وإلا رفضناک&lt;/span&gt;" ( اگر از ابوبکر و عمر تبرّا کنی و بیزاری جویی ما با تو هستیم و گرنه، با تو همراهی نمی کنیم)!؟&lt;br /&gt;زید از توهین به آندو یار با وفای رسول خدا امتناع کرد و به آنان گفت : پدرم برایم روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای حضرت علی رضی الله عنه فرموده است : "&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;إنه سیکون قوم یدّعون حبّنا،لهم نبزیعرفون به،فإذا لقیتموهم فا قتلوهم فإنهم مشرکون&lt;/span&gt;" (گروهی هستند که ادعای محبت ما را می کنند، آنان دارای خوی و خصلتهای پست و زشتی می باشند که با آنها شناخته می شوند پس هرگاه با آنان رو برو شدید ایشان را بکشید؛ چرا که ایشان مشرک اند) سپس "زید" رو کرد به شیعیان و گفت :&lt;br /&gt; "اذهیوا فأنتم (الرافضه)"! ازکنارم دور شوید و بروید، شما همان رافضی ها هستید &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.hizbulfurqan.org/shanakht_ravafez/indexshanakhte_r.htm#[2]" name="2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعد از آن، شیعیان به را فضه ملقب شدند تا آنجا که این لقب بر آنان گران آمد و از آن پیش حضرت صادق شکایت کردند چنانچه دراصول کافی ج5ص34 به نقل از کتاب "اهل بیت ازخود دفاع می کنند"ص 55 آمده است :"شیعیان نزد امام صادق آمدند و گفتند: چه کنیم ما به لقبی متهم شدیم که پشت ما را سنگین کرده و دلهای ما دارد می ترکد و حاکمان خون ما را به خاطر آن حلال می دانند؟&lt;br /&gt;فرمودند: الرافضه؟! منظور رافضه است؟ گفتند : بله، فرمودند: نه، والله، آنها نیستند که اسم شما را رافضه گذاشتد، "الله سماکم الرافضه" خداوند شما را رافضه خوانده است.&lt;br /&gt;حاصل کلام اینکه :رافضه فرقه ای از شیعه و اسم منسوب به آن "رافضی" است، و رافضی یعنی یک فرد رافضی مذهب.&lt;br /&gt;و به گفته ی شاه نعمت الله ولی:&lt;br /&gt;رافضی کیست؟ دشمن بوبکر            خارجی کیست؟ دشمنان علی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-1399465915264152532?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/1399465915264152532/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=1399465915264152532&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1399465915264152532'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1399465915264152532'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_24.html' title='شناخت روافض'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-4499767394996011234</id><published>2008-03-22T04:15:00.000-07:00</published><updated>2008-03-22T04:17:13.286-07:00</updated><title type='text'>حدیث حوض و طعن شیعه به صحابه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شبهه: اهل بدعت اين حديث را به عنوان شبه‌اي در عدالت اصحاب ارائه مي‌دهند، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در مورد حوض مي‌گويد: مرداني بر من وارد مي‌شوند كه من آنها را مي‌شناسم و آنها مرا مي‌شناسند، و از حوض دور كرده مي‌شوند آنگاه مي‌گويم، اصحاب من هستند، اصحاب من هستند، گفته مي‌شود تو نمي‌داني كه بعد از تو چه چيزهائي پديد آورده‌اند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="ada99:شبهه%20اول-%20استدلال%20به%20حديث%20حوض%20در%20طعن%20اصحاب.htm#_ftn1" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;اين حديث طرق و روايت‌هاي زيادي دارد، از آن جمله در روايتي آمده است: من در كنار حوض قرار مي‌گيرم تا ببينم كه چه كساني از شما پيش من مي‌آيند و افرادي از رسيدن به من جلوگيري مي‌شوند، آنگاه مي‌گويم پروردگارا از من و از امت من هستند، گفته مي‌شود آيا نمي‌داني كه آنها بعد از تو چه كرده‌اند؟ سوگند به خدا كه آنها بعد از تو به عقب چرخ زدند. ابن ابي مليكه يكي از راويان اين حديث مي‌گويد: بار خدايا از اينكه به عقب چرخ بزنيم به تو پناه مي‌بريم.&lt;br /&gt;و روايت دوم اين است كه فرمود من پيش از شما به حوض مي‌روم، و در مورد افرادي به كشمكش مي‌پردازم و سپس مغلوب مي‌شوم، و مي‌گويم پروردگارا اصحاب من هستند، اصحاب من هستند، گفته مي‌شود كه تو نمي‌داني بعد از تو چه چيزهايي پديد آورده‌اند.&lt;br /&gt;اين دو حديث را مسلم در صحيح خود&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="ada99:شبهه%20اول-%20استدلال%20به%20حديث%20حوض%20در%20طعن%20اصحاب.htm#_ftn2" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; روايت كرده است.&lt;br /&gt;و اينك پاسخ به اين شبهه:&lt;br /&gt;اول اينكه منظور از اصحاب منافقان هستند، آنهايي كه در دوران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تظاهر به اسلام مي‌كردند، چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: &lt;span style="color:#006600;"&gt;﴿إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾.&lt;/span&gt; (المنافقون: 1). «هنگامي كه منافقان نزد تو آيند مي‌گويند، ما شهادت مي‌دهيم كه حتماً تو رسول خدائي، خداوند مي‌داند كه تو فرستادهء او هستي، ولي خداوند شهادت مي‌دهد كه منافقان دروغگو هستند».&lt;br /&gt;و منافقاني بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را نمي‌شناخت چنانكه خداوند مي‌فرمايد:&lt;span style="color:#006600;"&gt; ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ﴾. (التوبة: 101). &lt;/span&gt; &lt;br /&gt;«و از (ميان) اعراب باديه‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند; و از اهل مدينه (نيز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى شناسيم. بزودى آنها را دو بار مجازات مى‏كنيم (مجازاتى با رسوايى در دنيا، و مجازاتى به هنگام مرگ); سپس بسوى مجازات بزرگى (در قيامت) فرستاده مى‏شوند».&lt;br /&gt;پس اينها منافقاني هستند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را از اصحاب گمان مي‌برد ولي آنها چنان نبودند، دوم اينكه منظور از آنها كساني هستند كه بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مرتد شدند، و افراد زيادي از عرب‌ها بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مرتد شدند، پس اينها كساني هستند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گويد: اصحاب من هستند و آنگاه به او گفته مي‌شود: تو نمي‌داني كه بعد از تو چه كرده‌اند و آنها از وقتي از آنها جدا شدي به عقب برگشتند و مرتد شدند.&lt;br /&gt;سوم: منظور معناي كلي است يعني همه كساني كه با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بودند گر چه از او پيروي نكرده‌اند، بنابراين چنين كساني تحت مفهوم اصطلاحي كلمه صحابي قرار نمي‌گيرند، و آنچه بر اين دلالت مي‌كند اين است كه وقتي عبدالله بن ابي بن سلول گفت: اگر به مدينه باز گرديم آن كه عزيزتر و گرامي‌تر است، آن كه خوارتر است بيرون خواهد كرد – عبدالله بن ابي بن سلول رئيس منافقين در مدينه بود – وقتي اين سخن به عمر رسيد گفت: اي پيامبر خدا بگذار گردن اين منافق را بزنم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: با او كاري داشته نباش چون اگر او را بكشي مردم خواهند گفت كه محمد اصحاب خود را مي‌كشد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="ada99:شبهه%20اول-%20استدلال%20به%20حديث%20حوض%20در%20طعن%20اصحاب.htm#_ftn3" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را از اصحاب خود قرار داد، اما بنابر معني لغوي كلمه، نه به معناي اصطلاح آن، چون عبدالله بن ابي بن سلول رئيس منافقان بود و از كساني بود كه خدا او را رسوا كرده بود و او نفاق خود را آشكارا اعلام مي‌داشت.&lt;br /&gt;چهارم: گاهي از كلمه صحابي همه كساني كه در اين راه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را همراهي مي‌كنند مراد گرفته مي‌شود، گرچه پيامبر را نديده باشند، و روايتي كه در آن آمده است كه امت من هستند يا آنها امت من مي‌باشند بر اين دلالت مي‌كند، اما اينكه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود من آنها را مي‌شناسم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بيان كرده كه او اين امت را مي‌شناسد، به او گفتند اي پيامبر خدا چگونه آنها را مي‌شناسي و حال آن كه آنان را نديده‌اي؟ فرمود: من آنها را از آثار وضوء&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref4"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="ada99:شبهه%20اول-%20استدلال%20به%20حديث%20حوض%20در%20طعن%20اصحاب.htm#_ftn4" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; مي‌شناسم و ابن ابي مليكه راوي حديث همين مفهوم را از آن درك كرده بود و گفت: بار خدايا از چرخ زدن به عقب به تو پناه مي‌بريم. و او از تابعين بود. و از اين حديث خوارج و نواصب و معتزله استدلال نمي‌كنند و فقط شيعه از آن بر مرتد شدن اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- استدلال مي‌كنند، و به آنها گفته مي‌شود چه چيزي علي و الحسن و الحسين و ديگر اهل بيت پيامبر را از بقيه اصحاب جدا مي‌كند؟ و چه چيزي مانع از آن مي‌شود كه آنها از مرتدان نباشند؟&lt;br /&gt;ما نمي‌گوييم آنها مرتد شده‌اند، آنها از ارتداد پاك هستند، بلكه ما مي‌گوييم آنان امام و پيشواي ما هستند و مي‌گوييم كه آنها از اهل بهشت هستند چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- وقتي بالاي كوه اُحد بودند گفت: اي كوه اُحد استوار باش همانا بالاي تو پيامبري و يا صديقي و يا شهيدي هست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref5"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="ada99:شبهه%20اول-%20استدلال%20به%20حديث%20حوض%20در%20طعن%20اصحاب.htm#_ftn5" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;، و علي با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بود و او از اهل بهشت است.&lt;br /&gt;و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در مورد الحسن و الحسين فرمود: آنها مردان جوانان اهل بهشت هستند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref6"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="ada99:شبهه%20اول-%20استدلال%20به%20حديث%20حوض%20در%20طعن%20اصحاب.htm#_ftn6" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;اگر گفته شود كه ابوبكر و عمر و ابو عبيده و ديگر اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از زمرة كساني هستند كه از حوض دور كرده مي‌شوند، نواصب هم مي‌توانند بگويند كه علي از كساني است كه از حوض دور كرده مي‌شود، اگر گفته شود كه فضائلي براي علي ثابت است، در جواب گفته مي‌شود براي ابوبكر و عمر فضائل بيشتري ذكر شده است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-4499767394996011234?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/4499767394996011234/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=4499767394996011234&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4499767394996011234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4499767394996011234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_22.html' title='حدیث حوض و طعن شیعه به صحابه'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-245519385044620055</id><published>2008-03-19T12:38:00.001-07:00</published><updated>2008-03-19T12:55:38.071-07:00</updated><title type='text'>هم سویی روافض با کفر و الحاد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هم سویی روافض با کفر و الحاد&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#663366;"&gt;و طا ولت الأرض السماء سفاهة            وعیّرت الشهب الحصا و الجنادل&lt;br /&gt;  و قال السها: للشمس أنت ضئیلة              و قال الدجی للصبح: لونک حائل&lt;br /&gt;فیا موت زر ان الحیاة ذمیمة                     و یا نفس جدّی ان دهرک هازل&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;زمین از روی نادانی خواست که بر آسمان برتری یابد و سنگریزه ها و تخته سنگها بر اختران و شهابها خرده گرفتند.&lt;br /&gt;سها (ستاره ی بسیار خرد و کم نور) به خورشید گفت: کم فروغی، تاریکی به صبح گفت: رنگ پریده ای.&lt;br /&gt;پس ای مرگ بیا که دیگر زندگی بی فایده است وای جان بکوش که روزگار به ریشخندت گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در رسانه های گروهی دانمارک به شخصیت مقدس و پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم چندین بار توهین صورت گرفته و احساسات مسلمانان را جریحه دار ساخته است که این حرکت زننده ی رسانه های گروهی دانمارک ازسوی مسلمانان جهان مورد نکوهش قرار گرفت و حتی در مواردی در برخی از کشورهای اسلامی، کالاهای صادراتی دانمارک به خصوص مواد خوراکی، از سوی مسلمانان با احساس مورد تحریم قرار گرفت، اما در رژیم ولایت فقیه ایران در حکومت به ظاهر امام زمانی احمدی نژاد و به قول خودش "دولت الهی" و در سالی که از طرف رهبر نیرنگ باز و خودکامه ی رژیم با تظاهر و ریا سال" وحدت ملی و انسجام اسلامی" نام گزاری گردیده است، اهل سنت شاهد بدترین توهین ها به مقدسات دینی و مذهبی خودشان در رسانه های گروهی رژیم بوده و هستند که از آن جمله: توهین مجله " خانواده سبز" به ام المؤمنین عایشه ی صدیقه و صحابه کرام رضی الله عنهم، است.&lt;br /&gt;مجله ی " خانواده سبز" در شماره: 195ص 92مطلبی را تحت عنوان " تصویری از جنگ به روایت ابراهیم حاتمی کیا " به چاپ رسانده که در قسمتی از آن آمده است: " آرایش نیروها برایم خیلی عجیب بود، منافقین ، زنها، این عایشه های زمان را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند و نیروهای دیگر عقب تر!"، در این مطلب زنان نیروهای دشمن به مادر مؤمنان جهان، همسر پاک رسول خدا صلی الله علیه وسلم حضرت عایشه ی صدیقه رضی الله عنها تشبیه داده شده اند.&lt;br /&gt;این هم سویی و هماهنگی روافض با کفر و الحاد و کینه توزی و عداوت آنان نسبت به الگوهای دینی و مقدسات مسلمانان به خصوص عایشه ی صدیقه و یاران با وفا ی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم، سابقه ی تاریخی دارد و از بدو تشکیل روافض و اوان تأسیس حکومت صفویه، جبهه ی مشترکی علیه باورها و مقدسات مذهبی مسلمانان، شکل گرفت که تا به حال ادامه دارد و در رژیم ولایت فقیه که ادامه دهنده ی خط فکری و عملی صفویه است، این توهین ها روند صعودی به خود گرفته است و این هتاکی ها و حرمت شکنی ها با حمایت مادی و علنی  سردمداران رژیم به صورت بی وقفه با قلم های انسان های بیمار دل و بی ایمان و عقده مند چاپ و نشر می گردد.    &lt;br /&gt;چه کسی به چه کسی توهین می کند!؟&lt;br /&gt;این توهین از طرف چه کسانی به همسر پاک رسول خدا صلی الله علیه وسلم وارد می شود! از طرف عده یی بی ایمان و لجام گسیخته و منافق صفت کور دل که توهین به مقدسات مذهبی و عقیدتی بیش از یک ملیارد مسلمان سنی را جزو باورها و معتقدات پوچ و بی اساس  خود می دانند، اینان همان مدعیان اسلام نابند که به اسم دین و اهل بیت و تظاهر دینداری علیه صحابه و ناموس پیامبر می تازند و صحابه ستیزی و به طورکلی اسلام ستیزی خود را به رخ اهل سنت می کشانند و به جهان اسلام دهن کجی می کنند، این روافض، بی دین تر از هر بی دینی و حرمت شکن تر از هر حرمت شکنی و منافق تر از " ابن ابی" اند، اینان افراد منحرف و کذاب و فاسدی اند که از ذکر هیچ نوع اهانت و دروغ و تهمتی نسبت به ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم مادر مؤمنان، اباء و امتناع نداشته و  ندارند. &lt;br /&gt;راستی، مگر می شود کسی مسلمان و مؤمن باشد ولی نسبت به عرض و شرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم و مادرمؤمنان که با حیثیت و آبروی جامعه ی اسلامی گره خورده است، توهین نماید و او را ( العیاذ بالله) منحرف بداند! نه، انسان مؤمن و کسی که ذره ای ایمان در دل داشته باشد هرگز چنین جرئتی به خود نمی دهد که به ساحت پاک و مقدس همسر رسول خدا صلی الله علیه وسلم توهین کند، بلکه این روافض هستند که به خود اجازه می دهند چنین گستاخانه به همسر گرامی پیامبر اکرم و به الگوهای دینی بیش از یک ملیارد مسلمان سنی هتاکی کنند، این ابن ابی های زمان هستند که از یک سو اشک تمساح برای اسلام می ریزند و به دروغ و ریا دم از اسلام و وحدت و انسجام اسلامی، می زنند و از سویی دیگر حرمت ناموس و عرض و شرف رسول خدا را نگه نمی دارند و به همسر طاهره و با وفایش حضرت عایشه ی صدیقه مادر مؤمنان توهین روا می دارند و با احساسات دینی اهل سنت به بدترین وجه ممکن بازی می کنند، اینان انسان های حاقد و نادانی اند که نمی توانند و نمی خواهند وصف و تمجید صحابه و ازواج مطهرات پیامبراسلام به خصوص عایشه ی طیّبه را از زبان قرآن و بزرگان دین خاصتا حضرت علی رضی الله عنه، ببینند و آن را درک کنند چون به قرآن و اسلام اعتقاد ندارند.&lt;br /&gt;عایشه ی صدیقه رضی الله عنها کسی است که نجابت و پاکدامنی اش را خدا در کلام پاکش قرآن - در سوره نور- وصف کرده و آن را جاودانه ساخته است، بنابراین، یاوه های خناسان و دل دادگان شیطان و خفاشان نور گریز در طول تاریخ از ابن ابی منافق و ابن سبای یهودی گرفته تا رژیم ولایت فقیه، هرگز نتوانسته و نخواهند توانست خورشید فروزان او را با بالهای خفاشی خود بپوشانند، نام و یاد همسر رسول خدا عایشه ی طیبه ی طاهره در کنار سایر اهل بیت - رضی الله عنهم- همواره در قلب های حق پرستان و جویندگان دین و شیفتگان مکتب اسلام همراه ایام می درخشد و یاوه های یاوه سرایان چیزی از شأن و مقام والای او نکاسته و نمی کاهد و گوهر عزت و شرف او از خس حاقدان دین و هتاکی ابن ابی ها امثال حاتمی کیا ها، لکه دار نمی گردد و تنها چیزی که رافضی های صفوی منش همانند این فرد بی باور معلوم الحال با چنین خزعبلات و سخن های بیهوده یی بدست می آورند، رسوایی و نفرین در دنیا و عذاب الیم در آخرت است.&lt;br /&gt;این فرد لجام گسیخته که از عداد همان هایی است که قرآن مجید می فرماید: (( اولئک کالأنعام بل هم أضل))، با اهانت کردن به ام المؤمنین همسر رسول خدا عایشه صدیقه - رضی الله عنها- ، باورها ی دینی ملیونها مسلمان سنی را به بازی گرفته و احساسات دینی مسلمانان جهان را جریحه دار ساخته است، لذا این وظیفه ی مسلمانان است که جلو این یاوه گوئیها و توهین های بی وقفه را بگیرند و حد اقل کاری که هر فرد مسلمان با احساس و با غیرت می تواند انجام دهد تحریم کردن این مجله است، این کار ( تحریم) باعث می شود تا دست اندرکاران مجله به ویژه مدیر مسئول آن به خود آیند و بیش از این به باورهای دینی اهل سنت توهین نکنند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;   &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-245519385044620055?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/245519385044620055/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=245519385044620055&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/245519385044620055'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/245519385044620055'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_19.html' title='هم سویی روافض با کفر و الحاد'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-4312915396624938484</id><published>2008-03-17T08:04:00.001-07:00</published><updated>2008-03-17T08:10:29.959-07:00</updated><title type='text'>بعضی از اراجیف شیعه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حد عورت نزد شیعیان.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کرکی گفت: « اگر ذکر و خایه را بپوشانی، عورت را پوشانده ای» ( اصول کافی 6/501 تهذیب الاحکام 1/374 ). صدوق روایت کرد که: امام باقر (ع) عورت خود را می شست و لنگ را دور ذکر خود می پیچید وشخص دیگری سایر بدنش را می شست. ( جامع المقاصد – کرکی 2/94، المعتبر – حلی 1/122، منتهی المطلب – حلی  1/39 ، تحریر الاحکام – حلی 1/202، للحلي مدارك الأحكام 3/191 للسيد محمد العاملي ذخيرة المعاد للمحقق السبزواري الحدائق الناضرة2/5).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابی عبد الله علیه السلام گفت: ران جزء عورت نیست!!!. ( تهذیب الاحکام 1/374.وسائل الشیعه1/365 ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ادرار و مدفوع ائمه سبب ورود به بهشت است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در ادرار و مدفوع ائمه کثافت و بوی بد آلودگی نسیت بلکه آنها مانند مسک اذفر هستند، هر آنکس که ادرار و مدفوع و خون آنها را بخورد خداوند جهنم را برای او حرام میگرداند و مستوجب ورود به بهشت میشود.&lt;br /&gt;( انوار الولایة – آیت الله آخوند ملا زین العابدین گلپایگانی 1409 هـ  -  ص 440 ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;خمینی جماع کردن با زن از پشت را مبح می کند!!!.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; خمینی در تحریر الوسیلة ص241 مسأله شماره 11 می گوید: ( قول مشهور قوی تر جواز نزدیکی با زن از پشت به همراه کراهیت شدید است ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-4312915396624938484?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/4312915396624938484/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=4312915396624938484&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4312915396624938484'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4312915396624938484'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_17.html' title='بعضی از اراجیف شیعه'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-2257831874014456243</id><published>2008-03-15T19:13:00.000-07:00</published><updated>2008-03-15T19:16:03.115-07:00</updated><title type='text'>تفرق گرایی یا وحدت گرایی؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;تفرق گرایی یا وحدت گرایی؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;یکی از نماد های تبعیض و مشکلات عمده و اصلی اهل سنت ایران در رژیم ولایت فقیه  این بوده و هست که به هر اداره ای که رجوع  کنند به ویژه دادگستری، از مذهبشان سؤال می شود و برای گرفتن چیزی که حق مسلمشان است باید کلی دوندگی کنند و مبلغ هنگفتی صرف و خرج و به این و آن رشوه دهند و دست آخر هم به حق خودشان نمی رسند! چرا؟ چون اصولا حقوق شهروندی اهل سنت در قانون اساسی کذایی رژیم ولایت فقیه نادیده گرفته شده است و حقوق ناچیزی هم که به خاطر فریب افکار عمومی و جهان اسلام برای آنان بر روی کاغذ نوشته شده است در عمل از آن خبری نیست و بیش از بیست میلیون جمعیت سنی، عملا به حاشیه رانده شده اند و از حقوق شهروندی خویش محروم گشته اند و هیچ یک از سازمانهای به اصطلاح مدافع حقوق بشر هم، بحثی از آن به میان نمی آورند و دست حکومتگران بی باور و ستمگر رژیم در زمینه ی ظلم و جنایت نسبت به اهل سنت و نادیده گرفتن حقوق شهروندی حدود یک سوم جمعیت کشور، کاملا باز گذاشته شده است بنابراین سردمداران رژیم هیچ گونه دغدغه ای درباره ی پایما ل کردن حقوق اهل سنت ندارند.&lt;br /&gt;پایمال کردن حقوق ملیتها و مشارکت ندادن سنی ها در ساختار قدرت و تفتیش عقاید و توهین به مقدسات مذهبی و الگوهای دینی اهل سنت و به کارگیری نمادهای رافضی و ترویج و تأکید بر عقاید افراطی و انحرافی و..، نمایی از خودکامگی، انحصار طلبی، کوته نظری، سنی ستیزی و حقد و کینه نسبت به جهان غیر از تشیع صفوی است، اساس نظام ولایت فقیه بر دامن زدن به اختلافات، تفرق گرایی و توهین به الگوهای دینی جهان تسنن، بنا شده است و به طور کلی عملکرد چندین ساله ی مجموعه ی نظام به ویژه ولی خودکامه ی فقیه به هیچ عنوان بیانگر وحدتگرایی نیست بلکه یک حکومت شیعی رافضی است که می خواهد رفض و سب و لعن صحابه را همانند صفویه در جامعه ی ایران و فراتر از آن در جهان اسلام گسترش دهد.&lt;br /&gt;خودکامگان ایران در یکجا شعار می دهند که ما به وحدت معتقدیم و دم از اتحاد ملی و انسجام اسلامی و وحدت شیعه و سنی می زنند و در جایی دیگر و چه بسا در موازی با نوشته ی وحدت، ریشه های اعتقادی و مذهبی اهل سنت را هدف قرار می دهند و به مقدسات دینی بیش از یک میلیارد سنی دهن کجی می کنند؟! به طور مثال در دهه ی خود ساخته ی فاطمیه در مناطق سنی نشین بر در و دیوار مساجد پلاکاردهایی نصب می کنند و به بهانه ی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا - رضی الله عنها- بر داماد آن بانوی گرامی، حضرت عمر- رضی الله عنه- بدترین اهانت ها را روا می دارند؟! از نهم تا یازدهم ربیع الاول مراسم عمر کشان در کاشان بر سر قبر افسانه ای ابولؤلؤ مجوسی برگزار می کنند و او را بابا شجاع الدین می نامند و حقد و کینه و عداوت خویش را نسبت به یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم، به نمایش می گزارند؟! و با کمال وقاحت و پررویی از دوازدهم تا هیفدهم همان ماه، هفته ی نام نهاد وحدت برگزار می کنند و سمینارها تشکیل می دهند و دم از وحدت و تساوی و برادری می زنند.&lt;br /&gt;این قبیل حرکتهای زننده و توهین آمیز که ماهیت رژیم را بر ملا می سازد، بیانگر آن است که سخن از برابری در حقوق و شعار وحدت، تقیه و دروغ و فریبی بیش نیست و بحث اتحاد ملی و انسجام اسلامی و وحدت شیعه و سنی از دیدگاه ولایت سالاران، یک بازی سیاسی محض است که فقط مصرف تبلیغاتی دارد و به منظور فریب افکار عمومی به ویژه مسلمانان جهان، به کار برده می شود، این دوگانگی یعنی بین آنچه جریان دارد و عملا اهل سنت شاهد آنند و آنچه از سوی زمامداران رژیم بر زبان آورده می شود، برای اهل سنت ایران کاملا مشخص شده و ملموس و مبرهن است و برای جهان اهل سنت نیز به خوبی روشن گردیده و چهره ی حقیقی نظام سرا پا فساد ولایت فقیه نمایان شده است، هر چند برخی از خود باختگان و نا آگاهان با در نظر داشت منافع شخصی خود، هنوز هم سعی می کنند که جنایات رژیم نسبت به اهل سنت را توجیه نمایند و آن را به نیروهای خود سر و باند بازیهای درون نظام نسبت می دهند ولی حقیقت امر آن است که این نیروهای سرکش در درون نظام نیستند که تنش میان شیعه و سنی ایجاد می کنند بلکه خود رژیم ولایت فقیه ماهیتا یک رژیم آشوبگر و فتنه جوی می باشد و سیاست آن از رأس هرم خامنه ای گرفته تا قاعده ی آن بر فتنه گری و رفض و سنی ستیزی و مخالفت نهاده شده و عمال آن، سیاست از پیش برنامه ریزی شده را اجرا می کنند و شخص مطرح نیست و ریشه ی مشکل در یک شخص و یا یک گروه نیست که با کنار رفتن و یا کنار زدن آنان ، تبعیض ها و نارسائیها از میان برداشته شود و مردم به خصوص اهل سنت به حق و حقوق خودشان برسند بلکه ریشه ی مشکل در خود رژیم است و این سیاست است که با تمام قوا اجرا می شود، بنابراین، ما نباید به انتظار اصلاحات بنشینیم و به فکر آن باشیم که با اصلاحات روبنایی نظام می توان به حق و حقوق خود دست یافت و ستمگران را به عدالت خواهی واداشت چرا که این یک امر تجربه شده است که با جا به جایی مهره ها چیزی عوض نشده و نخواهد شد، پس تنها راه رسیدن به حق و حقوق، تغییر و براندازی نظام ولایت فقیه است و بس.     &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-2257831874014456243?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/2257831874014456243/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=2257831874014456243&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2257831874014456243'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2257831874014456243'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_3000.html' title='تفرق گرایی یا وحدت گرایی؟'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-2509322398151458574</id><published>2008-03-15T10:56:00.002-07:00</published><updated>2008-03-15T11:09:16.833-07:00</updated><title type='text'>آیا ابوبکر وعمر وعثمان باسنّت پسامبر ( ص ) مخالفت کردند.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;آيا ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مخالفت كردند؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;شيعه مي گويد: «در سنت ابوبكر و عمر و عثمان چيزهايي است كه مخالف سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- بوده و آن را همچنان كه روشن است باطل مي‌كنند. اولين حادثه‌اي كه درست پس از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- رخ داد و اهل سنت و جماعت و مورخان آن را به ثبت رسانده ‌اند مخالفت فاطمة زهرا با ابوبكر بود كه ابوبكر به اين حديث استدلال مي‌ كرد: «ما گروه پيامبران ازخود ارث به جا نمي ‌گذاريم آنچه را كه برجا مي‌ گذاريم صدقه است»؛ حديثي كه فاطمه آن را تکذيب كرده‌ و با استناد به قرآن آن را باطل نمود.&lt;br /&gt;حادثة دوم كه براي ابوبكر در ايام خلافتش رخ داد و مورخان اهل سنت و جماعت آن را به ثبت رسانده ‌اند، اختلاف او با نزديكترين شخص به او يعني عمر بن خطاب -رضي الله عنه- بود؛ آن حادثه اي كه در قرار او به جنگ مانعان زكات خلاصه مي‌ شود، در عين حال كساني كه از دادن زكات به ابوبكر امتناع كردند منكر وجوب آن نبودند، امّا براي روشني مسأله تاخير كردند. شيعه اماميه مي‌ گويد: اينها به وسيله خلافت ابوبكر غافلگير شدند و در ميان آنها كساني بودند كه در حجة الوداع با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شركت داشتند و نص بر خلافت علي بن ابيطالب را از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شنيدند و براي فهميدن مسأله صبر كردند».جواباين ادعاي باطلي است كه ارزش جواب دادن نداشته و تا زماني که با حجت و برهان همراه نباشد در ميزان حق ارزشي ندارد. خداوند مي‌ فرمايد: &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;(قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ?. &lt;/span&gt;(البقرة: 111). «بگو اگر راست مي‌گوييد برهانتان را بياوريد».با روايات متواتر غير قابل ترديدي كه امكان رد آن نيست، امت اسلامي پي برده و مي ‌داند كه هيچ كس از افراد نزديك به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ديندارتر، آگاهتر، همكارتر، مجاهدتر و پرمصيبت‌تر از ابوبكر و عمر و بعد از آن دو عثمان و علي وجود ندارد، چه اينكه اينها جانشينان پيامبر -صلى الله عليه وسلم- و پدر همسران و دامادهاي او بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- گفته است كه آنها بر هدايت هستند، و براي تمسک به سنت آنها وصيت كرده‌ است و خصوصاً ابوبكر و عمر -رضي الله عنهما- را براي اقتدا ذكر كرده‌ است. بعد از همه اين امور جز كسي كه در عقل او نقصي باشد و نداند كه چه مي‌گويد کسي از آنها بدگويي نمي‌كند، يا اينكه چنين فردي گمراه و گمراه كننده است كه از راه راست منحرف شده است و از اين رو در ميان امت از اهل سنت و يا اهل بدعتي كه خود را به اسلام منسوب مي‌كنند جز رافضيان، كسي از آن دو بدگويي نكرده است،  آنها بي ‌عقل‌ترين و سست‌دليل‌ترين و بي‌برهان‌ترين افراد هستند، و به طور كلي بدگويي انان ضعيف‌تر از اين است كه ارزش رد و نقض آن را داشته باشد. چون موضع‌گيري آنان مخالفت با چيزي است كه براي امت ضرورتاً روشن است كه اين خلفا بعد از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-  نيكي را بر پاداشتند و مصيبت ‌ها و رنجها كشيده و براي برپايي دين قيام كرده ‌اند. اما در اينجا فقط به نمونه‌ هايي اكتفا مي ‌كنيم كه او مدعي شده كه خلفا بر‌خلاف سنت عمل كرده ‌اند كه اين همراه با روشن نمودن ادعاي باطل و دروغ آشكار اوست.درباره حادثه اول كه گفتة انان درباره اختلاف فاطمه با ابوبكر بر سر ارث پيامبر است . دروغ، تحريف و نيرنگ انها روشن شد ه و در اينجا نيازي به بحث در باره ي آن نيست.&lt;br /&gt;اما درباره حادثة دوم كه بدگويي ايشان نسبت به ابوبكر به خاطر جنگ با مرتداني است كه بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از دادن زكات خودداري كردند و از اسلام مرتد شده‌ اند. اين موردي است كه خداوند به وسيله آن پرده ‌اش را دريده و نهانش را آشكار كرده و الحاد و زنديق بودن او را روشن كرده‌ است. اي خواننده گرامي، در بدگويي اين منافقان به ابوبكر و اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- تأمل كن كه چگونه از مرتداني دفاع مي‌ كنند كه بعد از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از دين بازگشته ‌اند و برايشان عذر مي ‌تراشند و صحابه را تخطئه مي ‌كند. اگر در اين امر تأمل كني جايگاه انان را در دين درمي‌يابي.&lt;br /&gt; شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) در ردش بر ابن‌ مطهر بعد از نقل سخن او در اين مسأله مي ‌گويد: «جواب اين است كه شكر خدا كه اين موضع‌گيري برادران مرتدان را مشخص نمود كه در نزد خاص و عام روشن شده است كه آنها برادران اهل ارتداد هستند و پرده‌ شان را كنار زده و با زبان خودشان پرده ‌شان را دريده است، چون خداوند پيوسته از خيانت و بدنيتي آنها آگاه است و دشمني آنها را با خـدا و رسـولش و بندگان و اولياي او روشن مي ‌كنـد: )&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً).&lt;/span&gt; (المائدة: 41). «هر كس كه خدا براي او فتنه‌اي را بخواهد تو نمي ‌تواني براي او كاري بكني».اما كساني كه ابوبكر به خاطر منع زكات با آنها جنگيد عده ديگري هستند. آنها زكات نمي ‌دادند و مي‌ گفتند: زكات را به تو نمي ‌دهيم. حتي به طور كلي از دادن زكات امتناع مي ‌كردند. بدين علت ابوبكر با آنها جنگيد، نه به اين خاطر كه زكات را به او [ يعني به دولت چون ابوبكر -رضي الله عنه- خليفه مسلمانان بود و نماينده دولت بود.] پرداخت كنند.&lt;br /&gt;پيروان ابوبکر صديق امثال احمد بن حنبل و ابوحنيفه و ديگران مي ‌گويند، اگر مي گفتند: ما زكات را مي‌ پردازيم ولي آن را به امام نمي ‌دهيم، جنگيدن با آنها جايز نمي ‌بود در صورتي كه اينها مي ‌دانستند كه ابوبکر صديق با آنها جنگيده است، چون آنها به طور كلي از اداي زكات خودداري مي‌ كردند نه با كسي كه مي‌ گفتند: ما خودمان اين زكات را ادا مي ‌كنيم. کساني كه ابوبكر با آنها جنگيد دو گروه بودند: گروهي از آنها به طور كلي مرتد شده بودند و از مسيلمة كذاب پيروي مي‌كردند و اينان بني‌ حنيفه هستند كه هيچ مسلماني در كفر آنها و وجوب قتال با آنها ترديد نمي‌ كند و گروه ديگري كه به طور مطلق از پرداخت زكات امتناع مي ‌كردند نه خودشان آن را ادا مي ‌كردند و نه آن را به خليفه مي‌ دادند كه جنگ و قتال با آنها به دستور خدا و رسول خدا واجب است، خداوند مي ‌فرمايد:&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ). (التوبة: 5). &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«[و چون ماههاي حرام به پايان رسيد] هرجا كه مشركان را يافتيد بكشيد و بگيريد و به حبس کنيد و در  همه جا به كمينشان نشينيد، اما اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند از آنها دست برداريد...».دست برداشتن از آنها را به ايمان آوردن و نماز خواندن و زكات دادن منوط کرده است. در صحيحين[يعني دو كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم كه احاديث آنها در نزد اهل سنت همگي صحيح است.] از ابن عمر از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آمده است كه فرمود: من مأمور شده‌ ام تا با مردم بجنگم تا اينکه گواهي بدهند كه معبودي جز خداوند نيست و اينكه محمد -صلى الله عليه وسلم- پيامبر خداست[ لا اله الا الله محمد رسول الله] و نماز را برپا دارند و زكات را پرداخت كنند، اگر چنين كردند جانها و اموال خود را از من حفظ كرده‌ اند، مگر به حق[ يعني حقوقي را كه شرع مقرر داشته است] آن، و حساب آنها با خداوند است[بخاري كتاب الايمان فتح الباري 1/75 ح 25 مسلم كتاب الايمان 1/53 ح 22].&lt;br /&gt;در اينجا شهادت دادن به لا اله الا الله (فقط الله معبود و خداوند حقيقي است) و نماز بر پاي داشتن و زكات دادن را شرط حفظ جانها و مالهاي مردم دانسته است، و آنهايي كه از پرداخت زكات امتناع مي‌كردند، اين شرط در بارة آنها محقق نبود و بدين خاطر ابوبكر -رضي الله عنه- با آنها جنگيد و بقيه صحابه هم با او موافق و در جنگ شريك بودند و عليه مرتدان مي ‌جنگيدند.&lt;br /&gt;اما ادعاي انان مبني بر اينكه عمر در اين مورد با ابوبكر مخالفت كرده‌ است، اين دروغي آشکار بر عمر -رضي الله عنه- است. اما دربارة قوم مسيلمه هيچكدام از صحابه چه عمر و چه ديگران، در جنگ با آنها كسي مخالفت ننمود، و در كفر و ارتداد آنها ترديد نداشتند، و اما دربارة كساني كه از دادن زكات امتناع مي‌ كردند، در آغاز امر رأي عمر عدم جنگ با آنها بود. ولي طولي نكشيد بعد از اينكه حق برايش روشن شده تغيير رأي داده و با ابوبكر هم رأي شد.&lt;br /&gt;رجوع و تغيير رأي عمر -رضي الله عنه- و موافقت او با ابوبكر در كتب سنن و تاريخ موضوعي است مشهور و بر هيچ كس از اهل علم پوشيده نيست و هيچكدام از آنها منكر آن نيست و در صحيحين ثابت است:&lt;br /&gt;از ابوهريره روايت شده است كه عمر به ابوبكر گفت: چگونه با مردم مي‌ جنگيد در حالي که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- گفته است كه با مردم بجنگم تا اينكه بگويند معبودي جز خداوند نيست و هر كس كه (لا اله الا الله) بگويد، جان و مال خود را جز به حق از من حفظ كرده، حسابش با خداوند است؟ ابوبكر گفت: به خدا قسم با كساني كه بين نماز و زكات تفاوت قايل شوند به شدت مي‌ جنگم، چون زكات حق مال است. به خدا سوگند اگر بزغالة[ يعني از مال زكات (م).] كوچكي را كه به رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- پرداخت مي ‌كردند از من بازدارند، به خاطر امتناع آن، با آنها خواهم جنگيد. عمر گفت: به خدا سوگند طولي نكشيد كه ديدم خداوند سينة ابوبكر را براي قتال خوشحال كرده بود، دانستم كه آن حق است&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;[بخاري كتاب استتابة المرتدين... فتح الباري 12/275 مسلم كتاب الايمان فصل الامر بقتال الناس حتي يقولوا لا اله الا الله 1/51 ح 20.].&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد: و اما گفتة رافضي رافضيان مبني بر اينكه عمر جنگ با مرتدان را ناروا دانسته است، از بزرگترين اكاذيب و افترا بر عمر -رضي الله عنه- است، چون صحابه بر قتال مسيلمه و پيروان او اتفاق داشتند، امّا گروه ديگري بودند كه به اسلام اعتراف مي ‌كردند ولي از پرداخت زكات امتناع مي كردند. در ميان اينها بود كه شبهه‌اي براي جنگ با آنها براي عمر در آغاز كار رخ داد، تا اينكه ابوبکر صديق با او بحث نمود و وجوب جنگ با آنها را برايش توضيح داد و عمر -رضي الله عنه- رأي او را پذيرفت و داستان در اين مورد مشهور است[منهاج السنة 8/327].&lt;br /&gt;بنابراين بطلان ادعاي انان و گمراهي شديد ايشان در مذمت ابوبكر به خاطر جنگ با مرتدان روشن مي ‌شود، کاري که از بزرگترين فضايل ابوبکر محسوب مي ‌شود همچنان كه شيخ الاسلام ابن‌تيميه خاطر نشان ساخته است و اين تاكيدي بر جهالت شديد انان به تاريخ و غوطه ‌ور شدن انها در گمراهي و ضلالت است. از خداوند تقاضا داريم كه ما را از وضعيت او دور نگه دارد.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;                                                 دفاع از اهل بيت&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;                                                                    با اندكي تلخيص&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-2509322398151458574?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/2509322398151458574/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=2509322398151458574&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2509322398151458574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2509322398151458574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_15.html' title='آیا ابوبکر وعمر وعثمان باسنّت پسامبر ( ص ) مخالفت کردند.'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-1857750600084109876</id><published>2008-03-13T18:31:00.000-07:00</published><updated>2008-03-13T18:46:11.510-07:00</updated><title type='text'>از حکومت اسلامی خمینی تا کاریکاتورهای دانمارکی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;چندی پیش از رسانه های غربی و شرقی در مورد کاریکاتورهایی که در دانمارک نشر و پخش شده بود جنجالی را در برداشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;این رسانه ها در مورد کاریکاتوری که توهین به شخصیت پیامبر صلی الله علیه و سلم بود به بحث و نشر آن پرداختند که تمام کشورهای اسلامی با برپایی تظاهرات و ایراد سخنرانی های گسترده آن را محکوم کردند.&lt;br /&gt;در این میان کشور ولایت فقیه ایران هم آن را محکوم کرد اما ای کاش کشور دانمارک در مورد عقاید جمهوری اسلامی ایران با خبر بود که این دولت بظاهر اسلامی دارای  عقایدی همچون:&lt;br /&gt;1- مرتد دانستن صحابه کرام رضی الله عنهم اجمعین.&lt;br /&gt;2- توهین به عایشه رضی الله عنها و حتی به شخصیت پیامبر صلی الله علیه و سلم ، می باشد.&lt;br /&gt;چنانچه در کتابهای آنها درج است که حضرت علی از تمام رسل افضل تر است.&lt;br /&gt;و رهبر  این انقلاب خمینی در کتاب حکومت اسلامی می نویسد:&lt;br /&gt;ایمه دارای مقام و منزلتی اند که هیچ ملک مقرب و نبی مرسل به آن نمی رسد و حتی پا را فراتر نهاده و در همین کتاب می نویسد:&lt;br /&gt;که ما خدایی را به خدایی قبول نداریم که اوباشانی همچون عثمان، معاویه و یزید را بر منصب خلافت بگمارد.&lt;br /&gt;اینها همه توهین هایی اند که به خدا، پیامبر و ازواج مطهرات و صحابه روا می دارند.&lt;br /&gt;آیا یک کاریکاتور که آن هم از نظر ما قابل مذمت و رد می باشد اینقدر جنجال دارد که خود نظام ولایت فقیه با آب و تاب آن را رد کند و نگاه ها را به طرفی دیگر متوجه سازد که از برنامه های هسته ای آن چند روزی بحث نشود. برنامه ای که فقط برای سرکوبی ملّت خود و سلطه بر ملّتهای دیگر چیزی بیش نیست.&lt;br /&gt;این حال رهبر اول انقلاب بود. رهبر دوم جناب خامنه ای که صدا و سیما و جمع کثیری از ارگان های دولتی زیر نظر او رهبری و هدایت می شوند و از حساب رهبری که همان شماره حساب جناب خامنه ای میباشد بودجه ای اختصاص داده شده برای تهیه فیلم های تاریخی اسلامی که با تاریخ اسلام و تمام کشورهای اسلامی متفاوت است مانند فیلم امام علی، امام حسین، پروانه ها می نویسند و غیره که توهین های بیشماری به صحابه و حتی به شخصیت پیامبر در آنها میباشد. حالا خودتان قضاوت نمایید رهبری اول این دولت ولایت فقیه با کتاب حکومت اسلامی که تا نه سال پیش به سیزده زبان زندۀ دنیا ترجمه و پخش شده بود و رهبر دوم با اختصاص دادن بودجه ای از حساب خود چقدر اهانت و دهن کجی به بیش از یک میلیارد مسلمان در سراسر دنیا به نام اسلام می نمایند.&lt;br /&gt;و باز هم فقط و فقط به خاطر یک کاریکاتور چه غوغا و هیجانی در ایران و درخارج انجام شد نمی دانم مسلمانان تا چه هنگام میخواهند خودشان را به بی خیالی بزنند دوستان بدانید یک کاریکاتور دانمارکی توهینش بیشتر است یا کتابهای این دولت به نام کشف الاسرار و حکومت اسلامی خمینی و یا فیلم های زیر نظر رهبری مانند: امام علی و غیره.&lt;br /&gt;حتماً این کتابها و فیلم ها توهین شان بیشتر است چون این کتابها و فیلم ها پیامبر، وحی، جبرئیل و در آخر خداوند را زیر سؤال می برند و یک تاریخی به ملت ایران ارائه می دهند که با قرآن، حدیث، اقوال ایمه و همچنین تاریخ اسلام متضاد و تناقض دارد و نظامی که اساس نامۀ آن بر گفته های ملاباقر مجلسی، کلینی و دیگران استوار است که سراسر کفر و طغیان می باشد یهودیت، نصاری و مسلمانان آن را قبول ندارند و یک مذهب پوچ و توخالی که سراسر آن با توهمات و خیالبافی هایی متکی است که فرد ذی شعور آن را رد می نماید. باز هم آن کاریکاتورها در مقابل کتابهای ولایت فقیه ها همچون حق الیقین، عین الیقین، اصول کافی وغیره قطرۀ باران در مقابل دریا است.&lt;br /&gt;امّا ای کاش مسلمانان نسبت به خدا، پیامبر، ازواج مطهرات و صحابه هم کمی اهمیت قایل بوده تا این حکومت به ظاهر اسلامی را محکوم کرده و آن را از زمرۀ دانمارک ثانی یا بهتر بگویم دانمارک اول قرار دهند.&lt;br /&gt;                                                                            به امید آن روز&lt;br /&gt;                                                                           و من الله التوفیق&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-1857750600084109876?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/1857750600084109876/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=1857750600084109876&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1857750600084109876'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1857750600084109876'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_13.html' title='از حکومت اسلامی خمینی تا کاریکاتورهای دانمارکی'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-3260678865021667065</id><published>2008-03-12T18:56:00.000-07:00</published><updated>2008-03-12T18:59:46.185-07:00</updated><title type='text'>دشنام به اصحاب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;                                                            دشنام به اصحاب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام مالك رحمه الله, فرمود :&lt;br /&gt;كسي كه اصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم را دشنام مي دهد, از اسلام هيچ بهره اي ندارد».&lt;br /&gt;﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ﴾&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn1" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;«محمد فرستادة خدا است و كساني كه با او هستند در برابر كافران تند و سرسخت و نسبت به يكديگر مهربان و دلسوزند. ايشان را در حال ركوع و سجود مي بيني, آنان همواره فضل خداي را مي جويند و رضاي او را مي طلبند نشانة ايشان بر اثر سجده در پيشانيهايشان نمايان است, اين توصيف آنان در تورات است و اما توصيف ايشان در انجيل چنين است كه همانند كشتزاري هستند كه جوانه هاي خود را بيرون زده و آنها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه هاي خويش راست ايستاده باشد به گونه اي كه برزگران را به شگفت مي آورد تا كافران را به سبب آنان خشمگين كند».&lt;br /&gt;علامه ابن كثير رحمه الله در تفسير آية فوق مي فرمايد: «امام مالك (رحمه الله) از اين آيه حكم كفر این گروه را كه با صحابه بغض و كينه دارند و به مقتضاي اين آيه, آنان كه با صحابه بغض و دشمني دارند,‌ كافرند».&lt;br /&gt;قرطبي مي گويد: «امام مالك (رحمه الله) سخن زيبايي گفته و آيه را درست تفسير كرده است, هر كس از يكي از اصحاب عيبجويي و بدگويي كند, فرمودة‌ خداوند, پروردگار جهانيان را رد كرده و شرايع مسلمانان را باطل گردانيده است»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn2" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;ابوحاتم مي گويد: حرمله برايمان بيان نمود كه امام شافعي رحمه الله فرمود: «كسي كه بيش از این گروه گواهي دروغين بدهد,‌ سراغ ندارم».&lt;br /&gt;مؤمل بن أهاب مي گويد: از يزيد بن هارون شنيدم كه فرمود:‌ از هر بدعتگذاري كه بسوي بدعتش فرا نخواند, حديث نوشته (گرفته) مي شود, جز از اینان, زيرا آنان دروغ مي گويند».&lt;br /&gt;محمد بن سعيد اصفهاني مي گويد: شريك &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn3" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; فرمود: از هر كسي كه يافتي علم را درياب مگر از این گروه دروغگو, زيرا آنان حديث جعل مي كنند و آن را دين مي پندارند».&lt;br /&gt;معاويه مي گويد: أعمش دربارة ياران مغيرة بن سعيد دروغگو&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref4"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn4" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرمود: «مردمي كه من ديدم همه آنان را فقط كذّاب (دروغگو) مي ناميدند».&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن تيميه در توضيح گفتار سابق علماي سلف مي فرمايد: «اساس بدعت این گروه از بي ديني و الحاد عمدي سرچشمه مي گيرد, دروغ در ميان آنان بسيار است و خود نيز به آن اقرار دارند, زيرا مي گويند: دين ما تقيه است, و تقيه يعني اينكه شخصي خلاف آنچه در دل دارد, اظهار كند, و اين عيناً همان دروغ و نفاق (دو رنگي) است, پس آنان در اين زمينه مصداق ضرب المثلي هستند كه مي گويد: «رمتني بدائها وانسلت»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref5"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn5" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;«مرا به عيبي كه در خودش است,‌ متهم نمود و جان سالم بدر برد».&lt;br /&gt;عبدالله بن احمد بن حنبل مي گويد:‌ از پدرم دربارةاین گروه پرسيدم, فرمود: «آنانند كه ابوبكر و عمر را بد مي گويند». و دربارة ابوبكر و عمر از ايشان پرسيده شد, فرمود: «براي آنان دعاي رحمت كن و از دشمنانش بيزاري بجوي»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref6"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn6" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;خلال از ابوبكر مروزي روايت كرده كه گفت: از ابوعبدالله دربارة كسي كه به ابوبكر و عمر و عائشه بد مي گويد, پرسيدم, فرمود: «او را در دايرة اسلام نمي دانم»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref7"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn7" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;خلال مي گويد: حرب بن اسماعيل كرماني برايم نقل كرد كه موسي بن هارون بن زياد گفت: از فريابي كه مردي وي را دربارة كسي كه ابوبكر و عمر را دشنام داده, پرسيده بود, شنيدم كه فرمود: او كافر است, پرسيد: آيا بر او نماز خوانده شود؟‌ فرمود: خير»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn8" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;علامه ابن حزم با نصاري مناظره نمود,‌ آنان براي استدلال عليه او كتابهاي انان را آوردند, ايشان آنگاه فرمود: اینان مسلمان نيستند و گفتار شان در دين حجت نيست, آنها فرقه اي هستند كه براي اولين بار 25 سال پس از وفات حضرت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پديد آمدند, و پيدايش آن نتيجة اين بود كه افرادي بخت برگشته دعوت يكي از دشمنان اسلام (ابن سبأ يهودي) را پذيرفتند, اینان فرقه اي هستند كه در تكذيب و كفر از يهود و نصاري دست كمي ندارند»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn9" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;ابو زرعه رازي مي گويد: «هر گاه ديدي شخصي از يكي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم عيبجويي مي كند, بدان كه او زنديق است».&lt;br /&gt;از هيأت دايمي فتوا در عربستان سعودي سؤالي مطرح شد كه در آن آمده بود كه: . . . با توجه به اين كه آنان (جعفري) در هنگام شدايد از علي و حسن و حسين رضي الله عنهم و ديگران كمك مي طلبند, آيا براي ما جايز است كه از ذبايح&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn10" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; آنان بخوريم؟ هيأت دايمي فتوا به سرپرستي شيخ عبدالعزيز بن باز,‌ شيخ عبدالرزاق عفيفي, شيخ عبدالله غديان, شيخ عبدالله بن قعود اثابهم الله چنين پاسخ گفت: «با سپاس خداوند يگانه و درود و سلام بر پيامبرش و آل و اصحاب وي, و بعد: «‌اگر واقعيت چنان باشد كه در سؤال آمده كه جعفري ها علي و حسن و حسين و ديگران را فرا مي خوانند,‌ پس آنان والعياذ بالله مشرك و مرتد هستند و خوردن ذبيحة آنان جايز و حلال نيست و حكم مردار را دارد. گرچه بر آن نام خدا را گفته باشند»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref11"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn11" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;از شيخ عبدالله بن عبدالرحمن الجبرين حفظه الله چنين سؤال شد: جناب شيخ در شهر ما شخصي وجود دارد و شغلش قصابي است و اهل سنت براي ذبح گوسفندان خود به او مراجعه مي كنند و همچنين رستورانهايي وجود دارد كه با آنان همين شغل را دارند, قرار داد بسته اند, معامله با اينان و امثال آن چه حكمي دارد؟ و آيا حيوان ذبح شده توسط او حلال است يا حرام؟&lt;br /&gt;جواب: و عليكم السلام و رحمة الله وبركاته, وبعد: ذبح انان و خوردن آن جايز و حلال نيست, زيرا اینان غالباً مشرك هستند, چرا كه آنان هنگام خوشي و يا سختي علي بن ابي طالب و اولادش و ائمه را فرا مي خوانند,‌ حتي در عرفات و طواف و سعي و اين چيزي است كه ما بارها از آنان شنيده ايم, و اين شرك اكبر و برگشت از اسلام است و آنان به اين جهت مستحق قتل هستند.&lt;br /&gt;همانگونه كه در وصف حضرت علي رضي الله عنه غلو مي كنند و برايش اوصافي قايلند كه خاص براي خداوند است و اين چيز را در عرفات از آنها شنيده ايم و به اين جهت مرتد هستند زيرا كه علي را رب و خالق و متصرف در امور جهان و عالم غيب و مالك نفع و ضرر مي دانند.&lt;br /&gt;همچنين در قرآن شك دارند و اعتقاد دارند كه اصحاب پيامبر, قرآن را تحريف كرده اند و از آن مطالب زيادي كه دربارة اهل بيت و دشمنانشان بوده است,‌ حذف كرده اند, و به اين خاطر از قرآن پيروي نمي كنند و آن را دليل نمي دانند.&lt;br /&gt;و همچنين بر بزرگان صحابه مانند خلفاي ثلاثه و بقية عشرة مبشره و امهات مؤمنين و صحابه مشهور همچون أنس, جابر, ابوهريره و غيره طعن و عيبجويي مي كنند و احاديث آنان را نمي پذيرند, چونكه آنان را كافر مي دانند!  و به احاديث صحيحين عمل نمي كنند مگر آنچه كه از اهل بيت باشد, و به احاديث جعلي و يا احاديثي كه بر گفته هايشان هيچ دلالت و اشاره اي ندارد استدلال مي كنند,  اما با وجود اين به نفاق و دورنگي چيزي ديگر خلاف آنچه در دل دارند, اظهار مي كنند و آنچه كه در دل پنهان كرده اند براي  او بازگو نمي كنند,‌ مي گويند: هر كس تقيه نكند دين ندارد, بنابراين ادعاي آنان مبني بر برادري با اهلسنت و پيروي از شرع . . . پذيرفته نيست و نفاق جزو عقيدة آنان است,‌ خداوند شر آنان را دور كند, وصلي الله علي محمد وآله وصحبه وسلم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftnref12"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftn12" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref1" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; فتح آية: 29 .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref2" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; د/ناصر قفازي, اصول مذهب الشيعة الإمامية 3/1250.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref3" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; شريك بن عبدالله قاضي كوفه بوده است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn4"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref4" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ذهبي او را اينگونه ذكر كرده است, ابن تيمية,‌ منهاج السنة 1/59-60.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn5"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref5" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; مرجع سابق 1/68.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn6"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref6" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; عبدالله بن سليمان الاحمدي,‌ المسائل والرسائل المروية عن الامام احمد بن حنبل 2/357 .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn7"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref7" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; خلال, السنة 3/493 , اين تصريحى از امام احمد رحمه الله دربارهء كفر روافض است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn8"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref8" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; مرجع سابق 3/499 .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref9" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ابن حزم, الفصل في الملل والنحل 2/78 .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref10" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; حيواناتى كه آنان سر بريده اند.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn11"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref11" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; فتاوى اللجنة الدائمة للإفتاء, 2/264 .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="_ftn12"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ad8a7d982d988d8a7d984253230d8a7d985d8a7d985d8a7d986253230d8b3d984d981253230d988253230d8aed984d981253230d8afd8b1253230d8a8d8a7d8b1d987d8a1253230d8b1d988d8a7d981d8b62e68746d#_ftnref12" target="_self"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ايشان اين فتوا را در سال 1414 هجري قمري در پي سؤالى دربارهء چگونگي برخورد با روافض, صادر كرده اند, بسياري فكر مى كنند كه شيخ عبدالله جبرين در تكفير روافض تنهاست, در صورتى كه ائمه و علماى سلف و خلف آنان را كافر مى دانند, زيرا حجت بر ايشان اقامه شده و عذر جهل از آنان منتفى است.&lt;br /&gt;گردآوري: عبدالله بن محمد سلفی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;                                                                        اهل سنت جنوب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-3260678865021667065?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/3260678865021667065/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=3260678865021667065&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/3260678865021667065'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/3260678865021667065'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_9868.html' title='دشنام به اصحاب'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-6615765166917290064</id><published>2008-03-12T18:15:00.000-07:00</published><updated>2008-03-12T18:46:27.830-07:00</updated><title type='text'>ازدواج موقت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/687474703a2f2f7777772e73756e6e696a616d2e626c6f6766612e636f6d2f706f73742d33342e61737078"&gt;ازدواج موقت&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- آن را برای همیشه تا روز قیامت حرام کرد. در مذهب شیعه نیز روایاتی از ائمه اهل بیت نقل شده که به صراحت ازدواج موقت را حرام و زشت قرار می‌دهند، اما شیعه پاسخی برای این روایات ارائه نمی ‌دهند.&lt;br /&gt;از عبدالله بن سنان روایت شده که گفت: (در مورد ازدواج موقت از اباعبدالله پرسیدم؟ گفت: خودت را با آن آلوده مکن).&lt;br /&gt;و از علی بن یقطین روایت است که گفت: (از ابالحسن –عليه السلام- در مورد ازدواج موقت پرسیدم؟ گفت: تو با آن چه کار داری؟! خداوند ما را از آن بی‌نیاز کرده است).&lt;br /&gt;و از هشام بن حکم و او از ابوعبدالله –عليه السلام- روایت می‌کند که گفت: (فقط افراد فاسد متعه می‌کنند)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.myproxy.ca/q/nph-index.cgi/000010A/61646139393ac387c392c38fc3a6c387c38c253230c3a3c3a6c39ec38a2e68746d#_ftn1" target="_self" name="_ftnref1"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;br /&gt;و طوسی در الاستبصار (3/142) از عمرو بن خالد و او از زید بن علی و او از پدرانش و آنها از علی –رضي الله عنه- روایت می‌کنند که گفت: (پیامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- گوشت الاغ های اهلی و ازدواج موقت را حرام کرد).&lt;br /&gt;طوسی برای توجیه این روایات چیزی نیافته جز اینکه بگوید: (ما باید این روایات را بر تقیه حمل کنیم؛ زیرا این روایات با مذهب عامه موافق هستند)!&lt;br /&gt;او روایات را با وجود آن که صحیح هستند نمی ‌پذیرد، زیرا با مذهب اهل سنت موافقت دادند!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-6615765166917290064?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/6615765166917290064/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=6615765166917290064&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6615765166917290064'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6615765166917290064'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_12.html' title='ازدواج موقت'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-3415435307190804991</id><published>2008-03-11T22:54:00.000-07:00</published><updated>2008-03-11T23:21:55.800-07:00</updated><title type='text'>جهاد با شیعیان رافضی وحکم آن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;                                               جهاد با شیعیان رافضی وحکم آن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این یک مسئله فقهی است که اگر کفار سرزمینی را که متعلق به مسلمانان بوده باشد از آنان غضب نمایند،بنابه اجماع علمای مذاهب،آزاد سازی آن سرزمین بر همگان لازم و واجب می گردد و( این مسئله را می توانید در کتب فقهی مطالعه و بررسی نمایید) سرزمین ایران از آن مسلمانان سنی مذهب بوده و توسط رافضیهای صفویه غضب شده است،لذا آزادسازی چنین سرزمین بنابه فتوای علمای مذاهب لازم و فرض است شیخ الاسلام ابن تیمیه در مجموع الفتاوی جلد 28 ص 264 فتوا به کفر روافض داده و جهاد با آنان را لازم و واجب دانسته است و اجماع علمای مسلمین را در این باره نقل کرده است،در عالمگیریه و همچنین در درالمختار جلد 2 ص 398 به نقل از ثمینة الفتاوی ص 12 تالیف مولانا محمد یعقوب شرودی آمده است :&lt;br /&gt;”الرافضی إن کان یسب الشیخین و یلعنهما (العیاذ بالله ) فهو کافر و هولاء القوم خارجون عن ملة الاسلام فأحکامهم أحکام المرتدین.“&lt;br /&gt;رافضی اگر شیخین( ابوبکر و عمر) را دشنام دهد و آنان را ( العیاذ بالله ) لعن و نفرین کند، چنین شخصی کافر می شود،و این رافضیان از ملت اسلام خارجند و احکام ایشان احکام مرتدین است.&lt;br /&gt;(یعنی با آنان مانند مرتدین بر خورد می شود) در مجموعه رسائل ابن عابدین، جلد اول ص 359 آمده است:&lt;br /&gt;”قال فی التتارخانیة لو قذف عائشة رضی الله عنها با لزنا کفر بالله.&lt;br /&gt;( در تتارخانیه آمده است: اگر کسی عائشه رضی الله عنها را متهم به زنا کرد کافر می شود.)&lt;br /&gt;در ظهیریة چنین آمده است:&lt;br /&gt;”و من أنکر امامة أبی بکر فهو کافر علی قول بعضهم و قال بعضهم مبتدع و لیس بکافر و الصحیح أنه کافر و کذا من أنکر خلافة عمر و هو أصح الأقوال.“&lt;br /&gt;(کسی که امامت ابوبکر صدیق را انکار کند بنابه قول برخی از علما چنین شخصی کافر است و برخی گفته اند: مبتدع ( فاسق ) است و کافر نیست و لیکن صحیح آن است که کافر می شود و همچنین کسیکه خلافت عمر را انکار کند کافر می شود و درست ترین اقوال همین است.&lt;br /&gt; ودر بزّازیه گفته است:&lt;br /&gt;”و یجب إکفار الروافض، و من أنکر خلافة أبی بکر فهو کافر فی الصحیح و منکر خلافة عمر کافر فی الأصح.“&lt;br /&gt;(و کافر دانستن روافض، واجب می باشد و کسی که خلافت ابوبکر را انکار کند، بنا به قول صحیح، چنین شخصی کافر محسوب می شود.)&lt;br /&gt;و همچنین در ص 368و369 مجموعه رسائل ابن عابدین،دلائل کفر شیعیان رافضی بیان شده است که این هر دو صفحه ضمیمه پیام است،و آن اینکه از علامه ابومسعود در رابطه با شیعه سوال شده است که آیا جنگ با آنان حلال و روا است و اگر کسی از ما در جنگ با آنان کشته شد،شهید محسوب می شود؟ جنگ آنان چگونه روا می باشد در حالی که کلمه می گویند و ادعا می کنند که رهبرشان از اولاد پیامبر صلی الله علیه و سلم است؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;”إن قتالهم جهاد أکبر والمقتول منا فی المعرکة شهید...“&lt;br /&gt;(جنگ با آنان جهاد اکبر است و اگر کسی از ما در جنگ با آنان کشته شد شهید است...)&lt;br /&gt;ودلائل کفر روافض را بیان کرده است از جمله آنکه:&lt;br /&gt;1- شیخین یعنی ابوبکر وعمر رضی الله عنها را دشنام می دهند و دشنام دادن ایشان کفر است.&lt;br /&gt;2- عائشه صدیقه را دشنام می دهند و نسبت به وی  زبان درازی می کنند و حال آنکه خداوند برائت و پاکی او را نازل کرده است.&lt;br /&gt;3- توهین به همسر پیامبر صلی الله علیه و سلم توهین به شخص پیامبر محسوب میشود- و توهین به پیامبر کفر است.&lt;br /&gt;” فلذا أجمع علماء الأعصار علی إباحة قتلهم و إن من شک فی کفرهم کان کافرا“&lt;br /&gt;( پس بنابراین اجماع علمای همه قرون بر روا بودن کشتن ایشان است و اگر کسی در کفر ایشان شک کرد کافر  می شود)&lt;br /&gt;و در ادامه می افزاید:&lt;br /&gt;”جنگ با ایشان مهم تر است از جنگ با سایر کفار؛ چرا که ابوبکر صدیق رضی الله عنه جنگ با مسیلمه کذاب و پیروانش را در اولویت قرار داد و بعد از پاکسازی سرزمین- جزیرة العرب- از مسیلمه ها به فتح شام و غیره آن پرداخت“.&lt;br /&gt;وهمچنین حضرت علی رضی الله عنه جنگ با خوارج را در اولویت قرار داد.&lt;br /&gt;پس بدون شک جهاد با ایشان (روافض) مهم تر است از جهاد با سایر کفار - در این هیچ شکی نیست که کشته های ما در جنگ با ایشان شهیدند.&lt;br /&gt;در خاتمه،این بحث را با فتوای کفر و لعن شیعه از زبان شیعه خاتمه می دهیم .&lt;br /&gt;در کتاب من لایحضره الفقیه - یکی از کتب معتبر شیعه تالیف ابی جعفر صدوق محمد بن علی- صفحه 188،درباره اذان از حضرت جعفر صادق نقل شده است و آن اینکه از ایشان در مورد اذان سوال می شود و ایشان کلمات اذان را مانند اذان اهل سنت بازگو می کنند البته به اضافه ” حی علی خیر العمل“ و تکرار لاإله إلا الله .&lt;br /&gt;ومصنف این کتاب با صراحت تمام می گوید:&lt;br /&gt;”هذا هوالأذان الصحیح لایزاد فیه ولاینقص منه. والمفوضة لعنهم الله قد وضعوا أخباراً وزادوا فی الأ ذان ”محمد و آل محمد خیر البریة“ مرتین.&lt;br /&gt;”و فی بعض روایاتهم بعد أشهدأن محمداً رسول الله ،أشهد أن علیاً ولی الله -  مرتین. و منهم من روی بدل ذلک أشهد أن علیاً امیر المومنین حقاً - مرتین.“&lt;br /&gt;این اذان صحیح است و در آن اضافه و یا -از کلمات آن کم نمی شود و لیکن مفوضه که خدا ایشان را لعنت کند،اخباری را وضع کرده اند و در اذان ” محمد و آل محمد خیر البریه“ را اضافه کرده اند، و در بر خی از روایاتشان بعد از ”أشهد أن محمداً رسول الله“ ، ”أشهد أن علیاً ولی الله“ را و برخی از ایشان به جای آن ”اشهد أن علیاًامیرالومنین حقاً“ را تکرار و اضافه کرده اند.و در پاورقی کتاب مذکور در تشریح مفوضه می نویسد:&lt;br /&gt;”المفوضة: فرقة ضالة قالت بأن الله خلق محمداً وفوض إلیه خلق الدنیا فهو الخلاق، و قیل بل فوض ذلک الی علی علیه السلام،....&lt;br /&gt;مفوضه گروهک گمراه و کافرند که گفته اند خداوند محمد را آفریده وسپس خلقت دنیا را به او سپرده است و او خلاق است و گفته شده است  که خلقت دنیا به علی سپرده شده است و البته این ”مفوضه“ غیر از آن کسانی می باشند که بندگان را خالق افعال خویش می دانند مانند معتزله و امثال ایشان“.&lt;br /&gt;حاصل کلام اینکه:&lt;br /&gt;شیعیان رافضی سبایی که در حال حاضر بنام گروهک حجتیه از آنها یاد میشود و در رأس آنها خامنه ای قرار دارد یک گروهک کافر و مرتد و خارج از دایره اسلامند وجنگ با آنها بنابه فتوای علمای خدا جوی، نه تنها هلاکت نیست بلکه یک وظیفه دینی و شرعی است و باید دراولویت کاری هر مسلمان با غیرتی قرار گیرد و کسانی که در راستای دفاع از آرمان صحابه و عقیده و حراست از حرمت یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم،کشته می شوند، شهیدند.&lt;br /&gt; به امید آنکه با این نوشتار گامی در جهت بیداری دینی و آگاهی جوانان اهل سنت و فرهیختگان راه حق برداشته باشیم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;              به امید پیروزی حق بر باطل   &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;                 &lt;br /&gt;                                                                                         ”و من الله التوفیق“ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-3415435307190804991?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/3415435307190804991/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=3415435307190804991&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/3415435307190804991'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/3415435307190804991'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_8001.html' title='جهاد با شیعیان رافضی وحکم آن'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-8284301223207371232</id><published>2008-03-11T22:40:00.000-07:00</published><updated>2008-03-11T22:54:32.586-07:00</updated><title type='text'>اهانت شیعیان به علی (ع) و پیامبر (ص) وناموسش.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اهانت شیعیان به علی (ع) و پیامبر (ص) وناموسش.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;علامه مجلسی در بحار الانوار ( 40/2 دار احیاء التراث العربی-بیروت ) روایت کرده است: علی گفت: همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم سفر کردم، و او هیچ خادمی غیر از من نداشت و لحافی به همراه داشت و غیر از آن لحاف، لحاف دیگری با خود نداشت، و عائشه همراه او بود. رسول الله صلی الله علیه و سلم بین من و عائشه می خوابید و بر هر سه ما جز یک لحاف نبود، پس هنگامی که او برای نماز شب بر می خواست لحاف را با دست خود در بین من و عائشه قرار می داد تا جائیکه لحاف در بین ما به فراش زیر ما می رسید. ( بحار الانوار38/297 و314 و40/1). ( كتاب سليم بن قيس" ص221 )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;      با این حال آنها روایت کرده اند از ابی عبد الله (ع) در مورد کسی که همراه زنی زیر یک لحاف دیده شود  فتوی داده است به یکصد ضربه شلاق. ( اصول کافی 7/182، تهذیب الاحکام 10/40، الاستبصار 4/213، وسائل الشیعه 14/339 باب تحریم الخلوة بامرأة أجنبية تحت لحاف واحد. بحار الأنوار73/130 و76/57-93 فقيه من لا يحضره الفقيه4/23).&lt;br /&gt;( در این صورت علی و عائشه هردو مستوجب اجرای حد هستند ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;      آیت الله مجلسی هم برای ترمیم این آبروریزی که کلینی و سلیم بن قیس به بار آورده اند فتوایی صادر کرده است که هر کس شب همراه زنی زیر لحاف دیده شد اجرای حد بر آنها لازم نیست ( مانند علی و عائشه ) ولی در صورت مشاهده در روز حد بر آنها جاری می شود. ( بحار الانوار 76/94 ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر من: &lt;br /&gt;       در ایمان پیامبر و اهل بیت او (خانواده اش) جای هیچ شکی و شبه ای نیست و این مسأله مورد اتفاق اهل سنت و اهل تشیع است. در این جا انگشت اتهام به سوی نویسندگان این مطالب نشانه میرود که با این روایات مبتدع ومن درآوردی و ادخال بدعت و جهل و خرافه به دین و سعی در لکه دار کردن نام وناموس پامبر عظیم الشأن اسلام ( صلی الله علیه و سلم ) و مولای متقیان امام علی (ع) دارند و خدا می داند این افراد که نام علامه و آیت الله و حجت الاسلام و ... بر خود گذاشته اند از این کارها چه سودی می برده اند و چه هدفی را دنبال میکردند که مذهب تشیع را اینگونه به و ورطه فساد و نابودی کشانده اند و آن را از  اسلام ناب محمدی فرسنگها به دور افکنده اند؟!! &lt;br /&gt;      جواب این سؤال بر عهده شما برادران شیعه است که بدون تدبیر و کور کورانه از فرامین و فتاوای روحانیان جاه طلب خود پیروی میکنید و واین روحانیان آنقدر شما را نسبت به مذهب اهل سنت بد بین کرده اند که از شدت تنفر نسبت به آن حتی حاضر نیستید کوچکترین تحقیقی در مورد صحت یا بطلان آن انجام دهید و به سخنان آخوندهای خود اکتفا میکنید!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-8284301223207371232?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/8284301223207371232/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=8284301223207371232&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/8284301223207371232'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/8284301223207371232'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_3237.html' title='اهانت شیعیان به علی (ع) و پیامبر (ص) وناموسش.'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-1558299060452175782</id><published>2008-03-11T22:34:00.000-07:00</published><updated>2008-03-11T22:39:58.095-07:00</updated><title type='text'>شيعه وعقيده بداء</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;بداء در اصطلاح‌ يعني‌ تغيير ناگهاني‌ در مسير از قبل‌ تعيين‌ شده‌&lt;/span&gt; و يا به‌ عبارتي‌ يعني‌ پيشامد.اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق شيعيان‌ معني‌ بداء را نمي‌دانند،در حاليكه‌ بارها در دعاهايشان‌ آن‌ را تكرار مي‌كنند، مخصوصاً در دعاهايي‌ كه‌ هنگام‌ زيارت‌ قبور امام‌ دهم‌ علي‌ نقي‌ و امام‌ يازدهم‌ حسن‌ عسكري‌ مي‌خوانند، مي‌گويند: "السلام‌ عليكما يا من‌ بدالله فيكما".يعني‌ كه‌ سلام‌ بر شما اي‌ كساني‌ كه‌ خداوند در مورد شما مرتكب‌ بداء شد. در كتب‌ شيعه‌ از جمله‌ در مفاتيح‌انگيزه‌ شيعيان‌ از اين‌ دعا اين‌ است‌ كه‌ بر طبق‌ عقيده‌ شيعه‌ امامت‌ از پدر به‌ فرزند ارشد منتقل‌ مي‌شود. اما هنگاميكه‌اسماعيل‌ فرزند ارشد امام‌ جعفر صادق وفات‌ يافت‌، بناچار امامت‌ به‌ موسي‌ بن‌ جعفر فرزند كوچك‌ جعفر صادق انتقال‌ يافت‌. اين‌ تغيير در مسير امامت‌ كه‌ بنابه‌ اعتقاد شيعه‌ منصب‌ خداوندي‌ است‌ و رأي‌ مردم‌ در آن‌ تأثيري‌ ندارد را بداء ناميده‌اند و مي‌گويند خداوند در مقابل‌ پيشامد و حادثه‌ غير مترقبه‌اي‌ قرار گرفت‌ و حكمي‌ جاري‌ كرد كه‌ با حكم‌قبلي‌ متفاوت‌ بود. از این پس ميان‌ شيعيان‌ اختلاف‌ افتاد و باعث‌ گروه‌ بنديهايي‌ منجمله‌ بوجود آمدن‌ گروهي‌ بنام‌اسماعيليه‌ در صفوف‌ شيعيان‌ شد.متأسفانه‌ علماء و آخوندهاي‌ شيعه‌ با اينكه‌ مي‌دانند اين‌ نسبتها به‌ خداوند باطل‌ و نارواست‌ و به‌ جاي‌ اينكه‌ در جهت‌ حذف‌ نسبت‌ «نعوذبالله» جهالت‌ و ناداني‌ و ناقص‌ جلوه‌ دادن‌ علم‌ و حكمت‌ ذات‌باري‌ تعالي‌ از اصول‌ عقائد شيعه‌ اقدام‌ كنند، شرمسارانه‌ مي‌كوشند تا از اين‌ مسئله‌ فرار كنند. مسلمان‌ واقعي‌ معتقد است‌ كه‌ خداوند آگاه‌ و خبير و عالم‌ الغيب‌ است‌ و آنچه‌ را كه‌ در آينده‌ روي‌ مي‌دهد، مي‌داند و هيچ‌ امري‌ بدون‌درخواست‌ و اراده‌ خداوند واقع‌ نخواهد شد. شكي‌ نيست‌ كه‌ آگاه‌ بودن‌ خداوند از آنچه‌ در آينده‌ روي‌ مي‌دهد با انديشه‌ بداء در تضاد است‌. نكته‌ قابل‌ توجه‌ و تناقض‌ عجيب‌ اين‌ است‌ كه‌ شيعيان‌ مي‌گويند امامانشان‌ هر آنچه‌ كه‌ پيش‌آمده‌ و هر آنچه‌ را كه‌ پيش‌ بيايد مي‌دانند، اما بخداوند نسبت‌ مي‌دهند كه‌ از آنچه‌ در آينده‌ واقع‌ مي‌شود، بي‌ خبر و ناآگاه‌است‌.!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-1558299060452175782?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/1558299060452175782/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=1558299060452175782&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1558299060452175782'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/1558299060452175782'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_6764.html' title='شيعه وعقيده بداء'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-599970183526289429</id><published>2008-03-11T22:25:00.000-07:00</published><updated>2008-03-11T22:26:38.372-07:00</updated><title type='text'>توهین به حضرت عمر اما از نوع اصلاح طلبی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شکر خداوند بزرگ که ما را هدایت کرد تا همواره در پرتو تعالیم آسمانی اسلام و قرآن راه سنت و صحابه آن  حضرت را طی کنیم و افتخار می کنیم که سنی هستیم . در روزنامه اعتماد ملی و در حضور آقایان اصلاح طلب که خود را پدر خوانده ما اهل سنت مظلوم می دانند و چون گرگی در لباس میش در حال مذاکره برای جمع آوری آرای ما هستند و قصد تلخ کردن پیروزی هسته ای ایرانیان و اهل سنت بیدار که همواره حامی نظام بوده اند را دارند. آقایان معلوم الحال که همه می دانند دزدان سر گردنه از آنها شریف تر هستند از احوال آقایان کروبی ، خاتمی ، محتشمی و ... که شهرام جزایری آنها را به پول سیاه به باد داد افاضات عجیبی می شنویم! آقایان زبان باز کرده اند ! گویا در این مملکت هر کس زبان باز می کند لعن و دشنام به صحابه می دهد ؟مگر صحابه گوشت قربانی شما شده اند ؟ آن گروه مسجدهای ما را تخریب میکند ، علمای ما را زندانی می کند ، نویسندگان ما را شکنجه می دهند و جو رعب و ترس در بین ما بوجود می آورند ! دوست دارند عربده کش سر گذر باشیم تا نمازگزار مسجد!  و گروه دیگر وقاحت و جسارت را از حد می گذارند که در روزنامه خود به حضرت عمر که آنها را از آتش پرستی ، ستاره پرستی ، خورشید پرستی ، مزدا پرستی ، میتر ا پرستی ، عورت پرستی به سوی یکتا پرستی کشاند. آری فرزندان ابولولو بار دیگر خشمگین از اینکه عمر آنها را با شمشیر مسلمان کرده است فاتحه برای جد خود می فرستند. کور باد چشمانشان که نمی بینند در پهلوی محمد رسول الله که خفته است کور باد آنان که نمی توانند رابطه خویشاوندی عمر با محمد ، عمر با علی ، عمر با فاطمه و ... را ببینند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-599970183526289429?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/599970183526289429/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=599970183526289429&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/599970183526289429'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/599970183526289429'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_9842.html' title='توهین به حضرت عمر اما از نوع اصلاح طلبی'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-367085139719038928</id><published>2008-03-11T21:52:00.000-07:00</published><updated>2008-03-11T21:59:59.839-07:00</updated><title type='text'>قرآن و مخالفان صحابه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;قرآن ومخالفان صحابه رضی الله عنهم اجمعین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;خداوند در قرآن مي فرمايد:&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِيماً)[&lt;/span&gt;1]«محمد فرستادة خداست و همراهانش بركفار خشن و در بين خود مهربانند و مي بيني آنها را در حال ركوع و سجده كه جوياي فضل خدا و خشنودي اويند اثر سجده درچهره هاي ايشان مشهود است داستان ايشان در تورات و انجيل است ايشان (صحابه) مانند زراعتي هستند كه ساقه سبز خود را بيرون دهد پس آنرا قوي گرداند و سپس محكم بايستد برساقة خود و زراعت كاران را به شگفت و كافران را به خشم آرد و الله به مومنان نيكوكار ايشان وعده مغفرت و پاداش عظيم ميدهد».( والذين معه) يعني كسانيكه با اويند يعني ياران او را خداوند جل جلاله به صفاتي ارزنده وصف نموده است از جمله:آنها در مقابله باكفار سخت و خشن اند.و در بين خود مهربانند.و سپس مي فرمايد آنها مردماني اند كه زياد نماز مي خوانند وعلاوه مي نمايد كه هدف آنها از اين ركوع و سجده جلب رضاي الهي است يعني الله گواهي به حسن نيت و اخلاص آنها ميدهد.و بعد ميافزايد كه قيافه آنها از اثر سجده نوراني است.  و بالاخره به آنها وعده ميدهد كه مغفرت و پاداش بزرگي در انتظار آنها است.خداوند صحابه را به نهالي تشبيه مي كند كه كم كم رشد نموده شاخ و برگ ميدهد وكفار از اين رشد به غيض مي آيند در عمل صحابه نيز چون نهالي تازه پا بودند و سپس مدينه را گرفتند و بعد مكه و بعد خيبر و يمن و شبه جزيره عرب را و بعد ايران و مصر و روم را و از اين درخت پرشاخ و برگ كفار به خشم آمدند.استنباط امام مالك از اين آيه اين است كه هر كسي به همراهان محمد صلي الله عليه وآله وسلم يعني صحابه رضي الله عنهم خشم و غيض داشته باشد كافر است.دراينجا شايد كسي از اهل تشيع بگويد:تو اول برادري خودت را ثابت كن و بعد تقاضاي ارث بنما ما اصلأ قبول نداريم كه عمر و ابوبكر و ديگران اصحاب رسول خدا بوده اند ما قبول نداريم كه اين آيه در بارة آنهاست!.اما با هر چه ميشود شوخي كرد با قرآن نميشود قرآن خودش متونش را تفسير ميكند ما با مراجعه به يك آية ديگر ثابت مي كنيم كه ابوبكر يار رسول خدا بود و آنها نيز ناچار به قبول اين حقيقت هستند الله جل جلاله مي فرمايد&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;:(إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا &lt;/span&gt;)[2]يعني:«آن هنگام كه محمد ميگفت به يارش غم مخور به يقين خداوند با ماست».اين آيه مربوط به هجرت حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم از مكه و پناه گزيني او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقديم به اينكه يار و رفيق غار رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم, ابوبكر بوده است. منتهي با اين فرق كه دشمنان ابوبكر مي گويند: ايشان بي صبري بخرج داد و ترسيد, و دوستان ايشان مي گويند: ابوبكر رضي الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول بود كاري نداريم كه حرف كي درست است مهم اين است كه بايد قبول كنيم و هر دو گروه هم قبول دارند كه هم صحبت رسول ابوبكر بوده است پس در معني آية (&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;محمد رسول الله والذين معه&lt;/span&gt;) كه ذكرش رفت. بدون ترديد ابوبكر نيز شامل (&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;والذين معه&lt;/span&gt;) است. ابوبكر رفيق حيات آن حضرت بود كسي قدرت انكار اينرا ندارد. آيه اين را مي گويد تاريخ اين حرف را ميزند. و جز جاهل كسي منكر آن نيست و اين هم آيه ديگر كه شاهدي بر ادعاي ماست.(&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ &lt;/span&gt;)[3]«اما پيامبر و كسانيكه همراه اويند (صحابه ) جهاد مي كنند با مالها و جانهاي خود و آنها بر ايشان نيكي هاست و اين گروه رستگار و نجات يافته اند, خداوند براي آنها بهشتهايي كه در زير آنها رودها جاريست مهيا كرده و جاودان در آن بمانند آن پيروزي بس بزرگي است».و باز خداوند جل جلاله ميفرمايد:&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ&lt;/span&gt; )[4]«(مال فَيء) براي فقيران مهاجري است كه از ديار و مالهاي خود اخراج شدند در حاليكه جوياي فضل خدا و خشنودي اويند و نصرت ميدهند خدا و رسولش را, آنها همانا كه را ستگويند!».خوب حالا سوال ديگري از آقايان مي كنيم اگر آنها قبول ندارند كه اين همه آيات در حق صحابه باشد پس بايد بگويند در حق كي است؟ بالاخره خداوند از مهاجرين و از مجاهدين و از مؤمنين سخن مي گويد منظور خدا جل جلاله چه افراديست ؟ لابد مثل هميشه مي گويند منظور همان 4 صحابه اي هستند كه از نظر آنها ياران صادق علي بودند و مرتد نشدند يعني حضرت بلال و ابوذر و سلمان و مقداد رضي الله عنهم اجمعين.ماية تأسف است كه مي بينيم بعضي از صحابه اي كه شيعه قبول دارد مشمول اين آيه نمي شوند مثلاً: حضرت بلال مالي نداشته يك برده بوده كه حضرت ابوبكر او را خريد و آزاد كرد. حضرت ابوذر اصلاً از مكه اخراج نشده و خودش با اراده خود از جايي ديگر آمد و سپس به جاي خود برگشته و قبيله خود را مسلمان كرد. حضرت سلمان هم يك برده بود و از مكه اخراج نشد بلكه در مدينه سكني داشت و مجبور نشد بخاطر ايمان به رسالت محمد صلي الله عليه وآله وسلم مالش را رها كند بلكه حتي بفضل خدا او از مال و كمك مسلمانان ديگر مستفيد گشت و آزادي خود را بدست آورد.البته زبانم لال شود اگر قصد توهين به صحابه را داشته باشم يا از ارزششان بكاهم بلال اگر مشمول اين آيه نيست مشمول دهها آية ديگر است. و قهرماني او در پايداري بر توحيد هرگز فراموش شدني نيست و همچنين به حضرت سلمان فارسي وحضرت ابوذر رضي الله عنهم.ما فقط ميخواهيم بگوييم بعضي ها چقدر از قرآن دور و به متن آن نا آگاه اند و نمي خواهند يا نمي توانند بدرستي مفهوم و مقصود آيه را درك كنند.پس خلاصه كلام اينكه ناچاريم قبول كنيم همانهايي كه در نظر آنها متهم بدروغ و نفاقند مشمول متن آيه اند و علاوه بر اين خداوند مي فرمايد:&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;(وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ &lt;/span&gt;)[5]«و اگر قصد فريب دادن تو را داشته باشند پس خدا ترا كافي است و او كسي است كه ياري ميدهد تو را ( اي محمد ) به نصرت وكمك مومنان».و همه ميدانيم كه جهاد رسول خدا با يك لشكر 4 يا 10 نفره نبوده است.خدا اگر كمي عقل و اندكي خلوص به كسي عطا كند او  نمي تواند منكر اين حقيقت شود و مجبور است اعتراف كند اين آيات در حق همه اصحاب است.و با اين اقرار ديگر بر او لازم است كه به اصحاب كينه و غيظ نداشته باشد و بر او واجب است كه طبق دستور العمل آيه زير رفتار كند.&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) (وَالَّذِينَ تَبَوَّأُوا الدَّارَ وَالْأِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَي أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ&lt;/span&gt;) &lt;span style="color:#009900;"&gt;(وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ&lt;/span&gt; )[6]«مال فيء ( غنيمت بي زحمت جنگي) براي مهاجران فقيري است كه از سرزمين و دارايي خود رانده شدند در حاليكه جوياي بخشش وكرم الهي و رضايت او بودند و ياري ميدهند الله و فرستاده اش را و همانان آنها را ستگويند! و نيز براي آنهاييست كه جاي گرفتند در دار اسلام (يعني انصار) ايمان آوردند پس از مهاجران و دوست دارند هركه را كه بسويشان هجرت كند و نمي يابيد در دلهاي خود دغدغه و ناراحتي بخاطر آنچه كه به مهاجران داده شد و مهاجران را برنفس خود مقدم ميدارند هرچند كه خود محتاج هم باشند وكسانيكه نفس خود را از حرام نگه دارند بدرستيكه آن جماعت رستگار و نجات يافته گانند ! و (مال فيء) همچنين از آن كساني است كه بعد از اين دو گروه آمدند و مي گويند بار الها بيامرز ما را و بيامرز برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفتند و در قلبهاي ما نسبت به آنها كينه اي قرار مده. بارالها بدرستيكه تو بخشايندة مهرباني!».بله دايم بايد بگوييم: ( اي خدا ما را و برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفته اند بيامرز و در دل ما نسبت به آن مومنان كينه اي قرار مده بدرستيكه تو بسيار مهربان و رحيم هستي ! ) دقت كنيد كه چه كساني جزو اين آيه اند و چه كساني مشمول آن نمي شوند آنكس كه در دل، غل وكينه به مهاجرين و انصار دارد جزو توصيف شدگان آيه نيست شما توجه كنيد كه آيه چه مي گويد از كه مي گويد و براي كي مي گويد. آيه مي فرمايد مال غنيمت كه در دست رسول خدا است متعلق به چند گروه است.يكي نزديكانش, دوم يتيمان, سوم فقيران, چهارم در راه ماندگان, و بعد بيشتر توضيح ميدهد و مي گويد: حق آنهاييست كه از شهر و ديار و مال و منال خويش رانده شده اند يعني منظور همه اصحابي هستند كه از مكه به مدينه هجرت كرده اند و منظور تمامي انصاري هستند كه در مدينه با روي باز به آنها جا دادند و در مرحلة بعدي كلية مومناني هستند كه بعد از اين دو گروه آمدند كه ما و شما هم شاملش هستيم بشرطي كه اين دعا را بخوانيم و به آن عمل كنيم.&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ&lt;/span&gt; )[7]« بار الها بيامرز ما را و برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفتند و در قلبهاي مانسبت به آنها كينه اي قرار مده بار الها بدرستيكه تو بخشاينده مهرباني!».&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;تضاد در عقيده محمد باقر سجودي&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;  اهل سنت جنوب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-367085139719038928?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/367085139719038928'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/367085139719038928'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post_11.html' title='قرآن و مخالفان صحابه'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-2817618653349654882</id><published>2008-03-09T18:29:00.000-07:00</published><updated>2008-03-09T18:36:35.429-07:00</updated><title type='text'>وجوب یاری رساندن به اهل سنّت عراق در مقابل تهاجم شیعیان!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;حضرت شیخ عبد الله بن عبد الرحمن جبرین (عضو هیئت علمای بزرگ کشور عربستان سعودی)، در بیانیه ای بر وجوب یاری رساندن به مسلمانان اهل سنت عراق در مقابل حملات شیعیان، تأکید نمود!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; متن بیانیه: و بعد... اعمالی که رافضه (شیعیان) نسبت به اهل سنت عراق انجام میدهند، تماماً به اطلاع ما رسیده است: شیعیان غافلگیرانه بر اهل سنت حمله می برند و به طرز وحشتناکی آنها را می کشند! ملاحظه هیچ کسی را هم نمی کنند، نه کودک و نه زن، و نه پیر سالخورده، به قصد کشتن به آنان شلیک می کنند... آنان را درون خانه هایشان می سوزانند! و قبل از کشتن آنها را شکنجه می کنند...&lt;br /&gt;یا گوشت اعضای بدنشان را تکه تکه می کنند!!! یا در یخچال قرار می دهند تا منجمد شوند و بمیرند، هر کس را که اسمش عمر باشد مورد تعقیب قرار می دهند. کودک پنج ساله ای را به خاطر اینکه اسمش «عایشه» بود کشتند! بر مساجد اهل سنت مسلّط شدند و مساجد را بر سر نمازگزاران خراب کردند... . خانه ها را بر سر صاحبانشان ویران می کنند یا می سوزانند. با مسیحیان، بر ضدّ اهل تسنن، در ورود به خانه ها و گرفتن وسایل دفاعی، حتی چاقوهای سبزی خرد کنی و... همکاری می کنند. سپس اندکی بعد به افراد ساکن در آن خانه ها حمله کرده و به طرز وحشتناکی آنها را می کشند. قصد شیعیان نابودی اهل سنّت عراق است تا زمانی که کسی از آنان باقی نماند (هر چند که مسلمان، و از عهد عمر بن الخطّاب و بعد از آن، از عهد عباسی، در عراق ساکن بوده باشند). آنان از زمانهای دور با ما دشمن بوده و هستند، آنان ورثه ابن العلقمی و نصیر الدین طوسی اند که قتل خلیفه عباسی را زیبا جلوه دادند و سپس وارد بغداد شدند و حدود یک ملیون تن از مردم آنجا را کشتند! به طوری که دجله و فرات به رنگ خون درآمد، قرآنها و کتابها را آتش زدند و در آب انداختند! اینها به دلیل کینه و خشم آنان نسبت به مسلمانانی است که شهادتین را گفته و نماز می خوانند و زکات می دهند و روزه و حج و جهاد به جا می آورند و گناهی جز رضایت دادن به خلفای راشدین ابوبکر و عمر و عثمان و معاویة بن ابی سفیان و جابر و انس و ابن عمر و ابو سعید و دیگر صحابه رضی الله عنهم ندارند. با این وجود بعضی ها فکر می کنند شیعیان مسلمان هستند؛ زیرا شهادتین را بر زبان جاری می کنند و نماز و روزه و حج و ... به جا می آورند ولیکن ما می گوییم آنها مشرک هستند: 1- به خاطر اینکه آنها صحابه نبی اکرم (ص) را تکفیر[1] می کنند. آنان معتقدند صحابه بعد از وفات پیامبر (ص) کافر و مرتد شدند؛ زیرا با خلافت علی رضی الله عنه، بیعت نکردند و وصیت پیامبر (به گمان خودشان) را کتمان کردند، به قول خودشان احکام و عباداتی که این صحابه نقل کرده اند قابل قبول نیست؛ زیرا مرتد و کافر شدند، با اینکه اصحاب، رضی الله عنهم کسانی بودند که با اهل ردّه جنگیدند. 2- آنها به أمّهات مؤمنین، عایشه و حفصه طعن و افترا می بندند و به عایشه ناسزا می گویند، در حالی که خدا در برائت او از گناه در قرآن آیه نازل کرده است. 3- آنان اهل سنّت را در هر زمان و مکان تکفیر می کنند!؟ چنانکه تألیفات و نوارهایشان این مطلب را تأیید می کند. بر آنها حکم می کنند که در آتش جهنّم جاودان خواهند بود و این عقیده راسخ ایشان است و روشنترین دلیل آن هم، اعمالشان در قبال اهل سنّت عراق و دوستی با مسیحیان برای قتل و نابودی اهل سنّت است! 4- افترا بستن به قرآن، از آنجا که در آن هیچ آیه ای نیافته اند که عقیده شان را بر غلوّ نسبت به علی و دو پسر و همسرش تأیید کند، صحابه را متهم می کنند که آنها آیات مربوط به فضائل علی و ذریّه او را مخفی و حذف کرده اند، شیخ آنان «طبرسی» کتابی به نام «فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب ربّ الارباب» نوشته و در آن تا توانسته نقلهای دروغینی آورده، حال آنکه این شخص نزد آنان مقدّس و تألیفات وی از مهمترین کتابهایشان محسوب می شود. 5- آنها سنت صحیح نبوی را ردّ می کنند و کتابهای اهل سنّت مانند صحیحین، السنن، المسند که امّت اسلام آنها را پذیرفته، معتبر نمی دانند، هر چند صحیح ترین اسناد را در بر داشته باشد، با اینکه در این کتابها فضائل صحابه آمده و رجالی که سخنشان سند روایات اهل سنّت است و علمای بزرگ رحمهم الله این اسناد را تصحیح و تنقیح کرده اند. 6- غلوّ در مورد علیّ و حسن و حسین و فاطمه رضی الله عنها. آنها ایشان را با صفات غلوّ آمیز و ستایشگری وصف می کنند تا جایی که آنها را همراه با خدا عبادت کرده و خود را برای آنان خالص می کنند، در صورتی که خالص شدن فقط برای خداست. آنها را در شداید و سختی ها می خوانند و در فضائل ایشان دروغهایی می گویند در حالی که آنها نیازی به این چیزها ندارند، چیزهایی که حتّی اگر کسی که از کمترین حدّ عقل برخوردار باشد، تصدیق نمی کند و این دلیل ضعف عقلی آنان و تمسّک به اکاذیبی است که از علمای گمراه آموخته اند. 7- بدعتهای فراوان ایشان که دلالت بر ضعف عقلی آنان دلالت دارد، از مشهورترین این بدعتها مراسم های عزا و ماتم سالیانه به مناسبت عاشوراست، که در آن بر سینه و صورتشان می زنند، و با اسلحه(!) به خود ضربه وارد می کنند، تا خون جاری شود، و نوحه و زاری و فریاد می کنند. اینها دلالت بر سخیف بودن و سبک عقلی آنان دارد. عیدی دارند، که آن را «عید غدیر» می نامند، که نه نزد دوازده امام و نه غیر آنان اصل و منشأ ندارد، همینطور است دیگر بدعتها و اکاذیبشان. بر اساس آنچه ذکر کردیم ما باید از خدا خلاصی از اعمال شنیع آنان را بخواهیم! ما آزار و اذیت آنان نسبت به مسلمانان عراق و... را محکوم می کنیم، از اخبار بدست آمده! دشمنی رافضه نسبت به اهل سنت و جماعت در هر شهر و در هر زمان و مکان را در می یابیم و تمام مسلمانان را از فریب تبلیغات و ادّعاهای آنان بر حذر می داریم. آنها به زبان چیزی را می گویند که در دلهایشان نیست، آنها دشمن کینه توز ما هستند، بزرگترین دشمنانی که بر ضدّ مسلمانان مکر و حیله می بندند! پس باید از مکر آنان بر حذر بود، قطع رابطه با آنان و طرد و اخراجشان واجب است تا مسلمانان از شرّشان در امان بمانند. خدا ما را از مکر آنان دور نماید و نا امیدشان کند...&lt;br /&gt;عبد الله بن عبد الرحمن الجبرین. 2/1/1428هجری &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-2817618653349654882?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2817618653349654882'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2817618653349654882'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='وجوب یاری رساندن به اهل سنّت عراق در مقابل تهاجم شیعیان!'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-5155438814079045135</id><published>2008-02-21T07:29:00.002-08:00</published><updated>2008-03-11T23:27:29.715-07:00</updated><title type='text'>دلایل کفر 2</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;در اصول کافی جلد 4 صفحه ی 446 کتاب فضل القرآن وفصل الخطاب صفحه ی 235 آمده است که: امام جعفر صادق ( رح ) می فرماید بی شک قران کریم که حضرت جبرئیل به طرف حضرت محمد (ص) آورد هفده هزار آیه بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اصول کافی جلد 4 صفحه ی 444 و تفسیر صافی جلد 1 صفحه ی 25 وتفسیر مرأة الانوار صفحه ی 36 وبصائر الدرجات صفحه ی 213 وفصل الخطاب صفحه ی 7وانوارنعمانیه جلد 2 صفحه ی 363 آمده است که: نزد امام جعفر صادق کسی قرآنی را تلاوت می کرد من کلامی را شنیدم که بغیراز آن قرآنی بود که مردم عادی می خوانند امام جعفر فرمود به این صورت نخوان همان طوری بخوان که مردم می خوانندتا زمانی که امام مهدی می آید وقتی که امام مهدی آمد قرآن به صورت اصلیش خوانده می شود وهمان قرآنی آورده می شود که حضرت علی آن را نوشته بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تفسیر مرأة الانوار صفحه ی 70 آمده است که : علت مبتلا شدن حضرت ایوب به مصائب این بود که در ولایت حضرت علی شک کرده بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حق الیقین صفحه ی 156 آمده است که: جمع کثیری از مسلمانان ابوبکر راظالم وغاصب دانند وتا روز قیامت او را واعوانش را لعنت کنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جلاء العیون صفحه ی 41 آمده است که : وآن ملعون روسیاه ( ابوبکر ) سبقت به عذاب الیم الهی اختیار کرده خلافت را قبول کرد واکثر مهاجرین وانصار وصیت احمد مختار وبیعت علی کرار را منظور نداشته از خدا شرم نکردند وبا آن ملعون بیعت کردند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حیاة القلوب جلد 2 صفحه ی 680 وجلاءالعیون صفحه ی 45 آمده است که : عاقل را مجال آن نیست که شک نماید در کفر عمر ملعون وکفر کسی که عمر لعین را مسلمان داند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جلاء العیون صفحه ی 137 آمده است که :&lt;br /&gt;بدترین خلق خدا عمرابن خطاب است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غلامحسین نجفی لعنتی در کتاب قول مقبول صفحه ی 420 می نویسد که :&lt;br /&gt;عثمان با مرده زنش ام کلثوم همبستری کرد.&lt;br /&gt;ودر صفحه ی 432 می نویسد که :&lt;br /&gt;دردنیا این اولین خلیفه ای است که مرز شرم وحیا را شکست وبا مرده ی زنش همبستری کرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادران مسلمان آیا شما کسی را با این عقاید مسلما ن می دانید فکر نکنم مسلمانی که بک ذره ایمان وغیرت دا شته باشد در دل قبول کند که این گمراهان مسلمان باشندامیدوارم همان طوری که از صدر اسلام تا به حال تمام مسلمانان وبزرگان ما بر همین عقیده بوده اند که این گروه کافر ومرتد هستند ما هم پیرو راه همان بزرگواران خود باشیم وبا مسلمان گفتن این دشمنان اسلام ایمان خود را به خطر نیندازیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتوای مولانا سلیمان ندوی در تاریخ 24/2/1408 هجری قمری&lt;br /&gt;فرقه ی اثنا عشری اگر قایل به تحریف قرآن است ومنکر ختم نبوت امی با شد در کفر او هیچ شکی نیست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتوای امام العصر حبیب الرحمن اعظمی 7 صفر 1407&lt;br /&gt;شیعه ی اثنا عشری بی شک وشبه کافر ومرتد هستند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتوای مولانا محمد ظهور ندوی مفتی دارالعلوم ندوة العلماء لکهنو&lt;br /&gt;در بین شیعه ها فرقه ی اثنا عشری که قایل به تحریف قرآن است واین عقیده را دارد که در قرآن آیات صریحی در مورد حضرت علی واهل بیت وجود داشته وآن ها را صحابه کرام خصوصا ابوبکر وعمر قطع وبرید کرده خارج کرده اندو قرآن موجوده ناقص است وهمین طور بخاطر داشتن عقیده امامت منکر ختم نبوت هستند وعقاید زیادی دارند که مخالف صریح کتاب الله ونصوص هستند در این صورت فرقه ی اثنا عشری کافربوده واز دایره اسلام خارج هستند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتوای مفتی اعظم پاکستان ورئیس دارالافتائ جامعه العلوم الاسلامیه کراچی حضرت مولانا مفتی ولی حسن صاحب .&lt;br /&gt;شیعه ی اثنا عشری ورافضی کافر هستند وجائز نیست که مسلمانان با آنان مواصلت نمایند ودر نماز جنازه شان شرکت کنند وذبیحه ی آنان حلا ل نیست وآنان را درقبرستان مسلمانان دفن نکنید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله دوستان صحابه کسانی هستند که الله تعالی در قرآن در مورد آنان در سوره فتح آیه ی 29 می فرماید&lt;br /&gt;حضرت محمد ( ص ) رسول خداوند است وکسانی که همراه او هستند ( صحابه کرام ) در مقابل کفار سخت ودر بین هم مهربان هستند ای مخاطب تو می بینی که گاهی در حالت رکوع هستند وگاهی در حالت سجده وفضل الله تعالی را جستجو می کنند آثار سجده را بر پیشانی شان می بینی این ها اوصافی است که در تورات وانجیل آمده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وپیامبر اکرم (ص ) درروایتی از ترمذی در مورد صحابه کرام می فرماید :&lt;br /&gt;در مورد صحابه ی من از الله بترسید در مورد صحابه ی من از الله بترسید آن ها را بعد از من مورد تنقید قرار ندهید چونکه هر کس با آنان محبت کرد از روی محبت من با آنان محبت کرده است وهر کس آنان را اذیت کرد گویا مرااذیت کرده وهرکس مرا اذیت کرد گویا الله تعالی را ایذا داده است پس نزدیک است که الله تعالی اورا بگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان این نااهلان کسانی هستند که بر الله تعالی ایراد می گیرند ودشمنان الله ورسول او هستند پس ما هم باید دشمنان الله را دشمن خود بپنداریم چون این یکی از نشانی های ایمان است والله تعالی درسوره نسائ آیه ی 144 می فرماید :&lt;br /&gt;یاأیُهاالَّذِینَ آ مَنُوا لا تَتَّخِذُواالکَافِرِینَ اَولِیاءِ مِن دُونِ المُومِنِینَ . ای کسانی که ایمان آورده اید مومنین را ترک نکنید وبا کافرین دوستی نکنید .در تمام اعصار تمام علما بر کفر شیعه متفق بودند پس چه شده که فتوای ما عوض شده آیا شیعه ها از عقایدشان برگشته اند ؟ فیصله خودتان بکنید .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-5155438814079045135?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5155438814079045135'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5155438814079045135'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/02/2.html' title='دلایل کفر 2'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-5914098548469129719</id><published>2008-02-15T20:55:00.000-08:00</published><updated>2008-02-15T21:02:52.468-08:00</updated><title type='text'>دلایل کفر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;در کتاب تذکرة الائمه ص 64 ملا باقر مجلسی می نویسد : &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;                                                &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;خدا جبرئیل را به علی فرستاد او به غلط به محمد رفت از آنکه محمد به علی غراب که غراب ماند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این جمله ملا باقر مجلسی می گوید چون که حضرت علی و حضرت محمد (ص) بسیار شبیه هم بودند و او مثل کلاغ را می زند که کلاغها چقدر شبیه هم هستند آنان هم همانقدر شبیه هم بودند اولاً پیامر (ص) را شبیه کلاغ دانستن بزرگترین گستاخی است و دوماً اشتباه جبرئیل بزرگترین کفر است                                                                                                         &lt;br /&gt;خمینی در کشف الاسرار ص 107 می نویسد :                                                               &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ما خدایی را پرستش می کنیم و می شناسیم که کارهایش بر اساس عقل پایدار و به خلاف گفته عقل هیچ کاری نکند نه آن خدا که بنای مرتفع از خدا پرستی و عدالت و دین داری بنا کند و خود بخرابی آن بکوشد و یزید و معاویه و عثمان و از قبیل چپاول چی های دیگر را بمردم امارت دهد .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پس بدانیم که همان مالک زمین و آسمان بود که  حضرت عثمان را امارت داد و شیعه ها این مالک زمین و آسمان را چون عثمان را امارت داده پرستش نمی کنند و حقیقتاً چون پیامبر آنها حضرت علی است پس خدایشان هم خدایی دیگر و قرآن آنان هم قرآنی دیگر همانطور که خدای آنان رب العالمین نیست پیامبر آنان حضرت محمد نیست چون به خطای جبرئیل پیامبر شده قرآن آنها هم این قرآن عام  مسلمین نیست همانطوری که در روایت اصول کافی ص 332 ج 1 مترجم فارسی تفسیر البرهان ج1 ص 15 فصل الخطاب ص 4  تفسیر صافی ج 1 ص 11 تفسیر مراة الانوار ص 37 بصائر الدرجات ص 213 آمده است که :                                               &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;عن جابر قال سمعت ابا جعفر (ع) یقول ما ادعی احد من الناس انه جمع القرآن کله کما انزل الله الا کذاب و ما جمعه و حفظه کما نزله الله الا علی ابن ابی طالب علیه السلام و الائمه من بعد...&lt;/span&gt;                                     &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;( جابر می گوبد از امام باقر شنبده هر کسی که ادعا کند که قرآن کریم را بصورت کامل جمع آوری کرده او دروغگو است چونکه قرآن کامل را فقط حضرت علی و ائمه بعد از او جمع آوری کرده اند )&lt;/span&gt;             &lt;br /&gt;حال متوجه شدیم که تمام امت متفق هستند که قرآن توسط  حضرت عثمان جمع آوری شده ولی شیعه ها این را قبول ندارند و این قرآن را تحریف شده می دانند با این عقاید فتاوای چهارده قرن از علماء اهل اسلام فتوای کفر شیعه یوده .  &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;                                                                                                        &lt;br /&gt;فتوای علامه کمال الدین معروف به ابن الهمام متوفی سال 681 :                                                             &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;ان انکر خلافة الصدیق او عمر (رض) فهو کافر&lt;/span&gt;      فتح القدیر ج1 ص 304 طبع بیروت                             &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;به تحقیق کسی که منکر خلافت ابوبکر و عمر باشد پس او کافر است .&lt;/span&gt;                                                     &lt;br /&gt;فتوای علامه ابن عابدین شا می                                                                                                                 &lt;span style="color:#009900;"&gt;لا شک فی تکفیر من قزف سیده عایشه ( رض) او انکر صحبه الصدیق&lt;/span&gt;             رد المختار ج2 ص 294    &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;کسی که به حضرت عایشه تهمت بزند و منکر صحابیت ابوبکر باشد در کفر او شکی نیست .&lt;/span&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;                   &lt;br /&gt;و در  فتاوای عالمگیری که در زمان سلطان اورنگ زیب گروه زیادی از علماء این فتاوی را صادر کرده اند آمده است :                                                                                                                                           &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;الرافضی اذا کان یسب الشیخین و یلعنهما العیاذبا الله فهو کافر&lt;/span&gt;                                                                 &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;رافضی اگر در حق ابوبکر و عمر گستاخی کنند و آنان را لعنت کنند کافر هستند .&lt;/span&gt;                                   &lt;br /&gt;این فتاوای بزرگترین کتابهای اهل سنت در حق روافض هستند حال فتوای شما چیست آیا فتوای شما غیر از این است که شیعه های معاصر از عقیده خود برگشته اند در آذر ماه 1384 زمانی که سی دی های عبد المالک ریگی در اثبات کفر شیعه در استان پخش شدند امام جمعه اهل تشیع در سراوان محمدیان در جلسه ای که تمام روساء مدارس و ادارات را در مدرسه نمونه امام سجاد سراوان جمع کرده بود گفت ما این عقیده ها را نداریم یک ملا هزار سال قبل یک کتابی نوشته ما آن را قبول نداریم .                                  &lt;br /&gt;سوال این جا است که آیا کشف الاسرار خمینی مال هزار سال قبل است جمله توهین آمیز به ام المومنین عایشه در 10/6/84 در روزنامه جام جم مال هزار سال قبل است؟  جمله توهین آمیز به حضرت عایشه در مجله خانواده سبز شماره 195 مال هزار سال قبل است؟ جملات کفریه تیجانی در صدا و سیما در رمضان 86 مال هزار سال قبل است .؟ دوستان شیعه ها همان عقاید کفریه خود را دارند پس چرا فتوای ما بعد از 14 قرن عوض شده؟ سوال اینجاست ، آنرا در آینده می خوانیم .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;             &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-5914098548469129719?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/5914098548469129719/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=5914098548469129719&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5914098548469129719'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5914098548469129719'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/02/blog-post_4256.html' title='دلایل کفر'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-4761209000494245845</id><published>2008-02-14T03:38:00.000-08:00</published><updated>2008-02-14T03:43:27.723-08:00</updated><title type='text'>سلام بردوستان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;به نام الله                                                                                                            &lt;br /&gt;الله جل جلاله از بین تمام ادیان دین اسلام را پسند نموده (اِن الدینَ عندَاللهِ الاِسلام ) و این دین اسلام را در طول 23 سال الله تعالی بر نبی خود (ص) عرضه نموده و تکمیل نمود و کمال آن را با جملات زیبای ( اَکمَلتُ لَکُم دِینُکُم و اتمَمتُ علِیکُم نِعمَتیِ و رضیتُ لَکُم الاسلام دینا ) بیان نموده و بعد الله تعالی همین دین را بوسیله شاگردان رشید آن حضرت (ص) در تمام دنیا تمکین داد و در تمام دنیا انتشار داد و در زمان خود رسول اکرم (ص) دشمنان اسلام خصوصاً یهودیان هزاران نقشه کشبدند تا بتوانند جلوی پیشرفت اسلام را بگیرند ولی موفق نمی شدند حتی توسط رئیس المنافقین عبدالله بن ابی ابن سلول  به ناموس پیامبر اکرم (ص) تاختند ولی به برکت وجود نبی اکرم (ص) موفق نشدند به اسلام ضربه ای وارد نمایند ولی بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) همان منافقان تغییر لباس داده و بنام عبدالله بن سبا در لباس اسلام در آمدند و با این حیله ضربات مهلکی بر پیکر پاک اسلام وارد نمودند یهودیان یک بار قبلا با این حیله تغییر لباس موفق شده بودند عقاید مسیحیت را تخریب نمایند زمانی که یهود متوجه شدند در زمان حکومت بخت نصر زنی که بر تمام کره زمین حکومت می کرد مسیحیت پیشرفت قابل توجهی  نمود یهودیت برای ضربه زدن به مسیحیت شخصی را بنام پولوس معروف به سنیت پال را تغییر لباس داده وارد مسیحیت کرده و توسط همین شخص عقاید مسیح فرزند خداست ، عقیده رب ثلاثه- الله، مریم ، عیسی را وارد دین مسیحیت کرده و عقاید آنان را تخریب نموده و بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) آنان همان حیله را بکار برده و توسط یهودی منافق عبدالله ابن سبا عقایدی چون حضرت علی خلیفه بلا فصل است ، حضرت ابوبکر و عمر خلافت را غصب کرده اند ، حضرت علی از ابوبکر و عمر افضل است را برای اولین بار مطرح نمود و با منافقت خود بین صحابه اختلاف پیدا کرده و موجب فراهم شدن جنگ جمل شده و عقاید پوچی را بین مردم منتشر کرده و گروهی را گمراه کردند و در زمان اولیه خود را محبان علی و بعد بنام سبایی و در آخر بنام شیعه معروف شدند و تا قرن دوازدهم همیشه کارخانه حدیث و روایت سازی ملاهای آنها فعال بوده و هزاران روایت جعلی و ساختگی به خورد مردم بیچاره داده و گروه کثیری از مسلمانان را به گمراهی عمیقی کشاندند که همیشه خود را بر حق  می دانند و از همان اوایل ظهور مذهب شیعه علماء بزرگ بر علیه آنان کتاب و فتاوای زیادی را نوشته اند و تمام علماء اهل سنت تا قبل از پیروزی انقلاب سیاه 1357 متفقاً مدعی کفر شیعه بودند ولی بعد از انقلاب سیاه چهره کریه و سیاه خود را ماست مالی کرده و آن را سفید جلوه می دادند که متاسفانه بعضی از علماء عصر حاضر با وجود دانستن عقاید کفریه و شرکیه آنان فتوای مسلمان بودن آنها را می دهند جای بسی تعجب است، حال در این وبلاگ عقاید شیعه از کتب آنان و فتاوای علماء معصر در اثبات کفر شیعه را درج  می کنیم و فیصله کلی را بدست شما خوانندگان عزیز می گذاریم .&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-4761209000494245845?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/4761209000494245845/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=4761209000494245845&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4761209000494245845'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/4761209000494245845'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/02/blog-post_14.html' title='سلام بردوستان'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-2161180871073793566</id><published>2008-02-13T20:35:00.000-08:00</published><updated>2008-02-13T20:52:52.517-08:00</updated><title type='text'>توهین مجله "خانواده سبز" به مادر مؤمنان!</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R7PF-76h9LI/AAAAAAAAAAY/_11X90ojH4U/s1600-h/1089%2520sabz.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5166690882549839026" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R7PF-76h9LI/AAAAAAAAAAY/_11X90ojH4U/s320/1089%252520sabz.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;توهین مجله "خانواده سبز" به مادر مؤمنان!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;هر چند جراید و مطبوعات بزرگترین نقش را در بیداری و اتحاد جامعه ایفا می‌کنند، اما سهل‌انگاری و سوء مدیریت آنها می‌تواند ضربات مهلک و جبران ناپذیری بر پیکره جامعه اسلامی وارد نماید. خصوصا اگر مطالب مندرجه از زبان شخصیتی معروف و مشهور نقل شده باشد.مجله "خانواده سبز" که یکی از پرتیراژترین و پرخواننده‌ترین نشریات کشوری می‌باشد، در شماره اخیر خود[شماره 195] مطلبی را تحت عنوان "تصویری از جنگ به روایت ابراهیم حاتمی کیا" به چاپ رسانده است که در قسمتی از آن آمده است:&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;«آرایش نیروها برایم خیلی عجیب بود، منافقین، زنها، این عایشه‌های زمان را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند و نیروهای دیگر عقب تر!»&lt;/span&gt;در این مطلب زنان نیروهای دشمن (العیاذ بالله) به مادر مؤمنان جهان، همسر پاک رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم حضرت عایشه صدیقه تشبیه داده شده‌اند. عائشه‌ای که خداوند برائت او را از بالای هفت آسمان نازل نموده می‌فرماید: «ان الذین جاءوا بالافک عصبة منکم لاتحسبوه شراً لکم بل هو خیر لکم لکل امرئ منهم ما اکتسب من الاثم والذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم». همانا کسانی که آن بهتان را بستند (و به عائشه تهمت کار ناشایست زدند که رسول و مؤمنان را بیازارند) گروهی همدست از (منافقان) شمایند. نپندارید ضرری از آن به آبروی شما می‌رسد بلکه خیر و ثواب نیز(چون بر تهمت صبر کنید از خدا) خواهید یافت هریک از آنها به عقاب گناه خود خواهند رسید و آن کسی از منافقان که رأس و منشأ این بهتان بزرگ گشت هم او به عذاب بزرگ معذب خواهد شد. [سوره نور آیه 11 ترجمه: آقای مهدی اللهی قمشه‌ای].و خطاب به کسانی که این تهمت ناروا را به زوجه نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زدند فرمود: «ولو لا فضل الله علیکم و رحمته فی الدنیا والاخرة لمسکم فی ما أفضتم فیه عذاب عظیم». اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و عقبی شامل حال شما (مؤمنان) نبود به مجرد خوض در این گونه سخنان (نفاق انگیز) به شما عذاب بزرگ می‌رسید. [سوره نور آیه 14 ترجمه آقای مهدی قمشه ای].و در پایان به خاطر اینکه مؤمنان را کاملاً از به زبان آوردن امثال این سخنان و بد و بیراه گفتن به مادر مؤمنان باز دارد می‌فرماید:«یعظکم الله ان تعدوا لمثله ابداً ان کنتم مؤمنین» خدا به شما (مؤمنان) موعظه و اندرز می‌کند که زنهار دیگر گرد این سخنان (ناروا) نگردید اگر اهل ایمانید. [سوره نورآیه 17]آری! کسانی که به این آیات الهی ایمان داشته باشد به خود اجازه نخواهد داد که نسبت به این بانوی پاک حتاکی و بی‌حرمتی نماید و یا دیگران را در شرارت به او تشبیه دهد.حال سؤال اینجاست که چرا مجله‌ای پرتیراژ که خوانندگان زیادی در داخل و خارج (امارات عربی) دارد اقدام به چاپ چنین مطالب توهین‌آمیزی که از آن بوی تفرقه استشمام می‌شود، نماید؟ مگر دست‌اندرکاران این نشریه غافل از آنند که درصد بسیاری از خوانندگان آنها را اهل‌سنت تشکیل می‌دهند و چاپ چنین مطالبی در واقع توهین و تحقیر به عقاید و مقدسات آنهاست؟!آیا در شأن آقای حاتمی کیا - که برای اکثر مردم چهره‌ای شناخته شده است - می‌باشد که چنین سخنان سخیف، نسنجیده و توهین‌آمیزی را به زبان آورد؟آیا آقای حاتمی کیا و دست‌اندرکاران نشریه مذبور نمی‌دانند که بیان و چاپ چنین مطالبی ایمان آنان را در معرض خطر قرار می‌دهد؟! «یعظکم الله آن تعدوا لمثله ابداً ان کنتم مؤمنین».چه زیباست آقای ابراهیم حاتمی کیا از بیان این سخنش پشیمان شده، توبه و استغفار کند و مجله خانواده سبز در شماره آینده خود رسماً از خوانندگانش به خاطر چاپ این مطلب عذرخواهی نماید.لازم به ذکراست که سایت خانواده سبز چندی قبل مطالبی در مورد علل مرگ ناصر عبداللهی نوشته بود و در آن حتاکی‌ها و بی‌حرمتیهای زیادی به اهل‌سنت نموده بود.&lt;br /&gt;سنی آنلاین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;هرملتی دریک کشور به مانند یک خانواده است یک خانواده ملی ولی در خانواده ای که به مادران هم دیگر توهین کنند خانواده سبز نمی گویند بلکه آن خانواده یک خانواده سیاه است خانواده ای که رژیم پلید آخوندها با تزریق تعصبات پوچ خودشان به افکار مردم ساده لوح واحمق رنگ این خانواده ملی ومحبوب ایران را تیره وتار نموده اند در تاریخ  10/6/1384  هم روزنامه ی جام وجم به عنوان یک روزنامه ملی در این خانواده ملی هم به مادر مومنان توهین نمود ولی تاسف من بیشتر از علم برداران ومدافعان ناموس نبوت است که با دیدن وشنیدن توهین به صورت مکرر باز هم سکوت کرده وخود رابه خواب زده اند قیامت چه جواب خواهند داد ؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-2161180871073793566?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/2161180871073793566/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=2161180871073793566&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2161180871073793566'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/2161180871073793566'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/02/blog-post_6.html' title='توهین مجله &quot;خانواده سبز&quot; به مادر مؤمنان!'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R7PF-76h9LI/AAAAAAAAAAY/_11X90ojH4U/s72-c/1089%252520sabz.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-5903918136480973481</id><published>2008-02-13T20:26:00.000-08:00</published><updated>2008-02-15T21:03:55.908-08:00</updated><title type='text'>پس ازتحمل شکنجه‌های سخت، ماموستا گنجی پیدا شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R7PEW76h9KI/AAAAAAAAAAQ/OoaPPoOqilo/s1600-h/1085%20ganji.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5166689095843443874" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R7PEW76h9KI/AAAAAAAAAAQ/OoaPPoOqilo/s320/1085%252520ganji.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330099;"&gt;&lt;strong&gt;ساعت پنج صبح روز جمعه نوزدهم بهمن، پس از دوازده روز ناپدید شدن، تن بی‌رمق ماموستا ایوب گنجی، روحانی جوان و پرتلاش سنندجی در نزدیکی مسجد النبی سنندج پیدا شد.به نقل از برخی سایتها وضع جسمی و روانی ایشان وخیم است و شکل و صورتشان چنان تغییر یافته که به سادگی قابل تشخیص نبوده و در اثر شکنجه‌های شدید حافظه‌اش را از داده است و حتی زن و فرزندانش را هم نمی‌شناسد.ماموستا ایوب گنجی در حال حاضر تحت درمان و معالجه پزشکان سنندج می‌باشند.تا کنون دقیقا معلوم نیست چه کسانی وی را ربوده و شکنجه داده‌اند و پس از اینکه جوانان و مردم سنندج از شدت خشم به حال انفجار درآمدند، مجبور شده ایشان را در حالتی اسفبار به گوشه خیابان بیندازند.گمان اکثریت قاطع مردم بر آن است که ربایندگان از یک ارگان قوی و باقدرت بوده‌اند.به نقل ازبرخی از سایت‌ها ربایندگان وی را در حالت بسیار رقت‌باری به بیمارستانی منتقل می‌کنند و پس از اینکه مقداری بهبود می‌یابد صبح جمعه ایشان را در کنار مسجد می‌اندازند.&lt;br /&gt;سنی آنلاین (پایگاه اطلاع رسانی اهل‌سنت ایران) از خداوند متعال مسئلت دارد که این روحانی ارزنده، روشن و آگاه که به عنوان استاد جوانان سنندج از ایشان یاد می‌شود، صحت و سلامتی کامل خویش را باز یابند و به فعالیت‌ های دینی خویش ادامه دهند.همچنین از خداوند عزوجل می‌خواهیم افرادی که دست به این جنایت زده‌اند به سخت‌ترن مجازات گرفتار شوند و به سزای اعمال ننگین‌شان برسند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-5903918136480973481?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/5903918136480973481/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=5903918136480973481&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5903918136480973481'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/5903918136480973481'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/02/blog-post_1395.html' title='پس ازتحمل شکنجه‌های سخت، ماموستا گنجی پیدا شد'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_K8nmxZedN4M/R7PEW76h9KI/AAAAAAAAAAQ/OoaPPoOqilo/s72-c/1085%252520ganji.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4873637707609859582.post-6001288653513265918</id><published>2008-02-13T20:21:00.000-08:00</published><updated>2008-02-13T20:26:20.049-08:00</updated><title type='text'>با تو ام ای بلوچ!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;باتو ام ای بلوچ با تو بی حال &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;غافلی جمله حقوقت همه شد پامال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;ساده دل هستی و خوشحال زحال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;گجر ازدست ربودت همه ثروت ومال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;گشتی غافل ز مسایل شدی بد حال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;قامتت بین که دولا گشته چو دال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;تو که بلبل صفتی پیش عیال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;نزد مامور حکومت چرا هستی لال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;خواب خرگوشی و غفلت دیرینه و حال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;گشته تو را اینهمه باعث رنج و ملال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;منشین عاطل و باطل مزن اینهمه فال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;خیز و پیکار بکن همچون رستم زال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;جوینده و یابنده بشو نیک خیال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;مرد رزمنده بشو اینهمه بیهوده منال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;تردید مکن پوزه ظالم بر خاک بمال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;بزنش تو دهنی مدهش هیچ مجال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;ور نه سختی کندت قیل و مقال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;پرس و جویت کند و سخت سوال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;بر تو مسلط گردد همه وقت وهمه حال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;بیش از این هم بکند حق تو را پامال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;اینهمه بخل مکن چه کنی اینهمه مال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;خرج کن بهر هدف ور نه شود پامال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;برباید ز کفت مال یک ظالم خوشحال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;تو بخیل بچه بمانی همه عمرت بد حال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;چه بگویم بتو دیگر ای الکی خوشحال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;همتی کن بگشا سوی هدف این پر وبال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;بدوان ای بلوچ اسب امل سوی شمال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;مطمئن باش که محفوظ بمانی ز زوال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;تو اگر دوست منی پس مکنم هیچ سوال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;چشم بند و بده دستم برمت سوی کمال&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;۱۸/۶/۱۹۹۲ میلادی - کراچی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.watwajahi.blogfa.com/8610.aspx"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;وت واجهی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4873637707609859582-6001288653513265918?l=mashkeel.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mashkeel.blogspot.com/feeds/6001288653513265918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4873637707609859582&amp;postID=6001288653513265918&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6001288653513265918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4873637707609859582/posts/default/6001288653513265918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mashkeel.blogspot.com/2008/02/blog-post_7573.html' title='با تو ام ای بلوچ!'/><author><name>moosa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02132058450373686789</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
